بنام خدا

 این متن یک سفرنامه زیارتی نیست بلکه حاشیه نگاری لحظه ای یک سفر زیارتی است. در خصوص قیمت‌ها،  فاصله ها،  وضعیت هتلها و... البته از راه زمینی مهران بصورت انفرادی.

همیشه آنکه دم از عاشقی زده تنهاست

نماز هر که مکبر شود جماعت نیست

روز 27 اسفند 94:

دیشب ساعت 10 شب از تهران راه افتادیم . از تهران تا مهران حدود 800 کیلومتر راه است . اتوبان ساوه تا همدان و بعد پس از گذر از گردنه برفی اسد آباد و نرسیده به کرمانشاه در هوایی بسیار سرد و بارانی استراحتی دو ساعته ،کرمانشاه ، گردنه مرصاد (حسن آباد) ، اسلام آباد ، ایلام و بعد هم مهران . ساعت 10 صبح ماشین را در پارکینگ پارک کرده و  بسمت مرز (گمرک) رفتیم.
15 هزار تومن سواری دربست از شهر مهران تا مرز / گمرک
125 هزار ریال خروجی هر نفر

مرز بسیار شلوغ بود . کاروانها و گروههای انفرادی فراوانی سعی در عبور از مرز داشتند . ازدحام جمعیت آزار دهنده بود . خیلی از گروههای انفرادی حتی سیب زمینی و پیاز خود را از اینجا می بردند. پس از حدود دو ساعت انتظار در صف بالاخره رد شدیم.

نهر علقمه

نهر علقمه


هزینه هایس از گمرک عراق تا ترمینال مسافربری هر نفر 2 هزار تومن
کرایه هایس برای هر نفر 45 هزار تومن( 50) تا کربلا / نجف
سواری 75 هزار تومن ( در بست * 4)
ساعت یک ظهر حرکت کردیم به سمت کربلا.
نیم ساعت وسط راه برای استراحت و نماز و ناهار نگه داشت.
یک استکان کوچک کمر باریک چایی 250 دینار ( حدود 750 تومن) در حالیکه به پول ایران می گفت 2 هزار تومن!
دو تا قوطی نوشابه فانتا 1000 دینار در حالیکه به پول ایران هر یکی را هزار تومن می داد.
جاده های بسیار افتضاح بدون خطوط سفید و البته بدون هیچ پلیس راهنمایی و رانندگی.

بنزین لیتری 450 دینار یعنی چیزی حدود 1570 تومان.

سر ساعت 5 وارد کربلا شدیم .

بسر هوای تو دارم خدا گواه من است

اگر رسیده نمازم به رکعت پنجم ! 

بعلت تعطیلات عید 95 گویا همه ایرانی ها ریخته اند کربلا. همه هتلها و مسافرخانه ها پر بود. 2-3 ساعتی گشتم تا اینکه بالاخره دخمه ای را در نزدیکی بین الحرمین یافتم. دو خوابه خیلی کم است. سه خوابه به 100 هزار تومن. به ازای هر تخت 10 دلار.
فردایش دو خوابه به 90 هزار تومن. باید نفری 10 دلار حساب می کرد اما نزدیک مغرب اعلام کرد 15 دلار نفری. که گفتم نمی مانم و فردا تخلیه می کنم. فردا تخلیه کردم.

قیمت غذا در کربلا:

غذاهای عراقی به مذاق ما سازگار نیست . مزه کوبیده هایشان کمی با کوبیده های ما متفاوت است. شاید تنها غذایی که با مذاق ما سازگار است گوشت چنجه , مرغ بریان و کباب ترکی است.

یک مرغ بریان 18هزار تومن
چلو کباب + چلوجوجه + مخلفات و نوشابه جمعاَ 15 هزار دینار عراقی (حدود45 تومن).

البته در نزدیکی های حرم کمی گرانتر حساب می کنند:
دو پرس کباب کوبیده با مخلفات و نوشابه جمعا 19 هزار دینار معادل 57 هزار تومن.

