بنام خدا

مدیر محترم در بین سخنانش به رسم معرفت یادی از یکی از بزرگان سازمان کرد و به شاگردی ایشان افتخار. حالا دیگر همه ، بی استثنا خود را شاگرد آن بزرگ قلمداد کردند حال آنکه قبل از آن هرگز نامی از استاد خود نمی کردند و اگر یادی بود حداقل این که به نیکی نبود!

یاد ماجرایی  افتادم که شحنه شهر یوغ بر گردن دزدان و گردنه گیران نهاده می برد ، ضعیفی خود را به کاروان آنان نزدیک کرده فریاد می کشید : مرا کجا می برید؟!

اصلا...  منو کجا می بری ؟ با من چکار داری ؟ بگو شاید بتونم کمکت کنم!

یا علی مدد