بسم الله الرحمن الرحیم
 

  

 

السّلامُ علیک َایُّهَا العَبدُ الصّالح

سلام خدا و سلام فرشتگان مقرب خدا و سلام رسولان و بندگان شایسته خدا بر تو باد .

سلام تمام شهیدان راه خدا و صادقان با ایمان و نفوس پاکیزه بر تو باد ای فرزند امیرالمومنین .

شهادت می دهم که که حضرتت ، مقام تسلیم و تصدیق و وفاداری و خیر خواهی را در حق حسین (ع)  بحد کمال داشتی .

جزاک الله 

خدا تو را از جانب رسولش و امیرالمومنین بواسطه صبر و تحمل مصائبی که در یاری برادرت کردی بهترین پاداش عنایت نماید .

 و خدا لعنت کند کسانی را که حق تو را ندانستند و از جهل هتک احترامت کردند و خدا لعنت کند کسانی را که بین تو اب فرات حایل شدند .

اَشهَدُ اَنَّکَ قُتِلْتَ مَظلوماً
 

عباس سقا ست  . علمداری سقای حرم است . سپهسالاری که چشم همه به اوست . فرمانده ای که از صبح علی الطلوع پا به پای شیرپسران علی جنگیده است و هرگاه از یاران به محاصره دشمن افتاده اند عباس چون عقاب کوهستان خود را به صحنه درگیری رسانده است و دشمن همیشه در هراس درگیری با سردار این لشکر کوچک ولی جنگاور است .

امروز شمشیری از نیام کشیده شد که سالیان پیش هنگام تشییع امام حسن ( ع ) تابوت امام را تیر باران کردند همراه با خشم علوی از نیام بیرون شد ولی حسین  (ع) با اشاره ای عباس را ارام کرد و شمشیر به نیام برگشت :  عباسم ! ارام .

از صبح علمدار بهمراه سالار و سرورش جنگیده است ، با اندازه تمامی عمرش داغ دیده است ، بهترین سردارانش و یارانش و عزیزانش را از دست داده است . دیگر نه برادرزادگان مانده اند و نه برادران و نه یاران . سالار و سردار تنها مانده اند و... عباس سقا ست . تشنگی بچه های پیغمبر امان عباس را بریده است و انها از عمو عباس که سقا ست انتظار آب دارند ...

عباس با ان صولت حیدری اش حمله ای را به سپاه حافظ آب فرات اغاز کرد و سپاه دشمن بین و سالارش حایل شدند . چه کسی را یارای مقاومت در برابر فرزند رشید حیدر کرار است ؟ سپاه چهار هزار نفری دشمن را در هم پیچید و قلبش را شکافت و خود را به نهر علقمه رساند ... چه نهری ! نهری که عباس او را تشنه گذاشت .

  • وقتی اب را تشنه گذاشت و از نهر علقمه  بیرون امد ، می سرود :
 یا نفس من بعد الحسین هونی    و بعد لا کنت ان تکونی 
      هذا  حسین  و ارد  المنون    و تشر بین بارد المعین     
تا الله ما هذا فعال دینی

ای نفس ! بعد از حسین خوار باشی و هرگز نخواهم که زنده بمانی
این حسین است که دل از حیات شسته و تو اب سرد و گوارا می نوشی ؟
بخدا قسم این شیوه دین من نیست

ای با معرفت های عالم کجایید تا معرفت عباس را ببینید . کجایید تا افرین بر مادری بگویید که فرزندش چنین با معرفت است . چه سقای با معرفتی . ای علمدار حسین ! براستی که مقام تو مورد غبطه تمامی شهداست .


  • در ان میان یزید بن رقاد جهنی به کمک حکیم بن طفیل در کمین شیر علی نشستند و ناگاه حمله نموده و از پشت دست راست عباس را قطع کردند .

اری اگر تمام مردانگی با تمامی نامردی ها بجنگد برای شکست مردان عالم راهی جز نیرنگ و خدعه نیست . اگر عباس خسته نبود و اگر عباس فکرش معطوف به بچه های تشنه نبود . اگر عباس بفکر سالار تنهای کربلا نبود مگر این شغالان پست می توانستند از پشت به او نزدیک شوند  چه برسد به اینکه ضربتی فرود ارند و دستش را قطع کنند ؟

 

  •  پس از قطع شدن دست راست سرود :
   و الله ان قطعتموا یمینی      انی احامی ابدا عن دینی 
و عن امام صادق الیقین      نجل النبی الطاهر الامین

بخدا سوگند اگر دست راستم را قطع نمودید باز از پای نمی نشینم و از دینم دفاع می کنم .
و نیز از امامی که به راستی به یقین رسیده است و از نوه پیامبر پاک امین حمایت خواهم کرد .
 

اگر حسین تشنه باشد ، عباس دستی را که خنکی  آب  فرات را لمس کرده است نمی خواهد .