ضمنا هتلهای تمیز نفری(به ازای هر تخت) 25 تا 35 دلار می گفتند اما اتاقهای 3 یا 4 نفره داشتند. اگر اتاق دو نفره داشتند بازهم می‌ارزید به اتاق 10 دلاری مسافرخانه ها.

روز 29 اسفند 94:

صبح روز آخر سال 94 ساکها را تحویل امانات حرم دادیم و زدیم بیرون تا برویم کاظمین.
گاراژ کاظمین کنار نهر است ( پشت حرم حضرت عباس ع و بنظرم باید همان نهر علقمه باشد) هایسها نفری 40 هزار تومن تا کاظمین.

سید عباس مدنی از اصفهان پدر زن , مادر زن , دختران و دامادها را آورده بود زیارت و تمام سوراخ سنبه های عراق را بلد بود . بهمراه گروه 9 نفره سید عباس یک هایس دربست کرایه کردیم نفری 13000 دینار عراقی. ببردمون کاظمین برگردونه دو طفلان مسلم و بعد کربلا.
ساعت 10 صبح راه افتادیم سمت کاظمین.

ساعت 1 رسیدیم میدان بابل کاظمین که سیطره ها اجازه ورود به شهر را با ماشین های سایر نمی دهند.
دو پرس کباب ترکی 30 هزار تومن معادل 10 هزار دینار.

زمان رفتن خواب بودیم ولی زمان برگشت موفق شدم  مسیر را ببینم.
بغداد شهر زیبایی است با نخل ها و اتوبانها و پلها با ماشینهای مدل بالای شرقی. کره ای و ژاپنی. تک توک هم شورلت آمریکایی. اگرچه بنز و ب ام و کمتر اثری دیده می شود.
گرچه چیزی بنام پلیس راهنمایی و خط سفید جاده و... وجود ندارد و هرچه دلشان می خواهد سرعت می روند اما چیزی بنام کل کل و لجبازی ندارند.
در مسیر بغداد به کربلا، حدود 35 کیلومتر به کربلا، دو طفلان مسلم قرار دارد. گرچه قزوینی ها تا حدودی به حرم رسیده اند اما منطقه حرم بسیار اسفناک باقیمانده است.

وقتی رسیدیم کربلا سید عباس زحمت گشتن بدنبال هتل را کم کرد . طبقه دوم منزل مسکونی را که خودش کرایه کرده بود به ما اجاره داد به بهایی خیلی اندک . به بهایی نصف مسافرخانه قبلی . انهم به زور توانستم راضی اش کنم که مرا در اجاره خانه شریک کند.
300 هزار تومن را در صرافی با 106 هزار دینار تبدیل کردم.

اولین روز 95:
بین الحرمین جای سوزن انداختن نبود. هر کاروانی برای خود سفره هفت سین گسترده و بعثه مقام معظم رهبری هم مراسم داشت. بعد از دعای مقلب القلوب، ابتدای کلام ما در سال جدید لبیک یا حسین بود. لبیک یا حسین ع.
گرچه امروز قصد کرده ایم برویم نجف. اما اصلا حسش نیست. اصلا حس کندن از کربلا نداریم. بخصوص وقتی که بعد از سال تحویل برگشتیم منزل سید عباس اعلام کرد که برایمان بلیط سامرا گرفته است.

روز دوم سال 95:
ساعت 7 صبح روز دوم عید از جلوی مقام حضرت صاحب الزمان عج سوار اتوبوس راه افتادیم به سمت سامرا. بلیط رفت و برگشت با اتوبوس 12000 دینار. زیارت سید محمد و سامرا.
حدود ساعت 8:40 وارد اتوبانی شدیم که تابلو موصل (مستقیم) روش بود. فکر کنم هر 2-3 کیلومتر سیطره داشت. در این مسیر خودروهای حامل رزمندگان سرایا السلام را می شد دید که به سمت موصل می رفتند.
ظاهرا حشد الشعبی ( بسیج مردمی) که صندوق کمک به آن در حرمها نصب بود، متشکل از نیروهای سپاه بدر و  گروههای رزمنده مثل کتایب اهل الحق، سرایا السلام، سرایا حزب الله و...  می باشد که  به فرماندهی هادی عامری که از سپاه بدر می جنگند.
اتوبوس ساعت 9:20 دقیقه از اتوبان به سمت راست خارج شد برای زیارت سید محمد. متاسفانه مناطق مسکونی در کنار جاده فاقد نام هستند.
از جاده تا سید محمد 20 دقیقه راه بود. روستایی و فقیر.
پارکینگ پر از اتوبوس و میدی بوس بود.
یکساعت از مرقد سید محمد (عموی حضرت صاحب الزمان عج که می توانسته ادعای امامت کند ولی نکرد) تا سامرا راه است. راس ساعت 12 رسیدیم سامرا.
انگار دور و بر حرم کلا خالی شده یا خالی اش کرده است سپاه بدر.
آثار جنگ و خرابی از پارکینگ تا مسیر پیداست. در مسیر هیچ خانه ای مسکونی نیست. آثار گلوله بروی در و دیوار پیداست.


