﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>کشکول</title>
    <description>عنوان " آش شله "  به "کشکول" تغییر یافت.</description>
    <link>http://a2ms.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>مسعو د قلعه</managingEditor>
    <lastBuildDate>Thu, 18 Mar 2010 04:15:03 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>تبریک سال نو</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;strong&gt;بنام آنکه مهربانترین است.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;خرم آن عیدی که آن بانی نور&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;از کنار کعبه بنماید ظهور&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;قلبها را مهر هم عهدی زند&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;از حرم بانگ "&lt;strong&gt;انا المهدی&lt;/strong&gt;" زند&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: left;"&gt;ارسالی از دوست عزیز و شفیقم&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: left;"&gt;جناب آقای &lt;strong&gt;تقی واعظی&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;***&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;حیف شد که سال ١٣٨٨ شمسی هم تمام شد!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;امسال نیز مثل خیلی سالهای دیگر به آخر خط رسید و سالی از سالهای زندگی مردمان کاست و بر سن شان افزود. چه سالی بود. با اینکه هر دو علامت پیروزی بر عکس بود و شاید ابتدای سال نمی شد&amp;nbsp;سال را به "&amp;nbsp;&lt;strong&gt;فال پیروزی&lt;/strong&gt;" گرفت.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;چه&amp;nbsp;نقاب هایی&amp;nbsp;که کنار رفت و چه حجابهایی که&amp;nbsp;دریده شد&amp;nbsp;و البته چه حرمتها که شکسته شد و ایکاش&amp;nbsp; ... . اما شد آنچه که نباید می شد ولی هر چه اتفاق افتاد قدمی رو به جلو و تمرینی برای آینده بود. ایکاش بعضی ها یاد گرفته باشند تا&amp;nbsp;ظرفیت و آستانه تحمل خود را بالا برده و رقیب و مخالف را تحمل نمایند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;ایکاش ...&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;هر چند از شرقی جماعت و بخصوص ایرانی که تا چشم باز کرده "سلطنت" و "سلطه" دیده این انتظار بسیار دور از ذهن بنظر می رسد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;***&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;اما ...&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;امسال را بر خلاف همه&amp;nbsp;سالهای عمر م&amp;nbsp;با &lt;strong&gt;تحول&lt;/strong&gt; آغاز کردم . شاید وقتی قبل از تحویل اعلام کردم که امسال سر تحویل سال "&lt;strong&gt;قرآن نخواهم خواند!"&lt;/strong&gt; چشم غره پدر و مادر تحمل ناپذیر بود.&amp;nbsp;اما به " &lt;strong&gt;آن&lt;/strong&gt; " عمل کردم &amp;nbsp;و در چهل سالگی&amp;nbsp;و&amp;nbsp; &lt;strong&gt;بعد از&amp;nbsp;یک ربع قرن&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;&lt;a href="http://a2ms.persianblog.ir/post/89/" target="_blank"&gt;طلسم بزرگی&lt;/a&gt;&lt;strong&gt; را شکستم.&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;حتی وقتی بهار امسال به زیارت آقا و مولایمان خورشید هشتم (ع) مشرف شدم برخلاف هر سال اینبار از ایشان هیچ طلب نکردم جز "رضا".&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;و امسال هر چه کردم "عصیان" بود و هر چه&amp;nbsp;حضرت رب العالمین&amp;nbsp;عطا فرمود :&amp;nbsp; "لطف " و " مهربانی "و " رضا"&amp;nbsp; بود .&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;امسال&amp;nbsp;همه نیاز های &lt;strong&gt;بنده عاصی&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;را&amp;nbsp;عطا کرد&amp;nbsp;، شکر .&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;و &amp;nbsp;من کمترین شرمنده "آن" بزرگ تنهای یگانه.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;***&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;عید سعید باستانی نوروز را به همه دوستان بلاگر و همه ایرانیان در سرتاسر ایران با هر اسم و مذهب و عقیده ای که دارند تبریک عرض می نمایم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;یا علی مدد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://a2ms.persianblog.ir/post/139</link>
      <author>مسعود قلعه</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=96959&amp;postID=4352208</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-96959.post-4352208</guid>
      <pubDate>Thu, 18 Mar 2010 04:15:03 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>اندر احوالات خودرو سازان ایران</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;بنام خدا&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;اوایل امسال به وسوسه دوستان و دوستداران و اهل منزل و وراث تصمیم گرفتم تا خودرو درب و داغان قدیمی را به یک خودرو نو نوار و قوی تبدیل کنم و با اینکه طرف های شور و مشورت همگی متفق القول حکم&amp;nbsp;به خرید&amp;nbsp;خودرو&amp;nbsp;خارجی صادر کردند&amp;nbsp;ولی بنده هر جفت پایم را داخل یک کفش کردم که فقط &lt;strong&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;ساخت داخل&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; . خوب "&lt;span style="color: #800000;"&gt;متحجرم&lt;/span&gt;" و "&lt;span style="color: #800000;"&gt;بسته&lt;/span&gt;" فکر می کنم دیگر!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;القصه به هزار و یک دلیل که یکی از این دلایل "کسری بودجه" بود تصمیم به خرید یکی از محصولات "&lt;span style="color: #800000;"&gt;&lt;strong&gt;بزرگترین کمپانی خودرو سازی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;"(!) ایران&amp;nbsp;گرفتیم . بخصوص که شایعه ورشکستگی این کمپانی بزرگ تازه بر سر زبانها افتاده بود و ما هم کمر همت بستیم تا&amp;nbsp;یک تنه&amp;nbsp;این کمپانی بزرگ تولیدی کشور را از خطر سقوط و ورشکستگی نجات دهیم!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;بالاخره خودرو خریداری و&amp;nbsp;پس از تحویل خودرو ،&amp;nbsp;خوشحال و بوق زنان و فلاشر روشن و ...(یادم رفته بود گل بزنم فقط!)