دو نظام ارزشی فوق (تمایل به مذهب ومبارزه با بی عدالتی و قطع وابستگی به غرب و ... و نظام ارزشی قدیمی شاهانه یا فئودالی ) در جریان بعد از انقلاب، به مقابله با یکدیگر پرداختند. گرچه پیروان نظام ارزشی انقلابی در سرنگونی شاه موفق شده بودند و خواسته هایشان را به هنجارهای فراگیر در بین مردم دراورده بودند، اما نظام ارزشی فئودالی نیز به ارامی در پی فرصت
مقابله بود و هر یک ابزاری در اختیار داشتند.
مهمترین ابزار انقلابیون تشکیل شده بود از:
۱- رادیو،تلویزیون و جراید،
۲- سازمانهای دولتی ،
۳ - مذهب
۴ - روشهای سنتی و مذهبی تاثیر گذاری و
۵ - پایگاه عظیم مردمی
گرچه به علت نداشتن تخصص، از ابزارهای1و2 به نحو مطلوب استفاده نمی شد و
نمیشود واین دو( بطوریکه بعدا نشان داده خواهد شد) بیشتر در همان مسیر قبلی حرکت
میکردند( و کم و بیش میکنند)، اما نفوذ سه عامل دیگر که دست به دست هم داده و یک
نیروی هنجاری عظیمی را بوجود اورده بودند، به قدری زیاد بود که انقلابیون به راحتی به
بسیاری از اهداف ارزشی خود دست یافتند. زیرا از اینجا به بعد ارزشها به هنجار(یعنی
فراگیر یا همه گیر) تبدیل شده بودند. لذا طولی نکشید که این تغییر ارزشهادر بیشتر زمینه ها
به چشم میخورد و از اینجا به بعد مردم در روش ، همچون گذشته، برای نمایش ارزشها،
با یکدیگر یک مسابقه را اغاز نمودند، منتهی این بار در جهت ارزشهای یک نظام ارزشی جدید و انقلابی:
تغییر نظام ارزشی همواره تدریجی است. مانند نگاه کردن به افتاب. اگر ما در عرض یک دقیقه بطور متمرکز به حرکت افتاب و سایه توجه کنیم، حرکت ان برایمان محسوس نیست.
اما اگر مدتی کوتاه به کاری مشغول شویم و سپس روی برگردانیم ، انوقت تغییر افتاب و
سایه را کاملا می بینیم، همینطور تغییر روز و شب ویا تمام شدن عمر را. تغییر ارزشها
و تغییرات اجتماعی نیز اساسا اینگونه است. انسان در هنگام تغییر ارزشها کمتر به ان توجه
مبکند. اما بعدا متوجه میشود که ای بابا خیلی چیزها به سرعت تغییر کرده است. با وصف این، سرعت تغییر تحت شرایطی که مسئولین و مردم بخواهند تندتر و تحت شرایطی که تغییر
دهندگان نخواهند تا مردم تغییر را ادراک کنند، کندتر انجام میگیرد. در شرایط بعد از انقلاب تغییر ارزشها نسبتا سریع، اما با وصف این،تدریجی بود: قیافه های ظاهری بدون دستور
و زور از بالا به صورت درونی به تدریج تغییر یافت. خانمهای بی حجاب ابتدا با همان
لباسهای متوسط و معمول، یک روسری به سر کشیدند، سپس روسریها بزرگتر و لباسها
گشادتر و تیره تر شد. شلوار بلو جین و پیراهن مردانه خانمها به بلو جین+روپوش+
کاپشن رنگی+روسری تیره تبدیل شد.ریشهای اقایان نیز به تدریج درامد.( بعضی ابتدا ریش نمی زدندندو ته ریش گذاشتند و سپس انرا کامل کردند ) انگشتر های طلای اقایان با نقره و عقیق جایگزین و کت و شلوار های شیک به اورکت سربازی تبدیل شد ند . مسابقات ارزشی شروع شده بود . افرادی که تا ان موقع نماز نمی خواندند ، مهر و سجاده و تسبیحشان را به نمایش می گذاشتند و برخی نیز کوشش داشتند تا جای مهر بر پیشانیشان مشخص باشد . وسایل منازل نیز تغییر کرد : مبلها و صندلی ها به پشتیها تبدیل شد ، عکسهای امام و ائمه بر دیوار و مجموعه تفسیر « المیزان » در کتابخانه ها به چشم می خوردند ...
اما تحول ارزشها بسیار عمیق تر از این تغییرات ظاهری بود . جلسات قران معمول شد ، مساجد انقدر پر می شدند که برای نمازهای جماعت و جمعه جایی نبود و مردم با فاصله کیلومتری از دانشگاه تهران برای نماز جمعه می ایستادند و براین پایه نیز هزینه زیادی برای ساختن مصلای تهران پرداخته شد .
در صد قابل توجهی از جوانان بجای دانشگاه به حوزه روی اوردند تا جائیکه در انجا هم کنکور برگزار می شد . تغییر به قدری عمیق بود که مردم کوشش می کردند نامهای غیر مذهبی خود را تغییر دهند و از فرامرز و سیاوش به محمد و علی و سجاد تبدیل کنند . تحقیق ما نشان می دهد که در این زمان بطور معنی دار برای بیشتر نوزادان نامهای مذهبی انتخاب می شد . از طرف دیگر افراد کوشش داشتند از پیشوند « سید » استفاده و حتی المقدور ثابت کنند که « سید » هستند . همچنین کوشش داشتند تا رابطه بیشتر با اقوام روحانی خود بر قرار نمایند .
شور و التهاب برای مردم برای خدمت به قدری زیاد بود که جوانان ایثارگر می خواستند به هر نحوی یک خدمتی به جامعه بنمایند و از این طریق جهاد سازندگی و بسیج بوجود امد .
در سازمانها وزرا و مدیران با کفشهای دمپایی و لباس ساده از میز های « طاغوتی » پرهیز می کردند ، جلوی اطاق پشت میز ساده می نشستند ، با مردم و کارمندان دون پایه عجین می شدند و مدیران کهنه کار غیر انقلابی نیز نا خواسته از انها پیروی می کردند .
بسیار جالب توجه است که در این زمان ثروتمندان اتومبیلهای گران قیمت خود را در منزل می گذاشتند و جرات نداشتند انرا بیرون بیاورند . همچنین اکثر مردم ثروتمند جرات نداشتند لباس شیک بپوشند و ثروت و دارایی خود را به نمایش بگذارند . بنابر این در این زمان « دارندگی برازندگی » نبود !!! بلکه فقر یک ارزش بود ...
گروه مرجع مردم نیز طی این جریان و همچنین با اشاراتی از سوی رهبران تغییر یافت . استفاده از کلمات خارجی کم شد ، خارجی ها از نظر مردم کم اهمیت شدند و اعتماد به نفس مردم و جوانان و ابداع گران به توانائی ها ی خود و کشورشان افزایش یافت و این نکته که یکی از پایه های اساسی رهیدن از وابستگی را تشکیل می دهد ، برای کشورهای غربی گران تمتم می شد .
این تغییر ارزشی در نظام اقتصادی نیز تاثیر حود را نشان می داد ، زیرا چنانکه قبلا گفته شد ، تقاضا بر پایه نیاز بوجود می اید و نیاز و ارزش با هم یک رابطه دو سویه دارند ، همچنانکه نیازها ، ارزش ها را شکل می دهند ، ارزش ها نیز در بوجود امدن نیاز موثرند .