سامرا

بارگاه امام دهم و یازدهم (سامرا)

هیات های مربوط به جنگجویان سرایا السلام ( بنظر نیروهای مقتدی صدر) در کل مسیر ناهار پخته اند و خیرات میدهند. ما هم می گیریم. برنج دانه سالم ( کم پخت) بدون نمک با چیزی شبیه خوراک لوبیا بعنوان خورشت. بهرحال غذای سرباز پز بهتر این نمی شود.
تنها چند دکه برای فروش آب و نوشابه هست که آنهم گرم و نچسب است در این هوای گرم.

ظاهرا سنی های دور و بر حرم یا فرار کرده اند یا تخلیه شده اند. مسجد دم حرم که متولیان متعصب سنی اش همیشه مزاحم حرم بودند و سر و صدای بلندگوهایش همیشه موجب آزار بود و حرم حتی اذان پخش نمی کرد اکنون به خرابه ای بدل شده و فقط مناره اش سالم است.
ساعت سه بعد از ظهر راه می افتیم به سمت کربلا. درست اذان مغرب رسیدیم کربلا.

روز سوم سال 95 :

روز سه شنبه سوم فروردین با کرایه دربست یک تاکسی شورلت رفتیم به سمت مرقد حر که در 12 کیلومتری کربلا قرار دارد.
صحبت کردیم به 15 هزار عراقی رفت و برگشت. اتوبوس هر نفر رو رفت و برگشت 2 هزار می برد. ساعت 7:10 راه افتاد. تازه وقتی رسیدیم حرم حر تازه متوجه شدم که طرف حداقل دو برابر گران حساب کرده ولی بهرحال طی کرده بودیم.

نمای بیرونی مرقد حضرت حر

در مسیر داشتم به این موضوع فکر می کردم که خدا چقدر ریز بین است و جزییات را مد نظر دارد.
شهدایی که با امام حسین (ع) بود همه درکنار سالارشان آرمیده اند و حر که بعدا به او پیوست گرچه شهیدی عالی مقام است باید مرقدش اینقدر دور از سایر شهدا باشد.
چیزی حدود 30 دقیقه فاصله از  کربلا تا مرقد حر هست. بطوریکه ساعت 8 زیارت کرده کنار ماشین بودیم.


تصویر ضریح حضرت حر

مرقد به تازگی بازسازی شده و خیلی زیبا هم بازسازی شده.  هم نمای بیرونی و هم داخل مرقد بسیار زیباست.

روز چهارم سال 95:

شارع عباس را تا خیابان اصلی می آییم. کمی به سمت چپ که برویم نبش خیابانی در سمت راست موتوری - گاری ایستاده اند برای کراج (گاراژ) نجف ( کاظمین، سامرا، بغداد، حله، کوت و...) با 2 هزار دینار عراقی دربست تا گاراژ.
کراج / گاراژ پر است از انواع ماشین برای همه شهرها... سواری گرفته تا هایس و مینی بوس.
راس ساعت 2 از گاراژ سوار بر هایس که ما اولین مسافرش بودیم و به چشم بهم زدنی پر شد، زدیم بیرون.