&amp;nbsp; راهی منزل شدیم . فاصله تا منزل کمتر از ٢٠ کیلومتر بود و هنوز به وسط راه نرسیده ماشین زبون بسته&amp;nbsp;جوش آورد و نصف آب رادیاتور سرریز شد و ... به هر زحمتی بود خود را به منزل رساندم و تازه این اول ماجرا بود و بهنگام نمایش فن آوری (!) ایران خودرو به دوستان و اقوام و وراث و غیره ، &lt;strong&gt;درب صندوق عقب باز شد اما دیگر بسته نشد &lt;/strong&gt;. ضمناً همین دوستان در حدود 23 عیب دیگر (بجز چند مورد اصلی از جمله رادیاتور ، بسته نشدن صندوق عقب و ... مورد مشکوک دیگری مشاهده گردید که روغن بسیاری در سینی زیر موتور ریخته بود )کشف کردند!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;همان روز&amp;nbsp; بصورت &lt;strong&gt;کاملاً اینترنتی&lt;/strong&gt;(!) از تعمیرگاه مرکزی ایران خودرو وقت رزرو و چند روز بعد خودرو نازنین را تحویل دادم و جالب اینکه کارشناس خود ایران خودرو وقتی وضعیت خودرو را اصطلاحاً چک می کرد از بنده پرسید که :" مگه ماشین رو از اوراقچی ها خریده ای؟! " و صد البته با توجه به اینکه تنها 46 کیلومتر کارکرده بود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;الغرض ، چند روز بعد و پس از بارها تماس باز هم بطور &lt;strong&gt;کاملاً الکترونیک و اینترنتی&lt;/strong&gt; به بنده خبر دادند که خودرو آماده تحویل است و سریعاً خود را برسانم و تا کلاغهای تعمیرگاه بلایی سر خودرو نیاورده اند خودرو نازنین را تحویل بگیرم. پس از تحویل خودرو اولین چیزی که توجهم را جلب کرد این بود که&amp;nbsp;قطعاً همه کلاغهای تهران دست به یکی شده&amp;nbsp;بودند تا روی&amp;nbsp;این زبان بسته&amp;nbsp;خرابکاری بفرمایند . جای بسی خوشحالی بود. خیلی خوشحال شدم . خوشحالی بنده از این بابت بود که مجبورم نکرده بودند پیش این زبون بسته بمونم!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;باز هم وسط راه آمپر خودم و ماشین با هم بالا رفت . دوباره مثل چند روز پیش آب رادیاتور جوش آورد و سرریز شد . عاقبت به یکی از دوستان که مشاوره خوبی در زمینه خرید این خودرو داده بود زنگ زدم و هر چه " &lt;strong&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;دری وری&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;" بلد بودم نثارش کردم و ایشان که کلی سابقه دار بود دستور دادند تا فی الفور به یک فروشگاه ساپکو رفته و &lt;strong&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;در رادیاتور اصل&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; بخرم چرا که ایران خودرو زحمت کشیده و&amp;nbsp;برای کاهش هزینه ها&amp;nbsp;و همچنین برای &lt;strong&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;حمایت از کارخانه های ساخت داخل ، درب رادیاتور چینی (!!!) کارگزاری می فرماید&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; و همین باعث بلایایی می شود که خواندید...&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;پس از یک ربع ساعت قطعه اورجینال(اصل) تهیه و ... مشکل به همین راحتی حل شد و برای بنده معلوم گردید که بزرگترین کمپانی خودرو سازی کشور&amp;nbsp;از یک&amp;nbsp;محصول&amp;nbsp;21 میلیون تومانی&amp;nbsp;تنها 2 هزار تومان سود بدست می آورد آنهم از محل درب رادیاتور قلابی&amp;nbsp;چینی !!! و کارشناسان محترم هم که یاد گرفته اند رادیاتور را هواگیری کنند اصلاً به روی شریف نیاورده اند که "درب رادیاتور" را بررسی فرمایند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;از فردا بمدت یک هفته&amp;nbsp;هر روز بطور مدام سعی کردم تا اعتراض خود را به گوش مسئولان این کمپانی بزرگ برسانم و در نهایت هم&amp;nbsp;یکی از بازرسین بسیار با ادب (!)&amp;nbsp;این&amp;nbsp;کمپانی بزرگ اعلام کرد که چند روز دیگر با شما تماس میگیرند و ... یک ماه بعد شخصی تماس گرفت که :&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;- در خصوص تعمیر خودرو خود اعتراض داشتید خودروتان درست شد؟(انگار قرار بود خود خودکی درست شود؟!!!)&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;بنده خوشحال از اینکه بالاخره بعد از یکماه پیگیری شده :&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;- نه ...&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;و طرف بدون خداحافظی تلفن را قطع کرد . همین !&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;***&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;آن چنان از این رفتار های خداپسندانه و مشتری مدارانه این کمپانی بزرگ خودرو سازی و همینطور تصمیم خرید خودم و مشورت با اهل نظر و ... &lt;strong&gt;شرمگین&lt;/strong&gt; شده بودم که خواستم&amp;nbsp;خیلی سریع&amp;nbsp;از زیر این "&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;خجالت&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;" رهایی یابم و بالاخره با بیش از 2 میلیون تومان کمک مالی (!)به اقتصاد&amp;nbsp;این خودرو ساز بزرگ کشور آنهم در عرض 6 ماه ، خودم را نجات دادم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;البته از انصافاً خود خودرو اعم از موتور و قدرت و راحتی و ... خیلی هم عالی بود و راضی بودم .&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;***&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;دیگر تصمیم گرفتم که به صنعت خودرو سازی کشور کمی خیانت کنم و از یک کمپانی کوچک مونتاژ&amp;nbsp;خودرو خرید کنم . با کمک دوستان اهل شور و مشورت&amp;nbsp;و البته مقدار زیادی هم&amp;nbsp;کمک مالی و قرض و قوله و وام و غیره ... خودرو دیگری تهیه شد که امیدوارم کارکرد و کاربرد خودرو هم به اندازه "&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;ادب و احترام &lt;/span&gt;" کارکنان و کارشناسان شرکت خودرو سازی خوب باشد . تمامی کارکنان از فروشنده ، کارشناس ، پذیرش خودرو و حتی کارواش مراکز تعمیر و سرویس خودرو ، محصول تولیدی (که نه بلکه مونتاژ) خود را "آبروی" خود می دانند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;کارکنان هر دو کمپانی هموطن و ایرانی اند اما یکی که عنوان "&lt;strong&gt;&lt;a href="http://www.ikco.com" target="_blank"&gt;بزرگترین کمپانی خودروسازی ایران&lt;/a&gt;(!)&lt;/strong&gt; "(اگر لینک باز نشد به&amp;nbsp;جستجوگر خود دست نزنید سایت این شرکت هم یکی از محصولاتشه)&amp;nbsp;را یدک می کشد و بازار خودرو ایران را در انحصار خود می بیند &lt;span style="color: #800000;"&gt;پایبند هیچ اصلی نیست&lt;/span&gt; . &lt;span style="color: #008000;"&gt;&lt;strong&gt;اصل مشتری مداری&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; که هیچ ، بلکه به هیچ یک از &lt;strong&gt;اصول اخلاقی&lt;/strong&gt; هم پایبند نیست و در مقابل&amp;nbsp;شرکتی که هیچیک از القاب دهن پر کن را یدک نمی کشد بسیاری از این اصول را رعایت می کند .&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;این مطلب تنها برای آگاهی دوستان و یک تشکر&amp;nbsp;و قدر دانی از پرسنل زحمتکش و با ادب و نیز مدیریت مبتنی بر اصل "مشتری مداری" شرکت "&lt;span style="color: #0000ff;"&gt;&lt;a href="http://www.pac.ir" target="_blank"&gt;&lt;strong&gt;خودرو سازان راین&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;" می باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یا علی مدد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://a2ms.persianblog.ir/post/138</link>
