بنام خدا

سریال حضرت یوسف (ع) با وجود اینکه هزینه زیادی داشته و سالها طول کشیده تا آماده پخش شده و البته طرفداران زیادی دارد ولی با هر بار دیدن آن یاد مرحوم علی حاتمی می افتم و افسوس می خورم که ایکاش این سریال را او با آن ظرافت و توانایی خاصش می ساخت.

با وجود انتقادات بیشماری که به این سریال می شود و البته بنده نیز چندان از این فیلم خوشم نمی آید بخصوص که  داستان فیلم کاملاً قرآنی نیست و بی اندازه و بدون محتوا  کش می آید ، قسمت اخیر آن (به نظرم قسمت ٣۶) بخصوص گفتار های ذلیخا که برگرفته از متون کتب فارسی و عرفانی بود بسیار جذاب و عالی بود.

در صحنه هایی ذلیخا که ظاهراً نابینا و مجنون یوسف شده در گذری به انتظار یوسف می نشیند تا شاید حالا که قدرت دیدار یار را ندارد بتواند بوی او را استشمام نماید.

صحنه های جالبی بود و کلمات و جملات جالبی رد و بدل شد. بخصوص که ذلیخای پیر حالا دیگر مورد شماتت مردم و حتی بردگان خویش است و در نهایت این عشق باعث انقلاب در روح و دل ذلیخا گردید.

درست در همان هنگام که شاید حال و هوایی هم پیدا کرده بودم  اس ام اس یک دوست حالم را دگرگون کرد و اگر نگویم انقلاب حداقل باعث شد تا منقلب شود.

قویدی بتول یوسفی ، حسرتده یوسفی

چیخدی ئو چاهیدن ، بو گزور عشق چاهینی

و در نهایت هم شعر معروف :

بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند

هر یوسفی که یوسف زهرا(س) نمی شود.

***

براستی ، ما بر سر کدام گذر بایستیم  تا شاید باد صبا ...

یاد شمشاد قدان گرامی باد.