در هر مسیری بخصوص مسیر کربلا - نجف آوردن عبارت " ایرانیین" کافی است که سیطره ها اجازه عبور بدهند. بخصوص که در هایس تعدادی از نیروهای حشد الشعبی هم بودند که به مرخصی می رفتند. پس بی هیچ معطلی در نجف بودیم.
در نجف هم وضع به منوال کربلا بود. ظاهرا علاوه بر عید موضوع دیگری هم هست. حج و اوقاف بعلت مسدودی عمره، در عتبات فعال شده بخصوص عید و بخصوص با کنسلی های عمره.
شب اول برای یک شب 40 هزار دینار عراقی و هتلی دیگر برای شب دوم 50 هزار دینار. تازه هتلش فقط دک و پز داشت و اتاقها چندان کیفیتی نداشت گرچه مثل هتل قبلی واقعا تمیز بود. شب سوم 40 دلار .

و اما ...
شب چهارم در حرم مولا مهمان ویژه بودیم!

روز ششم سال 95:

باز هم به مشکل بزرگی خوردم که البته برایم تازگی ندارد.
صبح روز جمعه ششم عید با 4 هزار دینار تاکسی گرفتم تا گاراژ که برویم مهران. در گاراژ تا پیاده شدیم قاپیدنمان. رانندگان سواری دوره مان کردند که دو نفر حرکت و چون فکر کردم که الان حرکت می کنیم پس تا موافقت مرا حس کردند ساکها را به یکی از سواری ها منتقل کردند. نشستیم داخل سواری ولی طبق معمول همه رانندگان از دو نفر بعدی خبری نشد. پس از چند دقیقه پیاده شدم و ساکها را خالی کردم و پنج نفر هم پبدا کردم برای هایسی که از قبل چهار نفر مسافر داشت. گرچه تکمیل بود اما او هم اعلام کرد که باید دو نفر دیگر برای صندلی جلو بگیرد تا تکمیل شود. عصبانی شدم و ساکها را تخلیه کردم. بلافاصله یک سواری دوج چالنجر دربست کرایه کردم به سیصد هزار تومن تا مرز مهران.
راه افتادیم و درست در خروجی نجف متوجه شدیم که کتم را که پاسها و ریموت خودرو ام در آن بود نیست. پس برگشتیم اما هر چه گشتیم خبری از کت نبود که نبود.
سید کرار راننده دوج که مرد شریف و لوطی بود خیلی با رانندگان کلنجار رفت. قربان صدقه شان رفت. تهدید شان کرد. اما کسی زیر بار نرفت. ظاهرا کسی نماینده کنسولگری در ترمینال بود. او هم آمد و کلی تهدید ولی خبری نشد که نشد که نشد.
سید کرار خیلی وقت گذاشت و زحمت کشید و آخر سر هم موبایلش را داد و موبایلم را گرفت تا اگر خبری شد اطلاع دهد و هر چه اصرار کردم پولی قبول نکرد.

روزجمعه بود و همه جا تعطیل و باید روز شنبه با مراجعه به کنسولی ایران مشکل را حل کنیم.
پس برگشتیم هتل شب قبل، اظهار تاسف کرد ولی قبول نکرد یک شب دیگر به ما جا بدهد بعلت اینکه بقول خودشان فاقد جواز ( پاسپورت)بودیم.
ما را به شرکت شمسا که ایرانی هستند ( بنظر مربوط به حج و اوقاف) راهنمایی کرد اما آنجا هم کسی کمکی نکرد و حتی حراست آنجا دلم را خالی کرد که کنسولگری روز شنبه هم تعطیل است .
یکی نیز نقشه ای را های لایت کرد و راهنمایی ام کرد تا کنسولگری ایران نزدیک مسجد حنانه.
کنسولگری هم تعطیل بود و قرار شد تا فردا یعنی شنبه بروم و مجوز خروج بگیرم.

در راه برگشت نماز ظهر را به جماعت در مسجد حنانه خواندم و زیارتی کردم. گفته می شود سر مطهر امام حسین (ع) بهنگام انتقال به کوفه شبی در آنجا بوده و ستون مسجد به احترام سر حضرت خم شده که هنوز باقی است. البته چون از این موضوع خبر نداشتم جستجویی هم نکردم.