      <author>مسعود قلعه</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=96959&amp;postID=4335096</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-96959.post-4335096</guid>
      <pubDate>Sun, 14 Mar 2010 03:58:18 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>این نقطه کجاست؟</title>
      <description>&lt;p style="line-height: 120%;" dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size: x-small; font-family: Tahoma;"&gt;این عکسی است که فضا پییمای وویجر از زمین گرفته است. عکسی که زمین را در فضای بیکران نشان میدهد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: x-small; font-family: Tahoma;"&gt;کارل ساکال فضانورد آمریکایی کتابی با همین عنوان نوشته است. در قسمتی از این کتاب می خوانیم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوباره به این نقطه نگاه کنید. همین جاست. خانه اینجاست. ما اینجاییم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;img src="http://files.tabnak.com/pics/201003/201003051723042243.jpg" alt="http://files.tabnak.com/pics/201003/201003051723042243.jpg" hspace="8" vspace="8" width="274" height="386" align="left" /&gt;&lt;span style="font-size: x-small; font-family: Tahoma;"&gt;تمام کسانی که دوستشان دارید٬ تمام کسانی که می شناسید٬ تمام کسانی که تابحال چیزی در موردشان شنیده اید٬ تمام کسانی که وجود داشته اند٬ زندگی شان را در اینجا سپری کرده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برآیند تمام خوشی ها و رنج های ما در همین نقطه جمع شده است. هزاران مذهب٬ ایدئولوژی و دکترین اقتصادی که آفرینندگانشان از صحت آنها کاملا" مطمئن بوده اند٬ تمامی شکارچیان و صیادان٬ تمامی قهرمانان و بزدلان٬ تمامی آفرینندگان و ویران کنندگان تمدن٬ تمامی پادشاهان و رعایا٬ تمامی زوج های جوان عاشق٬ تمامی پدران و مادران٬ کودکان امیدوار، مخترعان و مکتشفان٬ تمامی معلمان اخلاق٬ تمامی سیاستمداران فاسد٬ تمامی &amp;laquo;ابرستاره ها&amp;raquo;٬ تمامی رهبران کبیر٬ تمامی قدیسان و گناهکاران در تاریخِ گونه ما٬ آنجا زیسته اند٬ در این ذره غبار که در فضای بیکران در مقابل اشعه خورشید شناور است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زمین ذره ای خرد در مقابل عظمت جهان است. به رودهای خون که توسط امپراطوران و ژنرال ها بر زمین جاری شده٬ البته با عظمت و فاتحانه٬ بیاندیشید. این خونریزان٬ اربابان لحظاتی از قسمت کوچکی از این نقطه بوده اند. به بی رحمی های بی پایانی که ساکنان گوشه ای از این نقطه٬ توسط ساکنان گوشه دیگر (که از این فاصله نمیتوان آنها را از هم بازشناخت) متحمل شده اند بیاندیشید٬ چقدر اینان به کشتن یکریگر مشتاقند٬ چقدر با حرارت از یکدیگر متنفرند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تمامی شکوه و جلال ما٬ تمامی حس خود مهم بینی بی پایان ما٬ توهم اینکه ما دارای موقعیتی ممتاز در پهنه گیتی هستیم٬ به واسطه این عکس به چالش کشیده می شود. سیاره ما لکه ای گم شده در تاریکی کهکشانهاست. در این تیرگی و عظمت بی پایان٬ هیچ نشانه ای از اینکه کمکی از جایی میرسد تا ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد٬ دیده نمی شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زمین تنها جای شناخته شده است که قابلیت زیست دارد. هیچ جایی نیست - حداقل در آینده نزدیک - که گونه بشر بتواند به آنجا مهاجرت کند. مشاهدات٬ بله٬ استقرار٬ هنوز نه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خوشتان بیاید یا نه٬ زمین تنها جایی است که می توانیم روی پای مان بایستیم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفته شده که فضانوردی تجربه ای است شخصیت ساز که فرد را فروتن می سازد. شاید هیچ تصویری بهتر از این٬ غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنیای کوچکش به نمایش نگذارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای من٬ این تصویر تاکیدی است بر مسئولیت ما در جهت برخورد مهربانانه تر ما با یکدیگر٬ و سعی در گرامی داشتن و حفظ کردن این نقطه آبی کمرنگ٬ تنها خانه ای که تاکنون شناخته ایم. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="line-height: 120%;" dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;منبع :&lt;/strong&gt; &lt;a href="http://www.tabnak.com/nbody.php?id=34137" target="_blank"&gt;از سایت تابناک&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://a2ms.persianblog.ir/post/137</link>
      <author>مسعود قلعه</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=96959&amp;postID=4308119</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-96959.post-4308119</guid>
      <pubDate>Sun, 07 Mar 2010 14:45:51 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>خبر مسرت بخش دستگیری عبدالمالک ریگی</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;strong&gt;بنام خدا&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;بالاخره بعد از مدتها خبر مسرت بخش دستگیری شرور بلوچ و مزدور اجانب عبدالمالک ریگی آتش عقده های سالیان ما را فرو نشاند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;اینکه او در کجا دستگیر شده و چگونه بعداً توسط نیروهای اطلاعاتی اعلام خواهد گردید ولی برای استفاده دوستان بهتر دیدم به &lt;a href="http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=975196" target="_top"&gt;&lt;strong&gt;این مطلب&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt; پیوند دهم تا دوستان از این شرور و اقداماتش بیشتر آشنا شوند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="text-decoration: underline;"&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;در همین رابطه :&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;ul&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=974759" target="_top"&gt;اینهم جزئیات بیشتری از دستگیری عبدالمالک ریگی&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=974623" target="_top"&gt;بیانیه وزارت اطلاعات در خصوص دستگیری شرور ریگی&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=975392" target="_top"&gt;آنچه وزیر اطلاعات در خصوص عبدالمالک ریگی گفت&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="http://drfarhad.persianblog.ir/post/1604/" target="_top"&gt;خبر دستگیری این شرور + عکس&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;p&gt;&lt;strong&gt;یا علی مدد&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://a2ms.persianblog.ir/post/136</link>
