بنام خدا

می گوید : تا همین چند ماه پیش که من رئیس اش بودم ، هر چه می گفتم او با ولع تمام یادداشت می کرد و هر گاه به نکته ای ناب اشاره می کردم با اشتیاق تمام التماس می کرد که : حاج آقا ! ... کمی بیشتر موضوع را تشریح بفرمائید!

از روزی که الحمدلله والمنه ، خداوند توفیق را قرین همتش کرده و رئیس من شده با اعتماد به نفس صحبت می کند و در قبال نظراتم، جواب می دهد که : فلانی ! ... اشتباه می کنی و محاسباتت فاقد منطق درستی است !!!

توهم تمام مخیله ام را پر کرده که نکند هنگام ابلاغ حکم مدیریتی ، فلشی در آدمی فرو می کنند و فهم و شعور و سواد را به یکجا و در آن واحد به مغزش منتقل می نمایند!!!

و آنچه این توهم را به یقین تبدیل می کند تاییدها و تشویق های اطرافیان و همکاران است که تا دیروز او را پخمه ترین عضو سازمان می دانستند!

یا رب ! عنایتی، ترنم را عوض کنم!

پ ن : گوینده دوستی از سادات محترم می باشد که نکته بین و نقاد است.

 

یا علی مدد