بنام خدا

یکی از مزایای "مدیر" شدن در مملکتی که ما داریم داشتن خودرو مدیریتی و راننده شخصی است تا از هدر رفتن وقت گرانبهای مدیر جلوگیری نماید و صد البته برای رفاه حال مدیر در خدمت اهل و عیال و خانواده اش هم باشد تا مدیر بدون هیچ دغدغه ای بتواند سازمان را بگرداند و چرخ های اقتصادی/اجتماعی/مذهبی/مدیریتی و... راحت تر بچرخد و این موضوع هیچ ربطی به دولتی / خصوصی / شخصی بودن سازمان /موسسه/ شرکت هم ندارد.

اما باید موضوع قانونی می شد تا "تهدید" سوء استفاده بدخواهان به "فرصت" تبدیل شود، پس هیات مدیره سازمان ما قانونی تصویب کرد ؛ "مدیران از خودرو سازمانی صرفاً برای وظایف سازمانی استفاده کنند." یعنی مدیران موظف شدند با خودرو شخصی خود تا سازمان تشریف بیاورند و در آخر روز کاری هم که اغلب تا پاسی از شب طول می کشد با همان خودروی شخصی خودشان را به آغوش گرم خانواده برسانند.

برای اینکه این موضوع برای آقایان مدیران مملکتی که ما داریم گران تمام نشود مقرر و مصوب شد ؛ "برای رفاه حال مدیران که شب و روز در خدمت سازمان هستند ، وام قرض الحسنه خرید خودرو پرداخت شود." تا مدیران محترم که فرصت و بنیه مالی خرید خودرو ندارند ،خودرویی ابتیاع نمایند و با آن سر کار تشریف بیاورند و از آنجایی که قطعا مدیر ارشد سازمان مملکتی که ما داریم نمی تواند از تولیدات داخلی استفاده نماید و خودروهای وارداتی قابل سواری این مدیران زحمتکش قیمتی بالای 200 -300 میلیون تومان دارند و وام قرض الحسنه 100 میلیون تومانی کفاف خرید آن را نمی دهد پس مقرر و مصوب شد وام قرض الحسنه مذکور بعنوان پیش پرداخت مستقیم به حساب شرکت لیزینک زیر مجموعه واریز گردد و شرکت محترم هم خودرویی در شان مدیران موظف شبانه روزی سازمان با نرخ بسیار پایین بنا به سلیقه شان بفروشد.

حالا دیگر شکر خدا حق به حق دار رسید و مدیران سازمان هم مثل کارمندانشان دارای خودرو شدند و دیگر محتاج راننده نبودند تا آنها را از دم در خانه شان سوار و آخر شب هم دم در خانه شان پیاده نماید.

اما ماجرا به همین جا ختم نشد ، مدیر زحمتکش مملکتی که ما داریم با وجود حقوق نجومی ، اضافه کاری تمام وقت و حتی شیفت کاری و موظف شبانه روزی ، عضویت در هیات مدیره های شرکتهای تابعه (که هرکدام پرداختی های ناچیز میلیونی خارج از فیش حقوقی دارند) چگونه می تواند هم اقساط میلیونی لیزینگ و هم اقساط ده ساله وام قرض الحسنه را پرداخت نماید ؟ پس بازهم هیات مدیره محترم دست بکار مصوبه شد ؛ "خودرو سازمانی مدیران نیاز به سرویس و نگهداری دارد و از آنجائیکه هزینه نگهداری خودروهای داخلی گران است پس با خودروهای خارجی جایگزین گردد و بصورت ماهانه هزینه سوخت و سرویس و نگهداری خودرو به حساب مدیران واریز گردد ."

با یک تیر دو نشان : هم هزینه ها ساماندهی می شود و هم درک حساب و کتاب فیش حقوقی سخت تر می گردد. حالا دیگر مدیران نگران فیش حقوقی شان هم نیستند . واریزی ماهانه سازمان به حساب نمایندگی شرکت وارد کننده خودرو هم در بین هزینه های میلیاردی سازمان گم می شود .

از آنجائیکه حق به حق دار رسیده و مدیران هم صاحب خودرو شده اند و بعلت فقر و نداری ظرفیت پارکینگ آپارتمانهایشان محدود است و مجبورند بطور شبانه روزی خودروهای شان را در طبقه پارکینگ مدیریتی پارک نمایند، پس کارمندان باید تنبلی را کنار بگذارند و از مزایای مترو و وسایل نقلیه عمومی استفاده نمایند و اگر خیلی اصرار بر استفاده از خودرو شخصی دارند ، می توانند کوچه خلوتی پیدا کرده و خودرو خود را انجا پارک نمایند.

اما داستان رانندگان مدیران مملکتی که ما داریم همچنان ادامه دارد : آنها همچنان قبل از اذان صبح از منازلشان که اغلب ورامین و اسلامشهر و سایر مناطق حواشی شهر است بیرون می زنند تا بموقع خود را به وسط شهر برسانند و خودرو سازمانی مدیریت را بردارند و به شمالی ترین مناطق شهر از پاسداران گرفته تا فرمانیه و ولنجک برسانند و منتظر مدیر شوند و بموقع او را برای صرف صبحانه به سازمان برسانند و بتوانند سریع برگردند و بچه ها را بموقع به مدرسه شان برسانند و خرید های خانوم مدیر را  انجام دهند و او را به دیدار دوستان و آشنایان برسانند و ... باز سر ظهر بروند دنبال بچه ها و آنها را بموقع از مدرسه به خانه برسانند تا مبادا وقت مدیریتی هدر برود و مملکتی که ما داریم کارآئی اش پایین بیاید... و باز آخر وقت بموقع مدیر را سر سفره علیا مخدره برسانند تا خود نیز سریع به سازمان برگشته خودرو سازمانی مدیر را کنار خودرو شخصی اش پارک کرده و با وسایل نقلیه عمومی خود را نیمه شب به منزل برساند تا صبح بتواند بموقع از خواب برخیزد و ...

یا علی مدد