      <author>مسعود قلعه</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=96959&amp;postID=4254670</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-96959.post-4254670</guid>
      <pubDate>Tue, 23 Feb 2010 10:06:13 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>سفری رو به خلیج فارس</title>
      <description>&lt;p style="text-align: right;" dir="rtl"&gt;بنام خدا&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;این چند روز تعطیلی زمستانی فرصتی شد تا نفسی تازه کنیم .به عبارت دیگر&amp;nbsp; "&lt;strong&gt;نفس&lt;/strong&gt;" بکشیم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;کویر مرنجاب&lt;/strong&gt; اولین اطراق گاه ما بود و برای اولین بار کویر&amp;nbsp;و گذر از کویر&amp;nbsp; را تجربه کردیم . &lt;strong&gt;دریاچه نمک&lt;/strong&gt; ، &lt;strong&gt;کاروانسرای شاه عباس&lt;/strong&gt; در دل کویر ، &lt;strong&gt;تپه های رملی&lt;/strong&gt; و کمین کردن برای دیدن یک "موش کور " یا روباه ... و ستاره های آسمان کویر&amp;nbsp; ،&amp;nbsp;نعمتی&amp;nbsp;که تهرانی ها از دیدن آن محروم هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;بخاطر کمبود وقت کویر یک "شب مانی " را به ما بدهکار ماند!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;دیداری از&amp;nbsp;"&lt;strong&gt;نصف جهان&lt;/strong&gt;"&amp;nbsp;در&amp;nbsp;" &lt;strong&gt;نصف روز&lt;/strong&gt; "&amp;nbsp;هم برای همراهانمان کلی ذوق و اشتیاق دیدار مجدد از این شهر زیبا ایجاد کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;جاده خلوت ، زیبا و کوهستانی &lt;strong&gt;شهر کرد - ایذه &lt;/strong&gt;برای ما که امسال کمتر چشممان به جمال "&lt;strong&gt;برف&lt;/strong&gt;&amp;zwnj;" روشن شده نیز عالمی داشت . کوههای پر برف با دامنه هایی که دریاچه طبیعی ایجاد کرده بود . دریاچه هایی که عموماً کناره های آن یخبندان بود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;دیداری از &lt;strong&gt;سد کارون&amp;nbsp;٣&lt;/strong&gt; و سد دیگری در کنار مسیر و اوج شکوه ایران .&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;وقتی از بالای کوهها چشم انسان به دشت وسیع و سر سبز ایذه با شالیزارهای برنج می افتد جز شکر به درگاه الهی چیزی بر زبان جاری نمی شود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&lt;strong&gt;تالاب شادگان&lt;/strong&gt; با دو اکوسیستم آب &lt;strong&gt;شیرین&lt;/strong&gt; و &lt;strong&gt;شور &lt;/strong&gt;و&amp;nbsp; مردمانی که در میان این تالاب به گاوداری و دامپروری مشغولند جالب توجه بود&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;آبهای هر دو طرف جاده های منتهی به خرمشهر و آبادان که بعلت وفور بارندگی ایجاد شده بود&amp;nbsp;باعث می شد تا انسان فکر کند که در جاده ای&amp;nbsp;در دل دریا در حال رانندگی است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;تا چشم کار میکرد " آب" بود و آبادانی.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;اما دیداری از &lt;strong&gt;منطقه ویژه پتروشیمی ماهشهر&lt;/strong&gt; و به "چشم " دیدن عظمت مجتمع های پتروشیمی انسان را به "&lt;strong&gt;اوج افتخار&lt;/strong&gt;" می برد و "&lt;strong&gt;حس غرور&lt;/strong&gt; " ایرانی بودن به هر هموطنی دست می دهد. باید ببینید&amp;nbsp;...&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;در کنار&amp;nbsp;خلیج فارس در استان بوشهر دیگر کاملاً یادت می رود که هنوز وسط فصل زمستان است و کولر ماشین هم قادر&amp;nbsp;به خنک کردن نیست و تنها ساعتی بعد&amp;nbsp;و بهنگام عصر دیگر مجبوری از بخاری استفاده کنی.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;جنوب ایران سرزمینی است پر از تنوع . جایی تا چشم کار می کند هور و تالاب است و شاید چند کیلومتر ان طرفتر جز دشت صاف سر سبز هیچ چیزی به چشم نمی خورد . بدون حتی یک برآمدگی کوچک. کمی آنطرفتر کوههایی که قطار شده اند که مثل دیواری بنظر می رسند . خورشید بهنگام طلوع و غروب سرخ سرخ است و ستاره ها آن چنان براق و نزدیک که فکر می کنی بین زمین و آسمان فاصله ای نیست.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;گشتی در شهر اهواز و دیدن پلهای&amp;nbsp;در اهواز ، زیارت مقبره &lt;strong&gt;حضرت دانیال نبی(ع) &lt;/strong&gt;و چند قلعه باستانی و ... اما به خوزستان بدهکار ماندیم . بدهکار دیداری از آبشارهای شوشتر و چغازنبیل و بسیاری از قلعه های باستانی رامهرمز و ... صد البته دزفول و &lt;strong&gt;دهلاویه&lt;/strong&gt; و &lt;strong&gt;جزیره مینو&lt;/strong&gt; و ....&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;جای دوستان خالی.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;عکسها در اولین فرصت بارگزاری می گردد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;" dir="rtl"&gt;یا علی مدد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;" dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://a2ms.persianblog.ir/post/135</link>
      <author>مسعود قلعه</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=96959&amp;postID=4223495</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-96959.post-4223495</guid>
