بدون عنوان

یا رب العالمین

در را باز می کنم . آمده است با عذر تقصیر. همدیگر را بغل می کنیم و مثل سابق یکی می شویم. می فهمم که باز درد و غمش بالا زده که دوباره آمده سراغم. به روی خودم نمی آورم که روزی ناگهان بدون اعلام علت ترک دوستی گفت و منهم پاکش کردم . اما خاطرات که هرگز پاک شدنی نیست بخصوص خاطرات کسی که همدل و همراز بوده . همه بحث ها ، فلسفه بافیها ، منطق تراشی ها، درد دلها، گله گزاریها، خوش گذرانیها، شادیها و غم هایتان یکی بوده . سفره دلتان برای هم همیشه گسترده بوده. حتی در کوهنوردیهای شبانه روزی هم حرفهایتان برای هم هرگز تمام نمی شده ...

دعوتش می کنم داخل . تا خودم داخل اتاق شوم توی رختخواب همیشه پهن ام دراز می کشد. بالای سرش می نشینم و انگار که بین ما هیچ اتفاقی نیافتاده و صحبتمان گل می کند. صمیمیت و اشتیاق دیدار فضا را پر می کند و ...

چشم که می گشایم فضا تغییر کرده و هوای دلم ابری و چشمم بارانی است ولی او همچنان که در اتاق جمع و جور دوران مجردی ام در خانه پدری سر جای من دراز کشیده و سفره دلش را برایم پهن کرده ، جا مانده است .

امیدوارم همیشه همچون دوران نوجوانی بمانی و هرگز نیاز به همصحبتی من نداشته باشی رفیق!

یا علی مدد


/ 0 نظر / 43 بازدید