بنام خدا

خدا بیامرزدش ، می گفت هر زمان که هجوم به ممالک اسلامی یا اسلام میشد بسیاری از عوام و خواص دنبال جنگ زرگری ، حیدری - نعمتی ، شیعه - سنی ، و ... البته قرمز و آبی می روند و صد البته فقط برای اینکه از تکلیف اصلی شانه خالی کنند.

بنده هم برای اینکه خالی از لطف نباشد و برای اینکه کاملاً به کوچه علی چپ زده باشم هیچ صحبتی از غزه و قتل عام و پیروزی یا شکست دشمن غاصب صهیونیستی نمی کنم و یکراست می روم سر یک کوچه علی چپ دیگر :

دوست عزیزم سهند از دق کردن عباس میرزا گفت و بنده هم دریغم آمد از دق کردن آیت الله مجاهد سخنی نگویم.

مرحوم حجت الاسلام علی دوانی در جلد اول کتاب نهضت روحانیت در خصوص جنگ با دولت روسیه می نویسد که " در شهر قزوین و پس از اعلام جهاد وقتی آیت الله مجاهد به سوی جبهه ها می رفت کل آب حوضی که درآن وضو ساخت به عنوان تبرک توسط مردم قزوین خالی شد و پس از شکست از روسیه در همان مکان مردم قزوین آنقدر برویش تف انداختند که از غصه دق کرد".

این دق کردنها هم برای خود حکایتی است!

می گویند شاه اسماعیل صفوی نیز پس از شکست در جنگ چالدران (که صد البته او و سپاهیانش شجاعانه جنگیدند و چالدران از جنگهای جاویدان ایرانیان است) در شهر سراب از غصه دق کرد.

راستی ! دو سوال :

١ - آیا دق کردن هم می تواند نوعی شانه خالی کردن (یا حداقل "شدن" ) از زیر بار مسئولیت سنگینی باشد که از عهده اش بر نیامده ایم ؟

٢ - آیا هرگز شنیده اید که مسلمانی ، عربی یا حتی ... از اینکه فلسطین بدست یک مشت جهود افتاده دق کرده باشد؟

خدایا روح شهید حمید باکری را قرین رحمت و عاقبت ما را بخیر کن . آمین