بنام خدا


جناب اقای عليرضا دوستدار توضيحات مفيدی در مورد مطلب « اختلال هويتی » نوشته اند که لازم دانستم عينا در اینجا بیاورم .

***




نویسنده : جناب اقای علیرضا دوستدار

سلام. مطلب خيلی جالبی بود. حتمآ می دونين که الآن بعضي جامعه شناسها هستند که به جای لفظ «هويت» برای افراد از «هويتها» استفاده می کنند به اين معنی که يک نفر ممکنه بيشتر از يک هويت داشته باشه و بخشی از دليلش هم ارتباطات بيشتر بين افراد گروههای مختلف و نيازمندی آنها به هم ديگه است (به خصوص در عصر کنونی که مهاجرت در دنيا بيش از هر زمان ديگری به عنوان يک پديده اجتماعی حضور داره و همچنين بعلت جهانی شدن اقتصادی که اين دو باعث شده اند بيش از هر زمان ديگه افراد گروههای متفاوت با هم در تماس باشند) که باعث می شه به قول شما مجموعه منافع و نيازها و دشمنيها و احساست مشترک خيلی پيچيده تر بشه. منظور اينکه به هر حال در برابر اين واقعيت اجتماعی علاوه بر مساله اختلال هويتی مساله چند هويتی هم می تونه مطرح باشه (که اين البته به شدت مورد علاقه تئوريسينهای پست مدرن هم هست). به نظر من جالبه که در اين مورد فکر کنيم که آيا واقعآ اگر يک نفر همبستگيش با يک گروه کامل نباشه به سمت بی هويتی پيش ميره يا اينکه ممکنه هويت پيچيده تری داشته باشه؟
يک نکته ديگه هم هست: شايد بعضی وقتها بر هم خوردن بعضی از اين وابستگيها و حميتهای گروهی ناشی از اونها باعث ايجاد روابط جديدی بشه که خود سازنده حميتهای جديد بشن. نمونه آشناش برای خودمون صدر اسلام هست که بعد از قدرت گرفتن حضرت پيامبر حميت قبيله ای تا حد زيادی در برابر حميت دينی کمرنگ شد. يعنی روابطی بين برادران دينی شکل گرفت که فراتر از روابط و تنشهای قبيله ای می تونست باشه و نتيجه اش هم اتفاقاتی بود که خودتون هم بهشون اشاره داشتين مثل مساله جنگ نهروان. نمونه ديگرش که من در آمريکا بهش برخوردم شکل گرفتن گروههای آمريکايی مخالف جنگ هست که بعنوان مثال افرادی با اديان و فرهنگهای مختلف در اونها حضور دارن (يهودی و مسيحی و بودايی و مسلمان و غيره) و در عين اينکه خود رو ميهن پرست می دونند با خيلی از سياستهای امپرياليستی آمريکا مخالفن و اين باعث ايجاد تنشهايی بين اونها و گروههای ديگه می شه که بالتبع می تونه باعث اختلالات هويتی بشه و در عين حال ارتباطهايی فراتر از حميت قومی و دينی درون خود گروه ايجاد می کنه (مثلآ اتحاد حول هدف ايجاد صلح يا مخالفت با جنگ طلبی يا تلاش برای حفظ محيط زيست).
نتيجه ای که می خوام بگيرم اينه که اختلال هويت لزومآ نبايد منجر به بيماری هويتی بشه بلکه ممکنه باعث ظهور يک هويت پيچيده تر يا اينکه هويتی مبتنی بر روابط و نيازهای جديد بشه.



بنده کاملا با نظر متین جناب اقای دوستدار موافقم ؛ لذا تصحيح می کنم که داشتن « هويتها » ( بقول اقای دوستدار ) الزاما منجر به « اختلال هويتی » نمی شود ولی يکی از راههای بوجود امدن اين اختلال می باشد و باز هم لزوما دچار شدن به « اختلال هويتی » منجر به « بی هويتی» نمی شود ولی ...

در اينجا نهايت سپاس خود را از لطف اقای دوستدار ابراز می دارم .با تشکر
مسعود قلعه