تنها و غریب

بنام خدا

نمی دانم چه عصری است اما گویا بیش از یک قرن قبل است. با عده ای جوان امروزی در بیرون روستایمان ،همان محلی که تا همین ده - بیست سال اخیر قبرستان بوده، اتراق کرده ایم. به قصد گردش به باغهای آن سوی روستا میرویم و تفرجی می کنیم. وقت برگشت به محل اتراق، باران گرفته است. دنبال جای بهتری برای اتراق راه میافتم. کمی آنطرفتر به سمت شهر، بناهای تک اتاقه که سقف با فقط دو دیوار ، جدا از هم ، به سبک امروزی ، بی صاحب و نیمه کاره رها شده اند. برای اتراق گروه بهتر از هوای باز هستند و زیر باران بودن. تصمیم میگیرم اگر جای بهتری نیافتم دوستان را دو- دو، سه- سه یا چهار - چهار زیر هر کدام از سقفهای دو دیواره بیاورم . کمی آنطرفتر، علوفه های سبز روی هم تلنبار کرده اند. ارتفاعی دارد برای خودش. از علوفه ها بالا می روم(بی دلیل؟!) . درست در نقطه نهایی برج مانند علوفه، در پایین دست، زن میانسالی را در لباس عشایر شاهسون که حتما لباس محلی ما بوده در اعصار قبل ، می بینم که با دیدنم در بالای علوفه ها ، گلنگدن برنو اش را می کشد برای شلیک به من( اکنون که در حال نوشتنم اشگ ناخودآگاه در چشمانم حلقه می زند. چرا کسی که شاید یکی از جده هایم باشد برای کشتنم تفنگ ساز می کند. مگر من علوفه دزدم؟!). خودم را پنهان می کنم میان علوفه ها و سنگر می گیرم و گویا فرار.

میروم داخل روستا در حالیکه تعدادی چاقو( انگار که زیرخاکی هستند و شبیه کارد آشپزخانه های امروزی) در یک دستم دارم. در کوچه ها که دیگر کوچه های عصر تولدم می باشد، میروم. به کجا؟ نمی دانم. پسر جوانی با تیپ شهری امروزی روی سنگی در سه راهی نزدیک خانه محل تولدم به دیوار خانه مان تکیه داده . با دیدنم به من هجوم می آورد. دسته چاقو ها در دستم به قصد ممانعت، تهدیدش می کنم و به قصد جلب حمایتش التماس می کنم که کاری به کارم نداشته باش: "غریبم"!(اکنون که اینرا مینویسم غم عالم بر دلم آوار می شود).

از روی ترس از چاقوها و هم از دلسوزی، کنار می رود و من در حالیکه به سمت مسجد( که با خانه محل تولدم همسایه رودر رو هستند) می روم غریبانه و غمناک واگویه می کنم:" من در دیار خود غریبم. غریبه در وطن!"

به مسجد نرسیده صدای زنگ بیدار باش تلفن همراهم به صدا در می آید. وقت نماز است.صبح شنبه 22 دیماه سال 97 آغاز شده است.

یا علی مدد


/ 1 نظر / 32 بازدید
support

سلام و خسته نباشيد خدمت شما دوست عزيز در صورتي که تمايل داريد مطالب خوب و مفيدتون در صفحه اول پرشي‌بلاگ منتشر شود، لطفا در قسمت ابتدايي ارسال پست (همان قسمتي که مربوط به بنر پست است) يک عکس مناسب بارگذاري کنيد با تشکر