قطره تا دریا

بنام خدا

وقتی در آنی دیوانگی سراغت می آید و فرمان رهسپار شدن می دهد فرصت زیادی برای یافتن همراه و همسفر نخواهی داشت... با همراهی پسر ارشد دل به جاده می سپاریم ... 9 ساعت بعد و نیمه شب مرز چذابه را به مدد نسیمی که از سمت خراسان می وزد پشت سر می گذاریم . بی هیچ مشکل و شلوغی و ... صلاه ظهر  تلالوء گنبد حضرت کرار (ع) چشممان را می نوازد . اظهار ادب خدمت همای رحمت با توجه به شلوغی جمعیت زوار کمی طول می کشد ... اینبار اما مردم شهر ، زوار ، مسیر و جاده و یار و همراه فرق دارند ... سفر زیارتی نیست تو هم زائر نیستی . اصلا نیستی ... قطره ای متصل و متوسل به رودخانه ای شگرف ، عظیم  و خروشان برای دریا شدن!

پیران و بزرگان قوم مشغول خوش آمدگویی به مهمانان آقا ، میانسالان مشغول پذیرایی، جوانان مشغول خدمت رسانی ، نوجوانان آبرسانی، کوچکتر ها عطرمالی و اطفال سرود خوانی : لبیک یا حسین!

 

همه دار و ندارشان را وسط گذاشته اند : کل اموال خرج موکب ها ، کل اسباب خانه ها در موکب ها ، حتی فرش و زیلو و موکت خانه ها را جهت زوار در کنار جاده پهن کرده اند، هر چه صندلی در خانه دارند آورده اند و کنار مسیر چیده اند برای استراحت زوار ...

این مسیر هیچ وقت از حرکت نمی ایستد ، نمی خوابد . همیشه بیدار است و در حرکت . حتی شب تا صبح خیلی ها می روند و خیلی ها هم مشغول خدمت به آنهایی که می آیند و می روند... آمدن و رفتن در اینجا معنایی ندارد . همه در جنب و جوش هستند... همه قطره ها فقط به دریا شدن می اندیشند.

شهدا حضوری پر رنگ دارند . شهدای مدافع حرم عراق زینت بخش عمودها هستند و شهدای ایران که مسیر کربلا را برای ما گشودند همراه زوار در حرکتند : حضور پر رنگ شهید همت ، باکری ها ، زین الدین ، کاظمی ، تهرانی مقدم و ... تا همدانی و حججی و ... خیلی های دیگر که رفتند تا نگذارند حتی آجری از حرم ها کم بشود!

رهسپار مسیر هستیم و عمودها را می شماریم و گام بر می داریم به نیت و نیابت عزیزان : شهدا و درگذشتگانی که در آرزوی دیدن گنبد طلای حضرت عشق و وفا پیر شدند و  هرگز به آرزویشان نرسیدند ، جد ها و جده ها ، پدر و مادر و خواهر و برادران و همسر و پسری که بجا ماند ، فامیلها و دوستان و همکاران و همه انهایی که التماس دعا داشتند ... سر آخر عمود کم می آوریم و خود از یاد رفته ایم.

 اینجا تظاهرات شوکت است . شکوه در حد نهایت . حتی اگر چشم دشمن کور شود از دیدنش ... از سیاه و سفید و حتی سرخ . از چین و اندونزی تا روس و بلاروس و آذربایجان شمالی تا ترکیه و بحرین و یمن و لبنان ... نیجریه ، فیلیپین ، اروپا و آمریکا و ... بجز ایرانی ها و آذری ها و ترک ها حتی زبان هم را نمی فهمیم . تنها یک عبارت و مفهوم مشترک داریم : لبیک یا حسین(ع) ...

 

دیدن اخلاص و التماس خادمین زوار در موکب ها برای خدمت و حس یکی بودن و هم جهت شدن با رود خروشان ، جزئی از یک شوکت و عظمت بودن ، زندگی و همه حواشی آن را از بین می برد . دیگر خودت نیستی . حتی به مقصد هم فکر نمی کنی . مقصد همینجاست . مگر در مقصد چه خبری است که در مسیر نیست. هدف همینجاست ... بخصوص وقتی که پایت تاول می زند و درست وقتی که تاولها یکی یکی می ترکند حس دیوانگی دست می دهد و می مانی بین دو چیز متضاد : عقل و دل ... و تو چه می دانی سرگردانی میان عقل و دل چیست ؟!!!

درست وقتی چشمانت به گنبد و بارگاه ارباب وفا روشن می شود جنگ بین عقل و دل مغلوبه می شود : عقل نهیب می زند که بس کن ! به مقصد و دریا رسیده ای و دل التماست می کند که در  جای پای فرشتگان پا برهنه باید رفت ...با سر که نشد با پای برهنه باید رفت . امان از دل تاول هایی که تحمل شان طاق شده و باید که بغض شان را خالی کنند!

یا علی مدد

/ 0 نظر / 42 بازدید