بنام خدا

از همان روزهای اولی که کوهپیمایی را شروع کردم نهایت آرزویم صعود به قله با شکوه دماوند بود . جوانی ام با آرزوی صعود به دماوند و سلطان ساوالان ( سبلان) بر باد رفت تا اینکه سال پیش ساوالان مقدس به حرم راهم داد که داستانش را در همان روزها در همین وبلاگ مکتوب کردم. اما سالها دور دماوند با شکوه گردیدم دریغ از نیم نگاهی که حاکی از رضایتش باشد.

شقایق های دماوند

عطش صعود به دماوند از روزی بیشتر شد که عزیز ترین دوست و همنوردم عهد و پیمان صعود را با ما بست ولی با دیگران وفا کرد و از آن روز دوست و همنوردی همدل یافت نشد تا ... تا اینکه خدا آرزوی پسر نازنینی را به آرزوی من گره زد.

دماوند از جبهه غربی

در عرض دو ماه 5 بار صعود تمرینی به توچال داشتیم و به بررسی جبهه های مختلف صعود به دماوند پرداختیم . بار اول که قصد صعود تا بارگاه سوم داشتیم از صعود جا ماندیم و سر از جنگل الیمستان در آوردیم و بار دوم تا پارکینگ سیمرغ (جبهه غربی) رفتیم و کلی در دامنه دماوند چرخیدیم و در نهایت به این نتیجه رسیدیم که بهترین و راحت ترین و در دسترس ترین جبهه همان جبهه جنوبی و مسجد حضرت صاحب الزمان (عج) می باشد.

دماوند با شکوه

 بهترین زمان ممکن تعطیلات عید فطر بود. پس با یکی از دوستان که سابقه صعود به دماوند را داشت مشورت کردیم و راهنمایی های لازم را گرفتیم و عزم جزم کردیم برای صعود به بام ایران در عیر فطر مصادف با 26 و 27 تیرماه سال 1394...

پیش به سوی دماوند

قدم اول صعود به دماوند

ساعت 7 صبح روز جمعه 26 تیرماه و آخرین روز ماه رمضان تهران را ترک کردیم . وقتی خودمان را به ابتدای راه خاکی مسجد صاحب الزمان (عج) رساندیم متوجه شدیم که بعلت صیانت از دماوند ورود وسایل نقلیه شخصی ممنوع شده که ما نیز استقبال کرده و با کرایه یک دستگاه نیسان پس از یک ساعت خودمان را به مسجد حضرت صاحب الزمان رساندیم.

محوطه مسجد و پناهگاه که بیشتر شبیه بارانداز می باشد بسیار شلوغ و پر از کوهنوردان ایرانی و خارجی بود. بسیاری آماده می شدند تا خود را به بارگاه سوم  برسانند و عده ای نیز در حال برگشت بودند . کوله سبکی را برای مسیر تا بارگاه بر می داریم و کوله های سنگین خود را تحویل می دهیم تا با قاطر به بارگاه حمل شود.

بز شاخدار در مسیر بارگاه

بز شاخداری که کلی طرفدار  داشت و سوژه عکس سلفی بود.

مسیر مسجد تا بارگاه معمولاَ حدود 4 ساعت طول می کشد . مناظر چشم نوازی در مسیر هست که با توجه به زمان کافی مشغول عکسبرداری می شویم.

در مسیر بارگاه سوم

در مسیر بارگاه سوم

وقتی چشممان از دور منظره اطراف بارگاه می افتد متوجه می شویم که کوهنوردان زیادی از اطراف و اکناف ایران از فرصت تعطیلی عید فطر استفاده کرده اند تا باشکوه ترین قله ایران عزیز مان را صعود کنند .

بارگاه سوم دماوند

بارگاه سوم دماوند

گفته می شود پناهگاه بارگاه سوم برای چهارصد نفر جا دارد و اتاقهایی هم برای اسکان کوهنوردان وجود دارد و علاوه بر آن جایگاه هایی برای برپایی چادر در نظر گرفته شده اما وقتی ما رسیدیم  به زحمت جایی برای برپایی چادر پیدا کردیم. ارتفاع این منطقه 4100 متر می باشد و بهمین دلیل دچار سردرد خفیفی می شویم و بلافاصله بعلت عوض نکردن لباس های تر با خشک لرزه بر انداممان می افتد.