      <pubDate>Tue, 16 Feb 2010 06:07:07 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>زنجیر پاره کرده ام!</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;بنام خدا&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;اینروزها بد جوری زنجیر پاره کرده ام !&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;دوم بهمن ماه صعود ٣ نفری به قلل کلکچال یک و دو بهمراه برادر و پسر&amp;nbsp;که اتفاقاً خیلی مفید بود و روز بیاد ماندنی . اما&amp;nbsp;وقتی چند روز بعد&amp;nbsp;خبر &lt;a href="http://rock-qaderi.blogfa.com/post-67.aspx" target="_top"&gt;این گردهمایی&lt;/a&gt; را خواندم کمی وسوسه شدم تا برای چهارمین بار در سال جدید به قله توچال صعود کنم .&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;کلی با خودم کلنجار رفتم تا خودم را قانع کنم بلکه فقط برای یک شبانه روز زنجیر "&lt;strong&gt;اسارت خانواده&lt;/strong&gt;"را پاره کنم&amp;nbsp;و &amp;nbsp;اینبار به یکی از دوستان افتخار همراهی با&amp;nbsp;"&lt;strong&gt;خود&lt;/strong&gt;" رادادم &amp;nbsp;و&amp;nbsp; اینچنین شد که&amp;nbsp;بعد از ظهر پنجشنبه ٨ بهمن پس از صرف یک ناهار مفصل در یکی از رستورانهای "الکی مفت" دربند&amp;nbsp;صعود را آغاز کردیم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;مسیر دربند تا شیرپلا&amp;nbsp;را تا قبل از تاریکی هوا طی کردیم و درست موقع اذان به شیرپلا رسیدیم. در اولین نگاه آقای ستوده شایق که&amp;nbsp;سرپرست هماهنگ کننده صعود مذکور بود را شناختم&amp;nbsp;که بهمراه عده ای از دوستانش که همگی&amp;nbsp;کوهنوردانی پا به سن گذاشته بودند مشغول&amp;nbsp;صرف عصرانه یا شاید هم شام بودند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;با توجه به اینکه&amp;nbsp;فقط بنده ایشان را از روی گزارشها و عکسهایشان می شناختم پس از سلام و علیک عادی (!) با ایشان&amp;nbsp;در نزدیکی گروه ایشان به استراحت و صرف شام پرداختیم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;کوهنوردان اخلاق کوهنوردی خاصی دارند و "پیران کوه"&amp;nbsp;صفا و وفای بخصوصی دارند که در هیچ جا قابل مشاهده نیست و آقای ستوده&amp;nbsp;دارای روابط عمومی قوی&amp;nbsp;و دارای نشاط خاص کوهستان هستند و&amp;nbsp;الحق که نام &lt;a href="http://neshate-koohestan.blogfa.com/" target="_top"&gt;"نشاط کوهستان"&lt;/a&gt; برازنده وبلاگ ایشان است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;صبح کمی قبل از گروه&amp;nbsp;ایشان&amp;nbsp;به راه افتادیم&amp;nbsp; . هوا بسیار عالی و برف به آرامی می بارید . وقتی وارد جانپناه امیری شدیم&amp;nbsp; که مملو از&amp;nbsp;کوهنوردانی بود که قبل از ما آنجا رسیده بودند. صرف چای داغ در هوای سرد و برفی شاید دلپذیرترین خوردنی برای یک کوهنورد است .&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;بالاتر از جانپناه دیگر تنها چیزی که حکمرانی میکرد سرما بود . برفی که به آرامی می بارید در این ارتفاع با وزش باد هر چه بیشتر به سوز سرما می افزود&amp;nbsp;. کولاک بیداد میکرد&amp;nbsp;و تا مغز استخوان رسوخ می کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;با وجود کولاک و بدی وضعیت جوی ، تنها چیزی که به انسان دلگرمی می داد "&lt;strong&gt;وجود یاران&lt;/strong&gt;" بود .هر کسی به پشتگرمی "دیگری" این مسیر سخت و خطرناک را طی می کرد و "&lt;strong&gt;تنهایی&lt;/strong&gt;" در این شرایط واقعاً خطرناک بود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;بهر حال صعود انجام گرفت . پناهگاه توچال پر از کوهنوردانی بود که برای لحظه ای استراحت و بدور از هیاهوی کولاک در پناهگاه فلزی بزحمت در کنار هم گرد امده بودند و کوهنوردی پیر آوازی سر داده بود...&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;کمی استراحت سرپایی بدون اینکه جایی برای نشستن پیدا کنی و صرف یک چای دیگر نه چندان داغ اشتهایی برای انسان دست و پا می کند که حد و حساب ندارد ولی بدون اینکه بتوانیم لقمه ای بخوریم مجبور شدیم به سرعت برگردیم ...&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;از آنهمه برف و سوز سرما در شهر هیچ خبری نبود و تنها دود این شهر نفرین شده باز هم بعد از ٢ روز این سینه آتش گرفته را خراش داد .&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;اما باز هم&amp;nbsp;جمعه دیگری در راه بود ...&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;روز جمعه ١۶ بهمن مصارف با اربعین امام حسین (ع) برای صعود "&lt;strong&gt;یاری&lt;/strong&gt;" یافت&amp;nbsp;می نشد!&amp;nbsp;و بنده حقیر به استناد "&lt;strong&gt;دلا خو کن به تنهایی که از تنها بلا خیزد&lt;/strong&gt;" به تنهایی عازم قله "&lt;strong&gt;دو برار&lt;/strong&gt;"&amp;nbsp; کرج شدم. با اینکه اول صبح برف آرامی در حال باریدن بود ولی تا پای کوه برسم وضعیت جوی بسیار عادی و آرام شد . صعود&amp;nbsp;از سمت باغستان کرج حدود ۴ ساعت&amp;nbsp;طول کشید ولی سوز و سرمایی را که هفته پیش در توچال تجربه کرده بودم دو باره تجربه کردم و وقتی بیشتر چسبید که پس از ٢٠ دقیقه توقف در برابر سوز سرمای انجا دستهایم کاملاً&amp;nbsp;یخ کرد و خشک شد &amp;nbsp;و امروز هم پس از گذشت ۴ روز هنوز صورتم در حال "پوست اندازی" است... اما می ارزید به توفیق یک زیارت عاشورا در روز اربعین...&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;التماس دعا&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;یا علی مدد&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://a2ms.persianblog.ir/post/134</link>
      <author>مسعود قلعه</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=96959&amp;postID=4153432</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-96959.post-4153432</guid>
      <pubDate>Sun, 31 Jan 2010 10:27:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>شب اول قبر!</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;بنام خدا&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;امروز با خواندن یکی از مطالب وبلاگ دوست گرامی ام جناب آقای یوسفی(&lt;strong&gt;&lt;a href="http://sedaye-koohestan.blogfa.com/" target="_blank"&gt;صدای کوهستان&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;)&amp;nbsp;یاد خاطره ای افتادم که پس از سالها دلم برای دوست عزیزی آنچنان تنگ شد که همین الان که در حال نوشتن این مطلب هستم مانیتور را از پشت یک صفحه&amp;nbsp;تار می بینم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;حالا با یادآوری مطلب دیگری می خندم و برایم یکی از دروغهای محال فیلمسازان کشف می شود. آنجا که "راننده را در حال اشک ریختن" به تصویر می کشند!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;***&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;پس از گذراندن 6 ماه دوره آموزشی در یکی از بهترین هتلهای (پادگان) تهران وسط فصل زمستان منتقل شدم به لشگر 64 ارومیه و همانروز که یک روز بسیار سرد یخبندان بود مامور شدم به تیپ 3 مهاباد. نزدیک غروب به محل خدمتم ، گروهان ارکان گردان&amp;nbsp;[...] تیپ 3 رسیدم .