بنام خدا

گرچه مطالب وبلاگ کمی از حالت شلم شوربایی خارج شده و تقریبا در مسیر گردشگری افتاده ولی همچنان اسم "کشکول" را یدک می کشد و می تواند به قدر وسع درویش از هر دری سخنی براند و حتی می تواند الکلام یجر الکلام هم باشد... پس بر این اساس ...

سالها پیش نظریه پردازی در خصوص نقش تربیتی مادران می گفت که شما حتی فرزندان پیامبران و امامان را می بینید که به راههای انحرافی کشیده می شوند و حتی گاهی از سران فتنه می شوند و برای این نظریه اش پسر نوح (را که گاو پیشانی سفید این ماجراست) ، جعفر کذاب و ... را مثال می آورد و در ادامه از حضار می خواست که یک نفر را از عصر آدم تا عصر خاتم را مثال بیاورند که مادری پاک و پاکیزه و شایسته فرزندی ناشایسته و منحرف داشته باشد...

به بیان کلی تر و صریحتر : همه فرزندان مادر پاک و شایسته، انسانهای صالح هستند.

بنده تاکنون برای این نظریه هیچ مورد نقضی در تاریخ نیافته ام و شدیداً پیگیر هستم.

و اما ...

در شهر کوچک ما ، همه دکتر حسینی را می شناسند . دکتری که در ادب و تخصص مورد قبول همه اهل شهر بود و البته مورد وثوق اهالی . دکتر حسینی تا زمانی که فوق تخصص کلیه نگرفته بود در مطب خود به درمان همشهری هایش می پرداخت و وقتی هم که فوق تخصص گرفت مطبی هم در تهران دایر کرد ولی همچنان در هر دو شهر به طبابت مشغول است.

همه اهالی شهر کوچک ما بیاد دارند که در یکی از سالهای بعد از پیروزی انقلاب مادر محترمه دکتر حسینی بعنوان مادر نمونه انتخاب شد. این زن غیور چهار پسر یتیم خود را با نان حلال و به نحو احسن بزرگ کرده و تحویل جامعه داده بود.

در زمانهای دور مدارس شهر کوچک ما دو شیفته بوده . یعنی بچه ها تا ظهر سر کلاس حاضر می شدند و از ساعت 12 ظهر تا 14 بعد از ظهر برای صرف ناهار به خانه های خود می رفتند و مجدداً از ساعت 14 تا 17 سرکلاس درس حاضر می شدند و همین دکتر حسینی روزگار ما به محض تعطیلی مدرسه ، خود را سر تنها چهارراه شهر می رسانده و سیب زمینی و تخم مرغ آب پز را که مادر از صبح آماده کرده بوده را می فروخته و سر ساعت هم به مدرسه بر می گشته است.

دیروز هوس خوردن غذای ساده ، ارزان و پر طرفدار روزهای سرد شهر کوچک ما به جانم افتاد و بلاخره ... چقدر چسبید این پوره سیب زمینی کبابی با کره محلی ... این دومین باری است که این غذای ساده به اندازه غذای سلطنتی می چسبد!

یا علی مدد