بنام خدا

پیش نماز مان یک روز در هفته وسط نماز،  ده دقیقه وقت سخنرانی داشت و نصف این مدت را به سوال و جواب اختصاص می داد. سوالاتی که شاید جوابهای متعددی داشت. روزی کار به تعریف " غیرت" کشید و سوال و جواب شروع شد. هر کس از ظن خود جوابی می داد تا اینکه یکی از همکاران جوابی داد که بند بند تنم را لرزاند. 

غیرت یعنی اینکه وقتی مردی فهمید که دختر مادر مرده اش را نامادریش گاز گرفته است همان روز زن جوانش را به پیش دندانپزشک تجربی برد و تمام دندانهای او را کشید!