بنام خدا


در نوشته « اختلال هويتی » مطالبی در باره اختلال هويتی در شخص( بعنوان عضوی از يک گروه ، اعم از خانواده ، گروههای دوستی ،گروههای کاری يا ... )  که ( گاهی ) منجر به « بی هويتی » می شود گفته شد و متعاقبا تذکر جناب اقای دوستدار را که البته بجا نيز بود اوردم .


در نوشته قبلی عنوان شد که  عوامل عمده همبستگی درون گروهی بقرار زير است :


۱ - منافع مشترک
۲- نیاز مشترک
۳- دشمن مشترک
۴- احساسات مشترک ( احساس خوشحالی ؛ غم ؛ غرور و ... )


انچه در تهاجم فرهنگی که روی ذهنيات  نسل سوم انقلاب انجام شده ( نمی دانم چرا بعضی هابه  واژه  « تهاجم فرهنگی » و بعضی ديگر به واژه « نسل سوم » حساسيت دارند ) دستکاری اين عوامل می باشد .


توجه به اين نکته ضرورت دارد که در مورد سه عامل اول در ذهنيات نسل سوم دستکاری صورت گرفته استو اين ميسر نمی شود مگر با دستکاری احساسات ؛ و اين دستکاری  توسط امواج فرهنگی و غير فرهنگی و نداشتن متولی فرهنگی  در درون گروه کاری بسيار ساده می نمايد  ( البته دوستانی که منتقد نظريه توطئه می باشند ادامه بحث را نخوانند ! ).  


( البته قبلا در باره تغيير ارزشها و هنجار ها بحث کرده ام و در اينجا قصد ورود به اين مقوله را ندارم و از ديد ديگری قصد دارم به اين موضوع بپردازم .)


ايا بخوبی می توانيم منافع مشترک گروهمان ( بعنوان  عضويک خانواده يا يک ايرانی يا يک شرقی يا يک مسلمان )   را تشخيص دهيم ؟


ايا در تشخيص نياز اشتباه نکرده ايم ؟ براستی بعنوان يک ايرانی ايا به رفاه مادی و اقتصاد ازاد و توسعه اقتصادی و توسعه سياسی و توسعه فرهنگی ( که هيچ پرچمداری ندارد )   بيشتر نيازمنديم يا به ازادی اعم از ازادی  قلم و انديشه و رفتار (‌ ولنگاری !) ...يا مردمسالاری   و يا به استقلال  وطن عزيز مان ايران.


البته شايد بعضی از موارد بالا با بعضی ديگر لازم وملزوم باشند ولی سوال بنده اينجاست که اولويت با کدام است : توسعه ؛مردمسالاری ؛  ازادی  يا استقلال ( سوال : ايامطرح کردن «  ازادی »   صرف نظر از مفهوم چندگانه متفاوت و انواع برداشتها  و سوء برداشتها برای منحرف کردن حساسيت نسل جوان از توجه به « استقلال »  نيست ؟ ايا فکر نمی کنيد اين « ازاديخواهی » بتی در برابر « استقلال خواهی  » است ؟ ) .


ايا کسانی که از ظهور کاوه ( ! ) نااميد گشته اند و در ارزوی اسکندر ( ؟ !!! ) بسر می برند  به منافع کشورشان می انديشند و براستی احساس نياز می کنند ؟ اينها اگر بی هويت و ضد هويت ( از خود بيگانه و با خود ستيز ) نيستند پس يا به گروه ديگری بستگی دارند يا اينکه سر جنگ با گروه خودی ( بعنوان ايرانی يا مسلمان ) دارند .در اينصورت  دستکاری در احساس اين اشخاص صورت گرفته است که هيچ احساس تعلق خاطری به گروه خودی ندارند . 


ايا  کسی که با اعضای گروه غريبه ( بقول اقای دوستدار : ديگر ) احساس نياز مشترک و احساس منافع مشترک و نيز احساس دشمن مشترک شريک است بی هويت بلکه ضد هويت نيست ؟


اگر نتوان وی را « با خود ستيز »  ناميد قطعا تنها نامی که می توان بر وی نهاد تنها يک کلمه است : خائن


البته به اعتقاد بنده ؛ همه منتظران اسکندر ! خائن به وطن و نيز ضد ايران نيستند  بلکه کسانی هستند که ابتدا دارای  چند هويتی  ( بنا به قول اقای دوستدار : هويتها ) و در مرحله بعد دچار اختلال هويتی و نهايتا بی هويتی شده اند( مرحله پويايی بيماری )  که اين بيماری مسری پس از پيشرفت به مرحله حاد ضد هويتی منجر شده است . 


دستکاری دراحساسات -----> دستکاری در احساس نياز و منافع و نيز شناخت دشمن از دوست ( غير خودی از خودی ) 


 البته قطعا در مطالب بالا ايرادات و تقصيراتی نهفته است که از ديد بنده پنهان مانده است بخصوص که ناگزيرم مطالب را گزيده بنويسم تا وبلاگ خوانان حوصله خواندن داشته باشند .


در مطلب بعدی سعی خواهم کرد در بارهرابطه عقل و احساس بنويسم ./ منتظر نظرات ارزشمندتان هستم .


يا علی مدد