بنام خدا 

احتمالاً همه دوستانی که بنوعی وبلاگ می نويسند چندی است متوجه ظهور يک پديده نا ميمون در صحنه وبلاگ نويسی شده اند . کسانی که يا حرفی برای گفتن ندارند يا اينکه گفته هايشان ته کشيده و يا از وبلاگ نويسی سر خورده شده اند اينروز ها دست به اعمالی می زنند که بايد انرا « ولچرخی » در دنيای وبلاگها ناميد .

« ولچرخ » های وبلاگها هيچ ربطی به « وبلاگگرد » ها ندارند و ماهيتشان کاملا متفاوت است .

برعکس وبلاگگرد ها که بدنبال مطالعه مطالب وبلاگها می باشند و اگر انتقادی هم به مطلب داشته باشند بيان می کنند ، اينان هيچ توجهی به مطالب وبلاگها نداشته و تنها در قسمت « پيامهای ديگران » ( کامنت ) پيامهای بی ربط گذاشته و علاوه بر بالا بردن حجم وبلاگ ( يا لااقل صفحه مربوط به « پيامهای ديگران » ) وقت وبلاگ نويسها را برای مطالعه و يا محو اينگونه پيامها تلف می کنند .

« پيام » های اين « ولچرخ » های وبلاگی دقيقا شبيه « پارازيت » امواج عمل می کند . پيامهايی گنگ و نا مربوط که گاهی وبلاگ نويس را مجبور به جوابگويی می کند و همين باعث اختلال در امر نوشتن وبلاگ می شود که شايد تنها هدف اين ولچرخ های پارازيتی  می باشد .

توصيه بنده به همه بلاگر ها اينست : به اين پارازيت ها ترتيب اثر ندهيد چرا که شما بلاگريد و بدانيد که حتی عيسی مسيح ( ع ) که مرده را زنده می کرد و مريضی های لاعلاج را شفا می بخشيد از دست اين قبيل افراد بسمت بالای کوه فرار می کرد . اری جواب اينها فقط يک کلمه است : سکوت !

بنده با صبر و حوصله توانسته ام از پارازيت اين ولچرخ ها در اين وبلاگ و چند وبلاگ ديگر بکاهم ولی بازهم يکی ( يا شايد چند نفر ديگر ! ) همچون  « کنه » به « اش شله » چسبيده و « چون گربه پای سفره مردم ؛ ميو ميو » .

از انجايی که دعای بنده کارساز نيست ناچارم نفرين کنم :

« ولچرخ عزيز ! اگر بار ديگر پارازيت توی اش شله ول بدی ؛ الهی بدرد اين رفيقت گرفتار بشی و ...!»

 

قربان همه آدمای چيز فهم ؛ مسعود قلعه