با من چکار داری؟

بنام خدا

انسان بعنوان موجودی دارای روح خدایی در زمان ، مکان ،موقعیت و شرایط مختلف دارای روحیات و احوالات مختلفی است که می تواند علتهای مختلفی داشته باشد و همین شرایط و موقعیتها باعث بروز حالات روحی متفاوت و حتی تغییر سریع حالات کسی شود. گاهی بی دلیل غمگین و افسرده می شویم و گاهی بی اراده و بدون علت خاصی از سر شوق به وجد می آییم و سر از پا نمی شناسیم. گاهی تا مدتها موضوعی بغرنج یا موضوعاتی پیش پا افتاده سردر گممان می کند و افسار عقل و هوشمان را بکلی بدست می گیرد و می تازد تا ناکجا آباد و درمانده و وامانده رها می کند در وادی حیرانی و سرگردانی و گاهی از سر بی دردی و غرور و سرمستی کار بجایی می رسد که دیگر خدا را نیز بنده نیستیم و بر قرآن غلط می گیریم و خدایی می کنیم.

گرچه سال جدید را با "امید به آینده" آغاز کرده ام اما گاهی اسب چموش مرا از اصلم جدا می کند و در وادی حیرانی و سرگردانی به گرداب بلا می اندازد و زندگی برزخی به سبک "سیاحت غرب" شروع می شود...

می فرماید : گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصه ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.

می گویم پس این حال برزخی من که نه در آن "غصه" هست و نه "قصه" از کجا آمده است؟ نه فکر "نان" و روزی ام # و نه دست "دعا" مرا می خواند !!! وقتی نگران اینده نیستم چگونه فکر "نان" کنم و برای چه دعا کنم ##؟! فقط می دانم "گیر"ی دارم و خلاصی ازش ندارم و آن "گیر" هم برایم ناشناس است!

می فرماید###: هر وقت در زندگی‌ات "گیر" ی پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع "گرفته ی یار" است.

تازه می فهمم که همین را کم دارم . "خلوت" کردن با "او" را ... دور و برم شلوغ است و فکرم مشغول گرفت و گیر های زندگی ... ایکاش می شد با او خلوت کرد . ایکاش راه خلوتگاهش را نشانم می داد. ایکاش فقط یکبار دستم را می گرفت . ایکاش "نیم نظر" اش را حس میکردم ... چقدر این روزها محتاج این نیم نگاهم . حتی اگر شد از "گوشه چشمی "...

- ... با من چکار داری ؟

 

پ .ن:

# چرخ آن روزی که رزق خلق قسمت می نمود

سهم ما "نانی که از دستش به خاک افتاد" بود.

هر چند شکر خدا واقعا! مشکل رزق و روزی ندارم و حتی نگرانی هم بابتش ندارم.

## می گوید : اگر دعا می کنی پس چرا نگرانی؟ و اگر نگرانی پس چرا دعا می کنی؟

### هر دو "فرمایش" مذکور از توصیه های مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی است که امروز با خواندنش حالم دگرگون شد و چه کنم که اگر خلوتی هم پیش آید سنگینی ها برطرف و سبک دلی جایی برای شکوه و شکایت باقی نمی گذارد. چه کنم که ظرفیت پایینی دارم و با غوره ای به لرزه در امده  و با مویزی " گر " می گیرم .

/ 0 نظر / 2 بازدید