بارگاه سوم دماوند

آقا مهدی مشغول عکسبرداری از مناظر اطراف

تا در چادر مستقر می شویم لباس های خشک مان را می پوشیم و تا چایی دم بکشد چرتی می زنیم که با سر و صدای همسایه ها از خواب می پریم...

رقص و پایکوبی کوهنوردان در بارگاه

رقص و پایکوبی کوهنوردان  در بارگاه سوم

شکر خدا خیر است و کوهنوردان کارناوال شادی و مراسم رقص و پایکوبی اقوام ایرانی راه انداخته اند . یکی از کوهنوردان مطرب (!) تنبک خود را تا بالا آورده بود و الحق هم استادی بود در هنر موسیقی و مسلط به موسیقی همه اقوام ایرانی ... تا نزدیک غروب زدند و رقصیدند و خوش بودند و در نهایت هم عید فطر را به همدیگر تبریک گفته و سرود ای ایران سر دادند و متفرق شدند .

بارگاه سوم و ابرهای دره

هر دو همنورد شب قبل خواب راحتی نداشتیم و باید طبق سفارش دوستمان 8 لیتر آب می خوردیم . تبعات این موضوع و وراجی چادر همجوار باعث شد که تا 2 نصف شب نتوانیم بخوابیم و درست زمانی که باید اماده برای صعود می شدیم خواب امان مان را بریده بود پس ترجیح دادیم تا اذان صبح بخوابیم اما شیرینی خواب صبحگاهی ما را تا ساعت 5:30 اسیر خود کرد.

تا صبحانه ای بخوریم و راه بیفتیم ساعت از 7 صبح گذشته بود. قله در مه صبحگاهی فرو رفته و دامنه دماوند نیز پر از ابرهای متراکم بود.

آبشار یخی در مه

آبشار یخی در مه

تا به آبشار یخی برسیم هوا و آفتاب یاری کردند اما از آبشار یخی به بعد هوا کاملا منقلب شد بطوریکه وقتی به بالای 5000 متر رسیدیم بعضی از کسانی که از قله بر می گشتند توصیه می کردند برگردیم .

بعلت مه الود بودن هوا و باد سرد شدیدی که می وزید با چند نفر دیگر همپا شدیم تا با امنیت بیشتر و دل قرص تر به سوی قله پیش برویم گرچه راه پاکوب از بین برف ها مشخص بود .

حفره های گوگردی

حفره های گوگردی

خیلی سریع از کنار حفره های بخار گوگرد رد شدیم و  پس از 6 ساعت کوهنوردی به یکباره خود را در قله سربلند و باشکوه دماوند یافتیم. از شادی نیل به یک آرزوی دیرین اشک شوق ریختیم و به شکرانه صعود سجده بندگی بجای اوردیم و سلامی از روی اخلاص از بام ایران زمین نثار مولا و آقایمان کردیم ...

در قله دماوند

عکس یادگاری بنده و دوست عزیزم آقای مهدی شاهی بر فراز دماوند

گرچه دوست داریم عکسهای زیادی بگیریم اما شدت سرما بقدری است که تنها چند لحظه ای امان می دهد تا دستها را از دستکش در اورده و تعدادی عکس یادگاری بگیریم .

عکس یادگاری در قله دماوند

گرچه قله دماوند مکان مقدسی است که هر کسی دوست دارد بیشتر در انجا بماند ولی بعلت ارتفاع بالای 5600 و سرما و باد شدید و سردرد توقف بیش از نیم ساعت تقریبا ممکن نیست و بعلت مه آلود بودن هوا دوستان تصمیم می گیرند همگی به اتفاق قله را ترک کنیم . تصمیم عاقلانه ای که وقتی پایینتر امدیم و با بارش برف و مه شدید مواجه شدیم به اهمیت ان بیشتر پی بردیم.

خدایا !بابت همه الطاف بی پایانت و نعمتهایی که عطا کرده ای شکر .

یا علی مدد