&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;وضعیت بلبشو و بهم ریخته کل گردان هنوز در خاطرم هست. سربازان و درجه داران هر یک به سویی می دویدند و افسران فریاد می کشیدند و ... بالاخره از افسری سراغ فرمانده گروهان راگرفتم . سربالا جواب داد و اعلام کرد که کیس وسایلم را در گوشه آسایشگاه بگذارم و با سربازان برای " مانور شب " آماده شوم .&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;کل شب ردر راه بودم و&amp;nbsp;چند ساعتی کیسه وسایل به روی دوش در شهر ارومیه و مهاباد چرخیده بودم و کلی هم یخ زده بودم و فقط همین یکی را کم داشتم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;درجه دار جوانی به سروان نزدیک شد و به ترکی جمله ای گفت که&amp;nbsp;حاکی از این بود که "این بیچاره تازه رسیده و خدا رو خوش نمی آید..." و افسر مربوطه نیز لطف کرد و &lt;strong&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;باعث گردید بسیاری از گناهانم نابخشوده بمانند!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;همه رفتند بالای کوه "&lt;span style="color: #993300;"&gt;&lt;strong&gt;اسلام پیروز&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;" به یکباره&amp;nbsp;گروهان&amp;nbsp;تبدیل شد به&amp;nbsp;قبرستانی سوت و کور . نه جایی برای نشستن داشتم و نه تختی خالی در آسایشگاه یافتم . به ناچار در&amp;nbsp; جلوی گروهان روی تکیه گاهی نشستم و بعلت سرما و یخبندان چرخیدم به سمت خورشیدی که دیگر در حال غروب بود. سرخ سرخ ...&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;strong&gt;امان از&amp;nbsp;غریبی و بی کسی و دربدری !&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;وقت غروب خورشید هیچ قلبی نیست که تنگی قفسه سینه را حس نکند بخصوص اگر در دیار غربت زندانی و گرفتار شده باشد و&amp;nbsp;در زندگی من هیچ خورشیدی به غمناکی آن روز غروب نکرده است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;لحظه ای گذشت از داخل آمبولانسی که در جلوی گروهان پارک شده بود درجه داری پیاده شد. هم درجه بودیم . خودم را جمع و جور کردم&amp;nbsp;و او یکراست آمد و&amp;nbsp;کنارم نشست . جوانی ساده و بی شیله پیله به نظر می رسید. به فارسی مشغول صحبت شد ولی من که شاهد صحبتش با اون افسر به زبان ترکی بودم به ترکی جوابش را دادم و ... خلاصه وقتی فهمید که چقدر در این شبانه روز اذیت شدم راهنماییم کرد و تختش را در اختیارم قرار داد تا استراحت کنم . برای اینکه راضی شوم و روی تختش بخوابم گفت که راننده آمبولانس و بهیار گردان است و برای اینکه همیشه آماده به خدمت باشد در آمبولانس می خوابد و حق ندارد در آسایشگاه بخوابد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;راضی شدم و خوابیدم&amp;nbsp; . مدتی بعد به آرامی بیدارم کرد تا شام بخورم از زور خستگی از خیر شام گذشتم . نصفه های شب قشقرقی به پا شد . سربازان خسته و کوفته و یخزده برگشتند&amp;nbsp;...&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;تختی که روی آن خوابیده بودم در طبقه دوم&amp;nbsp; یک تختخواب دو طبقه قرار داشت و درست بالای&amp;nbsp;آن یک&amp;nbsp;لامپ100&amp;nbsp;بود که برای امنیت آسایشگاه باید روشن می ماند و ... آن شب تا صبح دیگر حتی لحظه ای خواب به چشمم نیامد و در کل عمرم تنها همان "یک شب" را بخاطر دارم . شبی که هر وقت یادم می آید از خدا می خواهم که &lt;span style="color: #993300;"&gt;&lt;strong&gt;شب اول قبرم را حتماً بدون لامپ سر کنم !&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;آن شب تنها نوری که در زندگی من می تابید مرد مهربان و با غیرتی بود که مرا پناه داده بود و همین فردای مرا روشن میکرد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;راننده آمبولانس و بهیار گردان یک ماه تمام توی آمبولانس خوابید تا یک "غریبه" سر و سامان بگیرد و صاحب &lt;strong&gt;تخت&lt;/strong&gt; شود و ...&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;دوستی ما ادامه یافت تا به حکم قانون " &lt;strong&gt;دوستی یک اتفاق است ، جدایی یک قانون&lt;/strong&gt; " پس از ترخیصی ایشان دیگر از هم جدا ماندیم و ماندیم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;مرد با غیرت و مهربان و دوست داشتنی داستان ما بازمانده حماسه "&lt;strong&gt;سکانیان &lt;/strong&gt;" آقای " &lt;strong&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;امیر ایرانی علمداری&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; " بود .&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;این اسم را هرگز از یاد&amp;nbsp;نبرده و نخواهم برد و هرگاه بیادش بیافتم حتماً دلم برایش تنگ می شود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;دلتنگتم امیر ایرانی علمداری...&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://a2ms.persianblog.ir/post/133</link>
      <author>مسعود قلعه</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=96959&amp;postID=4132644</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-96959.post-4132644</guid>
      <pubDate>Wed, 27 Jan 2010 11:51:25 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>ساوالان(سبلان)</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;بنام خدا&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;" &lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;"&gt;کوهها مظهر شکوه پایداری و عظمت هستند ولی بعضی کوهها مقدس اند وجاودانه.محمد(ص)در حرا مبعوث شد عیسی(ع)بر بلندای بیت الحم مصلوب شد موسی(ع)در طور سینا با خدایش محشور شد و زرتشت در دامنه های سبلان زاده و بر بلندی هایش اوستا را نوشت.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;Trebuchet MS&amp;quot;; mso-bidi-font-size: 12.0pt; mso-ansi-language: EN;" dir="ltr" lang="EN"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;"&gt;سبلان را هاله ای از واقعیت[،] اسطوره و افسانه فرا گرفته است. واقعیت از آن رو که پیامبر اکرم آن را چشمه ای از بهشت خواند و اسطوره از آن رو که حکیم طوس نبرد بین کیخسرو و فریبرز راد و بهمن را برقله سبلان به نظم کشید."