بسم الله الرحمن الرحيم

اعتقاد به خدا ، اعتقادی است که مومنين تمامی اديان الهی در ان هم عقيده اند . کسانی که هدف غايی شان در زندگی ( و بلکه از زندگی ) قرب الهی می باشد .

بی شک ، همه اين دينداران ( چه مومن و چه غير مومن ، چه مسلم و چه غير مسلم ) اصالت را از ان خدا و پروردگار خويش می دانند ؛ به اين معنا که تنها خدا را « هست » و « بود » و بطور کلی « وجود » می دانند و تمامی موجودات را طفيل اين « هستی » می دانند ، چرا که معتقدند تنها « او » ست و جز او همه «  نيستی »  است و تنها اوست که تمامی اشياء و موجودات را از نيستی به « وجود » آورده است و هرگاه که اراده نمايد باز هم اين « موجود » را « نيست » می کند .

اگر دينداران خود را « موجود » می دانند تنها و تنها خود را بازتاب « وجود » واجب الوجود می انگارند و عده ای در اين « انگار » انقدر پيش می روند که کوس « اناالحق » می زنند و بر دار می شوند وليکن چه باک  که ... انا لله و انا اليه راجعون

اما ...

در اين ميان کسانی نيز پيدا می شوند که اين « اصالت دادن به ديگری » را برای بشر ، « از خود بيگانگی » [alienation] می دانند و بسختی نکوهش می کنند .  

انسانگرا ها [humanist] که اصالت را از آن انسان می دانند و تنها او ( و رضايت او را ) مقياس هر چيزی قرار می دهند [humanism] اصولا با پرستش « غير انسان » مخالفند ( هر چند در بينشان خداپرستانی بوده اند ! ) ، اينان که برای سعادت انسان برنامه های قابل قبولی ارائه نمی کنند در دامن خود مکتبهايی چون فاشيست و نژاد پرستی را پرورانده اند .

انسانگراها ابتدا خطی بين انسان و خدا کشيده و ايندو را از هم مجزا می نمايند ، انگاه خود را اصيل دانسته و به ضديت با خدا ( بعنوان يک غير ) می پردازند و دشمنی اغاز می کنند .

انروزی که ادم خلق گرديد و از روح پروردگاری در وی دميده شد ، سپس به ملائک خطاب امد که به ادم سجده کنيد و ابليس لعين تمرد کرد ؛ تنها دليل شيطان « تکيه بر اصالت » خويش بود چرا که او از جنس اتش بود و انسان از جنس خاک !

جالبتر اينکه اونيستهای امروزی ( طرفداران نژاد انسان ) عمل شيطان ( دشمن ديرينه نژاد انسان ) را می ستايند و سرکشی وی را در برابر خدا ، نشان اصالت وی می انگارند و در نتيجه به « سرکشی » و « عصيان » اصالت قائل می شوند .

اينان، از انجايی که احکام و دستورات دينی را محدوديت برای بشر می انگارند  حتی خرد و آزادی را در برابر خدا قرار می دهند و به دشمنی با دين بر می ايند که اغلب هم منظور نظرشان دين مسيح می باشد .

ولی انچه باعث تاسف است وضعيت اومانيستهای مسلمان است ! اينان اگر فقط و فقط به يکی از ايات خداوندی در قران کريم اشنا بودند و فقط کمی در باره ان تفکر می کردند ديگر هرگز بين انسان و خدا خط مميزه ای قائل نمی شدند  و اصالت خود را گم نمی کردند .

نظر شما چيست ؟ ... اصالت از ان کيست ؟ ... اشتباه اينان از کجا ناشی شده است ؟

 

ضمنا ، ضمن تشکر از همه دوستان به اطلاع می رسانم بدليل اينکه می خواهم « خيابانخواب » بودن را امتحان کنم (؟) ، قصد فرار از زندگی ! را دارم و احتمالا تا يکماه بعد از مطلب جديد خبری نيست .

يا علی مدد