بنام خدا

هر چه کردم راجع به انتخابات مطلبی ننویسم نشد بخصوص که از مناظره آقایان موسوی - احمدی نژاد استنباطم این بود که در بین آن دو و البته گویا آن سه با این یکی " رقابت" نیست بلکه " دشمنی" و "کینه توزی" حاکم است و البته در ریشه این دشمنی با آقای احمدی نژاد موافقم و شجاعتش را بخاطر هجوم مستقیم به لانه مار می ستایم.

در روزگاران پیشین کسی که به صندلی ریاست مجلس تکیه داشت و در روزهای پایانی جنگ فرمانده کل قوا هم شده بود در نامه ای خطاب به امام (ره) ناتوانی دولت و ملت را برای ادامه جنگ صریحاً بیان کرد و یادمان نرفته روزی را که "پیر مراد" در نهایت تنهایی "جام زهر"  را سر کشید.

ملت خسته نشده بود و اینرا بنده خود در روزهای پایانی جنگ ، زمانی که اعلام شد خرمشهر دوباره در معرض سقوط هست ، شاهد بودم . شاهد هجوم جوانان وطن جهت اعزام به جبهه ها و شاید اندکی قبل نیز در برنامه اعزام سپاهیان محمد(ص) که حدود نیم میلیون نفر از جوانان این مرزو بوم اعزام شدند. پشتیبانی سپاه انقدر ضعیف عمل کرد که حتی به زحمت چادر علم کردند تا اینان را اسکان دهند ساماندهی پیشکش.

خیلی خلاصه و سربسته بگویم : یک هفته تمام ، تا شعاع چند فرسخی ، التماس به زنان روستایی که " نان بپزید که سپاهیان محمد( ص) گرسنه اند " یعنی شکست و ... البته نه شکست مردم ایران بلکه شکست قوای حکومتی و سران حاکم آنروز که  "مردی" که اگر جنگ بیست سال هم طول میکشید ایستاده بود ، " آبروی"  خود را با خدا معامله کرد و " جام زهر " سر کشید و حاضر نشد آبروی زیر مجموعه خود را ببرد... اینها را کسانی که می جنگیدند خوب می فهمند و خوب می فهمند که آنها جنگیدند ولی یک مشت "پشت میز نشین" کت و شلواری و عمامه بسر حتی نتوانستند جنگیدن انها را تماشا کنند چه برسد به پشتیبانی و البته در پشت پرده ای از تقدس و ریا ... که امروز شکسته است.