&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: left;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;"&gt;&lt;a href="http://www.savalan169.blogspot.com/" target="_top"&gt;"وبلاگ ساوالان"&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;"&gt;هر از گاهی فرصتی دست می دهد تا همپای بعضی از دوستان پا روی کوهها بگذارم و علاوه بر یک تنفس راحت و بی عیب این مخلوق بی ادعای خداوند را که بی منت در برابر طوفانها و ابرها و برودت هوا و ... می ایستد و علاوه بر استحکام کره خاکی ، مایه حیات را به رایگان در اختیار کلیه موجودات می گذارد، از نزدیک &lt;strong&gt;زیارت&lt;/strong&gt; میکنم .&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;"&gt;موجودی با عظمت که سجده&amp;nbsp;در بلندای آن اوج عبودیت انسان است و به انسان وارستگی ، پیراستگی&amp;nbsp;، مقاوت&amp;nbsp;، صبوری و ... می آموزد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;"&gt;هر گاه که در هوای صاف تهران (که البته گه گاه اتفاق می افتد) چشمم به جمال دماوند می افتد بی اختیار &lt;strong&gt;صلوات&lt;/strong&gt; می فرستم و هر گاه که عظمت &lt;strong&gt;ساوالان&lt;/strong&gt; (سبلان) را از نزدیک می بینم بی اختیار &lt;strong&gt;دست بر سینه&lt;/strong&gt; می شوم و ...&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;"&gt;اما ... هرگز در جایی"...&lt;strong&gt;پیامبر اکرم آن را چشمه ای از بهشت خواند ..."&lt;/strong&gt; را نخوانده ام و از کلیه دوستانی که اهل علم و درایت و حدیث هستند تمنا دارم چنانچه سندی بر این&amp;nbsp; نوشته دارندحقیر را مرهون منت خود سازند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;"&gt;البته می دانم که باید دلیل و برهان و سند را از مدعی درخواست کرد ولی نتوانستم برای نویسنده وبلاگ پیام(بقول دوستان کامنت ) بگذارم.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="font-family: arial,helvetica,sans-serif;"&gt;یا علی مدد&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://a2ms.persianblog.ir/post/132</link>
      <author>مسعود قلعه</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=96959&amp;postID=4111955</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-96959.post-4111955</guid>
      <pubDate>Sat, 23 Jan 2010 03:32:31 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>بازنده امروز - بازنده فردا</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;بنام خدا&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;بعضی ها&amp;nbsp;هنوز تکلیف خود را نمی دانند و بقولی بلاتکلیف هستند و بعضی های دیگر که تکلیف خود را می دانند بی تفاوتند که حساب این اشخاص روشن است و انتظاری از آنها نیست اما گروهی هستند که تکلیف خود را می دانند و بی تفاوت هم نیستند اما این روز ها شدیداً دچار تنبلی و کم تحرکی هستند چربی راحت طلبی زیر پوستشان جا خوش کرده و درمان آن قطعاً تیغ جراحی است که اگر چنین نشود چاره ای جز تیغ سلاخی نمی ماند!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;ماههاست که&amp;nbsp;اکثر "&lt;strong&gt;ضد گلوله سواران&lt;/strong&gt;" مصلحت کناره گیری را حتی بر "&lt;strong&gt;موج سواری&lt;/strong&gt;"(تخصص سابق)&amp;nbsp;ترجیح می دهند و حتی از اظهار نظر هم ابا دارند. البته شاید حق داشته باشند چون بازی به شدت " &lt;strong&gt;بازی بزرگان&lt;/strong&gt; "&amp;nbsp; شده است و توطئه از راس هرم حکومت شکل میگیرد و برای جبهه گیری خیلی از این آقایان به شدت خطرناک است!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;بازنده ی بازی خطرناکی که شروع شده از هم اکنون معلوم است و اتفاقاً امروز آتش در زندگی شان افتاده و بزودی در دود "&lt;strong&gt;آتشفشان سینه آتش گرفته&lt;/strong&gt;" شان خفه خواهند شد ولی &lt;strong&gt;بازنده فردا&lt;/strong&gt; کسی است که یاران "راحت طلبان" خود را "&lt;strong&gt;راحت&lt;/strong&gt;" ننماید .&amp;nbsp;باید این قوم فاسد متکبر &amp;nbsp;منافق را از خیمه و خرگاه ولایت راند و گرنه روزی هم چون آخرین روزهای علی (ع) خواهد رسید که حتی از "خاربن" بیابان هم قطع امید کرد!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;***&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;همه کسانی که موضع میگیرند بسیار دیر عمل می کنند از آقایان علما گرفته تا سیاسیون ، دولتی ها و مجلسی ها و ائمه جماعات و&amp;nbsp;... &amp;nbsp;امروز مردم باز هم در صحنه خواهند بود اما این در "صحنه" بودن به منزله در "&lt;strong&gt;صحن&lt;/strong&gt;" بودن است . برای ختم غائله کافی است گارد مثلاً ضد شورش را که شورش را در آورده&amp;nbsp;جمع&amp;nbsp;کنند و دست &lt;strong&gt;خود مردم&lt;/strong&gt; را باز بگذارند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;تنها چند ساعت کافی است&amp;nbsp;گارد شورش بسیار محترم هم&amp;nbsp;زحمت کشیده به شغل شریف " &lt;strong&gt;مرده شوری&lt;/strong&gt; " اش بپردازد .&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;همین!&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://a2ms.persianblog.ir/post/130</link>
      <author>مسعود قلعه</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=96959&amp;postID=3990171</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-96959.post-3990171</guid>
      <pubDate>Wed, 30 Dec 2009 02:58:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>اشاره !</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;بنام خدا&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;چقدر زیانکاریم و در اشتباه !&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;سالهای سال هر چه گناه کردیم به پای شیطان نوشتیم و بدتر از آن به کشوری قدرتمند و متعالی با دانشمندانی بزرگ و وارسته&amp;nbsp; که&amp;nbsp;از قدرت اهدایی پروردگار جز برای رفع ظلم و ستم حکام ستمگر کشورهای دیگر از مردمان مظلوم و&amp;nbsp;ستمدیده و برقراری صلح و امنیت و عدالت در جهان استفاده نمی کند لقب "شیطان بزرگ"&amp;nbsp; دادیم . وا سفا که چقدر راه ظلم پیمودیم و زیان کردیم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;گرچه انسان "خسرالدنیا و الاخره" است ولی غبن به این بزرگی و اشتباه به این فاحشی تن انسان را به لرزه می افکند. هر چند که در توبه همیشه باز است و باید توبه کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;باید از گذشته های سیاه مان توبه نماییم . چقدر به این کشور مظلوم که در عین قدرت و صلابت تهمت های ما را سالها به جان خرید و دم بر نیاورد ، ظلم روا داشتیم. کشور عقب افتاده ما از زمانی روی پیشرفت را دید که پای دانشمندان این کشور مظلوم به خاک ما باز شد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;تا خواستند دفاتر نمایندگی خود را در کشور ما فعال نمایند