ارزش <----> نیاز ----> تقاضا



لذا با تغییر ارزشها ؛ تقاضا برای برخی از کالا ها کاهش و برای برخی دیگر افزایش یافت . کمتر کسی دیگر اتومبیل بنز می خرید و بازار نمایشگاههای اتومبیل همچنین بوتیک ها و لوکس فروشها و مدسازان ، گل فروشی ها و ... کساد گشت . بدین ترتیب با روی گرداندن اکثریت مردم از مصرف گرایی ، تقاضا برای کالاهای لوکس کم شد و عدم تقاضا برای این کالا ها که قسمت اعظم ان از غرب وارد می شد ، درواقع به معنی از بین رفتن بازار کشورهای غربی در ایران و این امر در کنار از دست دادن پایگاه اجتماعی انها به عنواتن گروه مرجع ایرانیان ، بسیار ناگوار بود ( صرف نظر از پایگاه سیاسی از دست رفته ).
از طرف دیگر تقاضا برای برخی کالاها بوجود امد و یا افزایش یافت و موجب رونق ان بخش اقتصادی شد ، از جمله فروش : کتابهای مذهبی .

{ بعد نویسنده به عوامل موثر بر تغییر ارزشها اشاره دارد از جمله : مبارزه رهبر انقلاب با نابرابری و جاه طلبی و نمایش ثروت و ...پیروی مردم از رهبرشان و انسجام مردم ، احتیاج رهبران به توده مردم ، مخالفت رهبران با ارزشهای طاغوتی ، و ...}


عکس العمل کشورهای غربی :