به چند جای دیگر هم مراجعه کردم اما در نهاین به این نتیجه رسیدم که اینبار مهمان ویژه هستم. پس ساکها را به حرم مولا منتقل و در گوشه ای بیتوته کردیم. مثل خیل عظیمی از امیر المومنین ع.
عصر سید کرار زنگ زد تا خبری بگیرد. خودش کربلا بود. نگذاشتم متوجه شود که در حرم هستیم . با این وجود خیلی تعارف زد برویم منزلش.

روز هفتم نوروز (نیروز) 95:
عراقی ها گرچه نوروز ندارند اما کاملا آشنا هستند و به نوروز می گویند: نیروز
چه خوابی کردیم حرم امیرالمومنین(ع) . صبح اگر اذان نمی گفتند شاید تا کله ظهر می خوابیدم.
صبحانه ای تهیه کرده خوردیم.

8 قرص نان به اندازه یک چهارم لواش خودمان 1 هزار دینار یعنی حدود 3 هزار تومن.

رفتم کنسولگری (قنصولی) ایران. باید سه قطعه عکس می گرفتم. کپی شناسنامه و کارت ملی را می دادم تا برگه خروج پر کنند. عکس شناسنامه ها تلگرام شد و کپی کارت ملی ها را گرفتم. نیم ساعت بعد برگ عبور آماده بود اما باید مرکز مدیریت اقامت نجف هم مهر می زد.

وقتی سید کرار زنگ زد گفتم که یکساعت دیگر گاراژ باشد تا برویم ولی او عالم کرد که همان کنسولی منتظر باشم تا بیاید.

وقتی با مکافات مرکز را پیدا کردیم تعطیل بود.
تازه فهمیدم که کارمند حراست شرکت شمسا بنده خدا درست گفته بود. در عراق جمعه ها و شنبه ها تعطیل است. یعنی ایران که پنجشنبه ها ادارات تا ظهر باز هستند و جمعه ها کلا تعطیل. در عراق جمعه ها تا ظهر تعطیل است و کل شنبه.
اینبار نتوانستیم از دست سید کرار در برویم ما را به زور برد خانه دایی و عمه اش. ناهار داد و مجبورمان کرد همانجا بمانیم. چقدر محبت کردند. دایی اش سید شریفی است که بزرگترین اتاق خانه اش را منبری گذاشته و یک روز در هفته عزای امام حسین می گیرد.

روز هشتم فروردین:
ساعت پنج صبح تا نماز خواندیم  سید کرار زنگ زد تنها چیزی که فهمیدم این بود: جوازات - من - مرکز پلیس - یکساعت آنجا.
وقتی در زد قبل از صاحب خانه پریدم پشت در کتم دستش بود.
ظاهرا ایرانی های داخل هایس برده بودند پس از رفتن ما متوجه جا ماندن کت و در مهران تحویل پلیس داده بودند و یکی از رانندگان که از ماجرا خبر داشت گرفته و آورده بود. سید کرار از ساعت سه نیمه شب آواره کت بود. بهر حال با هول و ولا ساعت 6 صبح راه افتادیم و ساعت 10 مرز مهران بودیم .

من و سید کرار

عکس یادگاری با سید کرار

با کلی نگرانی از اینکه مبادا کنسولی پاسها را باطل کرده باشد که انهم به همت سید کرار موضوع رفع گردید. در مسیر و در حال رانندگی عکسی از جواز عبور ما گرفته برای دوستش که در کنار کنسولی دفتر اخذ ویزا و ... داشت ارسال کرد و با تماسهایی که با او گرفت متوجه شدم که موضوع حل شده بدون اینکه کوچکترین منتی سر ما بگذارد.

ساعت 11 به وقت عراق از مرز گذشتیم و به محض عبور ساعت شد 12:30 !!!

سفری که برای همه دوستدارانش آرزومندم.

پ.ن : عاشورای سال 95 هم که همین مسیر را دوباره بصورت ضربتی رفتیم و برگشتیم وضع به همین منوال است و قیمتها هیچ تغییری نکرده است .

یا علی مدد.