که از دست طایفه عقب افتاده قاجار راحت شدیم و مملکت ما بدست یک قزاق مترقی افتاد و ایران بکلی متحول شد و از نوک پا تا فرق سر شدیم پیشرفته . حتی زنان بدبخت در زنجیر چادر سیاه و اسیر در چهار دیواری خانه ها "&lt;strong&gt;کهنه لچک&lt;/strong&gt;" هایشان را دور انداختند و آزاد آزاد شدند و شدند امروزی و مدرن . مردان هم که تا آخر عمرشان ریش خود را نمی تراشیدند و &amp;nbsp;گاه تا زیر کمرشان بلند می&amp;nbsp;کردند&amp;nbsp;تا لانه هزاران کک و مک و شیش و ساس گردد ، خود را از بند هر چه پلیدی بود رها ساختند. اما ما در مقابل به انها تهمت کفر زدیم و ادعا کردیم که کمر به نابودی اسلام و مسلمین بسته اند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;در&amp;nbsp;روز ملی شدن نفت تهمتشان زدیم که شاه و وزیر را با هم خریده اند تا سفره نفت را&amp;nbsp;از&amp;nbsp;برادر بزرگ خود بقاپند&amp;nbsp;و از همه جالبتر اینکه سالهاست بر طبل کودتای ٢٨ مرداد می کوبیم که&amp;nbsp;آنها شاه خائن را برگرداندند تا از ملت ایران سواری بگیرند و دینشان را به یغما برند!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;و سالهای سال در حکومت مترقی شاهنشاهی به این کشور بزرگ که کمک حال ایران برای حرکت در مسیر ترقی بود تهمت همراهی با طاغوت زدیم تهمت امپریالیسم ، استکبار ، غارت ثروت ایران و ایرانی ، حمایت از صهیونیسم و کمونیسم و مدرنیسم و همه ایسم های&amp;nbsp;موجود در دنیا ... و&amp;nbsp;در زمان&amp;nbsp;انقلاب و بعد از انقلاب هم نقل و نبات دهانمان شد : &lt;strong&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;مرگ بر امریکا&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;و سر نخ همه بدیها و زشتیها را در&amp;nbsp;آمریکا دیدیم و شیطان بزرگ ، کودتاها ، شورشها و آشوبها ، خیانتها و جنایتها و بمب گذاریها ، جنگ ، برادر کشی و ... هزاران هزار جنایت دیگر را نوشتیم به نام این شیطان بزرگ . جنایاتی را که حتی ابلیس هم قادر به انجام ان نبود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;و چه قدر در اشتباه بودیم و زیانکاری !&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;گویند "&amp;nbsp;پلیدی عمل زشتی کردی و لعنت شیطان نمودی . فی الحال شیطان بر او ظاهر گشتی که ای پلید ! این که تو کردی هرگز به&amp;nbsp;عقل&amp;nbsp;من خطور نکردی . خود می کنی و لعن مرا میگویی ؟!"&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;باید استغفار کنیم و از گذشته خود توبه نماییم .&amp;nbsp;ما خود هرآنچه لازم است داریم و نیازی به شیطان خارجی نداریم .&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;***&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;&lt;strong&gt;مگر ابن زیاد که بود ؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;هرگز پدران زیاد بن ابیه شناسایی نشدند و او که&amp;nbsp;خزانه دار بیت المال بصره بود&amp;nbsp;در زمان امام علی (ع) و امام حسن (ع) امانتداری شایسته بود تا اینکه معاویه پدرش را پدر او خواند و خود را برادرش و&amp;nbsp;"&lt;strong&gt;زیاد&lt;/strong&gt;" که سالها "&lt;strong&gt;بی پدری&lt;/strong&gt; " کشیده بود شد حلقه بگوش بنی امیه و فرزندش ابن مرجانه مسلمانی بود تمام!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;&lt;strong&gt;عمر بن سعد بن وقاص&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; فرزند فاتح ایران بزرگ خاندان وقاص و افتخار اسلام و مسلمانی!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;شمر بن ذی الجوشن&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; فرمانده لشگر علی(ع) ، شجاع و نترس از قبیله شجاعان عرب مسلمان!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;&lt;strong&gt;ابن اشعث&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; از نوادگان خلیفه اول ، &lt;strong&gt;خولی&lt;/strong&gt; و &lt;strong&gt;حرمله&lt;/strong&gt; و ... همگی مسلمانانی جنگجو و بی پروا با اصالت کوفی. کوفه می دانی کجاست ؟کمی اینطرفتر از قادسیه است . قادسیه را می شناسی ؟ اصلاً می دانی بین النهرین کجاست ... همگی از خودمان بودند . اصیل!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;و حتماً شریح قاضی ، قاضی القضات اسلام را هم می شناسی ...&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;***&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;وقتی خود ، قاضی شریح داریم ، ابن زیاد و شمر و عمر سعد و خولی و حرمله داریم دیگر چرا تهمت به دیگران بزنیم .&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;پس باید توبه کنیم و استغفار نمائیم .&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;و&amp;nbsp;اکنون که این&amp;nbsp;فتنه هدایت شده&amp;nbsp;روبند از چهره قاضی و شمر و خولی و حرمله انداخته است تنها "&lt;span style="color: #800000;"&gt;&lt;strong&gt;اشاره&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;" ای باید تا "&lt;strong&gt;سر مار&lt;/strong&gt;"&amp;nbsp;له شود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;تاریخ صبر تلخ &lt;strong&gt;علی(ع)&lt;/strong&gt; را ٢۵ سال شاهد بوده است و البته ما نیز هنوز شاهد صبریم . اما روز عاشورا که&amp;nbsp;نوچه های زباله&amp;nbsp;دان سوز شیطانک ها&amp;nbsp;از &lt;strong&gt;غفلت &lt;/strong&gt;یا &lt;strong&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;کوتاهی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; نیروهای انتظامی و امنیتی استفاده کردند و بصورت سازمان یافته و متفرق اقدام به ایجاد دود در فضای تهران کردند تا آتشفشان سینه ابن زیاد را بیرون ریخته باشند&amp;nbsp;دیدند که اگر مردم بخواهند در طرفه العینی طومار همه شیاطین را بهم میپیچند. افسوس که مردم هنوز منتظر یک "&amp;nbsp;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;اشاره&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;" اند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;و اما ... آتش به خانه آتش افروزان نزدیک می شود.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;یا علی مدد&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://a2ms.persianblog.ir/post/129</link>
      <author>مسعود قلعه</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=96959&amp;postID=3981686</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-96959.post-3981686</guid>
      <pubDate>Mon, 28 Dec 2009 10:24:00 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>