... در غرب و همچنین شرق ، خطر بوجود امدن یک قدرت جهانی جدید احساس می شد که بالاخص با توجه به مواضع و اظهار نظر های قاطعانه و انعطاف نا پذیر امام ، می توانست به دیگر کشورهای مسلمان ( از شمال افریقا گرفته تا خاورمیانه و شرق و جنوب اسیا : فیلیپین ، مالزی و اندونزی ) سرایت نماید و منافع انها را شدیدا به خطر اندازد .
در کنار ابعاداقتصادی ، چند عامل دیگر نیز موجب نگرانی و تحریک می شد :
مغایرت انچه که امام به عنوان اسلام و نظام ارزشی منتج شده از ان ارائه می دادند با نظام ارزشی کشورهای غربی ( بالاخص اروپا ) که از نظر غربیها براساس مشاهدات عملیشان در کشورهای اسلامی ، تهدیدی جدی برای فرهنگ و تمدن پیشرفته انها محسوب می شد . اهمیت این مسئله را ساموئل هانتینگتون روشن کرده است . او معتقد است که جنگها تا قبل از انقلاب فرانسه جنگ بین شاهزادگان و بعد از ان جنگ بین ملل و کشورها بود و اکنون بعد از دوران جنگ سرد ، جنگ بین تمدنها اغاز شده است .
در صورت ظهورمجدداسلام ، این نگرانی نیز وجود داشت که عده ای از غربیها بالاخص روشنفکرانی که از مسیحیت و استدلال های کلیسائی ان مجاب نمی شدند به اسلام فکر کنند و به ان روی اورند .
...( ترس انها از شعارها و اقدامات جوانان انقلابی بر ضد امریکا از جمله اشغال سفارتخانه و اتش زدن پرچم امریکا و ...)
... اولین و مهمترین اقدام {‌غربیها } از بین بردن قدرت تفکر و تخصص موجود ( از طریق ترور متفکرینی چون مطهری و بهشتی ...) و همچنین فراهم اوردن امکان فرار مغز ها بود . اما از انجا که مبارزه با دشمن باید بطور همه جانبه و قاطع انجام گیرد ، اقدامات مهمتر دیگری نیز باسد به عمل می امد . لذا نیروهای مخالف در داخل و خارج بسیج و حتی کودتای نظامی ( ناموفق پایگاه نوژه ) نیز ازمایش شد .
به منظور کسب مشروعیت مردمی برای این مقابله ، ابتدا رسانه های غربی شروع به تجزیه و تحلیل اسلام و ارائه تصاویری از دستهای قطع شده و گردن های زده شده از یمن و افغانستان و محدودیت زنان نمودند ...
با توجه به محاسبات اقتصادی و همچنین تجربه ویتنام ، این حمله به نظر می رسید بیشتر باید غیر مستقیم و با نیروهای انسانی غیر از کشورهای غربی انجام گیرد . لذا حمله عراق به ایران ، با توجه به پروپاگاندهای قوی عراق بر ضد ایران قابل پیش بینی بود .

در فصلهای بعد به دگرگونی مجدد ارزشها ی جامعه بعد از سال 1368می پردازد :
اینکه چگونه دوباره ثروت ارزش شد و دارندگی برازندگی .
اینکه چگونه بتدریج چادرها به مانتو ها و روسری و بتدریج مانتوها به کاپشن ها و روسری ها به دستمالهای یک وجبی و بعدهم کاپشن ها به پیراهنهای مردانه و همان روسری های یک وجبی به کلاه و ...
ریشها کوتاه و بعد هم سه تیغه شد مگر افراد ظاهر سازی که منافعی از این سمبلها ( ریش و چادر و ...) می بردند ( مثلا برای حفظ پست و مقام خود ) که در ظاهر خود را به ان می ارایند ، هرچند که در زندگی خصوصی کوچکترین شئونات مذهبی را رعایت نمی کنند .

...
و سوالی مطرح میکند :
اگر حساب دین و خدا باشد یا پول ، مردم قبلا ( سال 65 ) کدام را ترجیح می دادند دین و خدا را یا پول را ؟ حالا ( سال 71) چطور ؟ قبل از انقلاب چطور ؟
وجواب این سوال در نموداری که از طریق نظر سنجی بدست امده است نشان می دهد که در 6/81درصد از پاسخگویان معتقد بودند که در سال 65 برای مردم خدا و دین مهمتر بوده در حالیکه این رقم برای سال 71 به3/28درصد تغییر می کند و برای سال 56 کمتر یعنی 6/18درصد است که در تحقیق سالهای 73 و 75 این روند باز هم تشدید شده بود .


متن بالا بر گرفته از کتاب «‌توسعه و تضاد » ( کوششی در جهت تحلیل انقلاب اسلامی و مسائل اجتماعی ایران ) است که توسط اقای فرامرز رفیع پور استاد جامعه شناسی دانشگاه شهید بهشتی به قلم شیوا و بدور از اغراض سیاسی و تا حدی بدور از عقاید شخصی به نگارش در امده و یک کار تحقیقی صرف به شمار می اید که بدلیل استفاده از ابزارهای تحقیقی و ارشیوهای دانشگاههای اروپایی و استفاده از پژوهشهای موسسات مختلف داخلی و نیز تخصص نامبرده در علوم اجتماعی، این کتاب را به یک کتاب ارزشمند و در خور توجه تبدیل کرده است .
مطالعه این کتاب را به همه کسانی که مایلند با دید بازتری به انقلاب و تئوری های انقلاب و ارزشها و نحوه دگرگونی ارزشها و تغییرات نظام اجتماعی و ... بنگرند توصیه می کنم .
{ در ضمن از دوستان عزیز تمنا دارم در مورد مطالب بالا نظرات خود را حتما بنویسند .}