  • بار دیگر حکیم بن طفیل در پشت نخل خرمائی به کمین نشست و طبق تجربه قبلی اینبار دست چپ عباس را قطع کرد.
    همانها که تا لحظه ای پیش ، چون موش از برابر علمدار - بیش از تیر رس - گریخته بودند ایمن شده و بازگشتند...
    شروع به تیرباران عباس کردند و در ان میان تیری به مشک نشست . و دیگر عباس یارای پیشروی نداشت...
    در این میان تیری نیز به سینه اش خورد و تیری به چشمش اصابت نمود ... عباس قد رشیدش را خم کرد تا بکمک زانوانش تیر از چشم در اورد و انگاه عمود اهنین بر سرش فرود امد
    ...

پس از انکه دستان عباس را قطع کردند دورش را گرفتند ولی هنوز کسی را یارای نزدیک شدن به عباس نیست  پس از هر سو تیربارانش ساختند اما عباس هنوز می تازد و بسوی حرم پیش می رود ... یکی از پلیدهای روزگار ، شیشه عمر عباس را شناخت و هدف قرار داد ... اخ که با سوراخ شدن مشک دیگر حتی اسب عباس هم قدم از قدم بر نداشت ... شیطان رانده شده موزیانه خنده سر داد او اکنون دلش خنک شده بود و انتقامش را از آل علی به تمام و کمال گرفته بود ...

دستها بریده ، مشک سوراخ ، قلب عباس چاک چاک ، تیر در چشم و ... انگاه عمود اهنین ... اگر حسین فریاد « ادرک اخاک » عباس را نشنیده باشد قطعا صدای هلهله شادی دشمن را شنید که فی الفور خود را بالای سر برادر رساند ... 

امام همه شهدا را به خیمه ها اورده بود پس چه شد که عباس رشید را زیر سم اسبان دشمن رها کرد ؟ حسین بی سردار شده بود ، قدش خمیده بود و دیگر یارای انتقال بدن رشید برادرش را نداشت یا اینکه عباس نخواسته بود ...

ایا می توان تصور کرد که عباس در لحظه ای که از اسب سرنگون شد چه کشید ؟ تصور سرنگونی بدن پر از تیر  ، نه ... عباس ، علمدار سقای کربلا ! دشمنت تا ابد شرمگین باد . کودکان حرم ، دیگر اب نمی خواهند انها منتظر عموی دلاور خویشند . نکند تاخیر کنی که لحظه ای تاخیر تو موی کودکان را سفید خواهد کرد .

رنج و عذاب تصور تنها شدن سرور و سالارش انهم در میان دشمنان بیشمار که کمر به خون مولایش بسته اند برای عباس کافی است تا ... حتی تصور اینکه حسین بی عباس تا لحظات دیگر ندای « هل من ناصرا ینصرنی » سر خواهد داد برای عباس کافی است تا جان از تنش دراید . هیچ یک از یاران و برادران و اصحاب حسین که ارزو داشتند تا بجای یک جان ایکاش هزاران جان داشتند تا انرا در راه مولایشان فدا کنند در چنین موقعیت سختی قرار نگرفتند و روح هرکدام که به ملکوت اعلی می پیوست اگاه بود که عباس با مولاست .

اری به بها دهند و عباس امروز بهایی گرانتر از نثار جانش پرداخت و باید که پاداشی بهتر  و والاتر از شهادت و بهشت ابدی نثارش گردد . پس به عباس عطا شد انچه که به هر کس ندهندش .
  • ام البنین ، شیری را که در دامنش بزرگ شده است خوب می شناسد :

یا من رَاَی العبّاس کرّ عَلی جماهیر النَّقَدِ   و وَراهُ مِن اَبْناء حَیدَرَ کُلُ لیثٍ ذی لَبَدِ 

ای کسی که دیدی عباس را که حمله می کرد بر گله های گوسفند و فرزندان حیدر همه چون شیران یال دار دنبال او بودند .

اُنْبِئتُ انّ ابْنی اُصیب برأسِهِ مقطوعَ یَدِ    ویْلی علی شِبلی اَمالَ برأسهِ ضَربُ العَمَدِ 

به من خبر رسید که ضربت به سر فرزندم رسید در حالی که دست نداشت وای بر من که سر پسرم از ضربت عمود پیچیده شد.

لَوْ کانَ سَیْفُکَ فی یَدَیْکَ لما دَنی مِنْهُ اَحَدٌ

اگر شمشیر در دست تو بود احدی را یارای نزدیک شدن به تو نبود.

 

 به چه بهانه ای ،  اخرین برگ برنده ساقی کوثر در روز محشر ، دستان بریده ساقی کربلا ست ؟  

 


پوزش از اقا و مولای خودم که باز هم نتوانستم ... چه می شد اگر گوشه چشمی هم به این گنهکار رو سیاه می کردی . یا باب الحوائج ! ادرکنی .

از دوستان نیز پوزش می خواهم . چرا که باز هم به حرم رهم ندادند ... افسوس .

التماس دعا  : مسعود قلعه