قهرمان

آقای جونز که در خاطراتش بیان کرده که تا زمانی که دلاور زند بر شیراز حکم میراند او از ترس وی نتوانست حتی علت حضور خود در شیراز را برای احدی بیان کند اما در همان شبی که کلانتر به لطفعلی خیانت کرد و دروازه های شیراز را بروی لطفعلی نگشود او چندین بار قاطر و شتر از مردم شیراز کتابهای خطی و قرآن های آب خط طلا خرید.

و وقتی فهمید که شاهزاده جوان نیازمند پول و نقدینگی است در کازرون به دیدار وی شتافت و خود وی در خصوص این ملاقات می نویسد (نقل به مضمون):

" داخل چادر شدم و لطفعلی را دیدم که در حال استراحت است . علت حضورم را بیان کردم :

- از نیاز شدید مالی شما باخبر شدم و امدم تا این نیاز را بر طرف کنم و پیشنهاد خوبی دارم. یکی از الماسهای ارزشمند و مشهور جهان (کوه نور یا دریای نور که اکنون در بانک مرکزی ج.ا.ا می باشد) در اختیار شماست . به قیمت خوبی می خرم.

- نمی فروشم.

- حداقل الماس دیگری که دارید و کوچکتر است ولی ارزشمند . انرا بفروشید. پول خوبی میدهم.

- نمی فروشم.

- شما پول نیاز دارید و من پول خوبی بابت انها می دهم . چرا نمی فروشید؟

- شما اجنبی هستید و این الماسها که بهمراه قرآنی به بازو بسته ام سرمایه ملی ملت ایران است . به اجنبی نمی فروشم . شاید به یک ایرانی بفروشم ولی به اجنبی نخواهم فروخت.

البته آنچه به یادم مانده بود بازنویسی کردم و نمی دانم که کدامیک از الماسهای کوه نور و دریای نور به غارت رفته و کدام باقی است.

و ... راستی کدامیک قهرمانند؟

یا علی مدد

/ 0 نظر / 8 بازدید