بنام خدا

درست مثل آدمای "ندید بَدید " می زنیم بیرون از شهر تا از دیدن بارش برف لذت ببریم.

بارش برف

انگار نه انگار که تا همین چند سال پیش وقتی شب متوجه می شدیم که بارش برف شروع شده تنمان می لرزید  خواب بر چشممان حرام می شد که ای خدا ... بازم باید صبح پا شیم و برف پارو کنیم ! عذابی بود...

بارش برف

اما حالا در حسرت دیدن بارش برف حاضر می شویم تا 100 کیلومتر رانندگی کنیم.

بارش برف

خدایا ! می شه برفی بفرستی که صبح پا شیم و برف پارو کنیم ... شاید 10 سالی می شه که دیگه پارو نداریم ...

برف در ارتفاعات شیرپلا

بارش برف در شیرپلا

(عکس از دوست عزیزم : شاهی)

همسایه هامون هم پارو ندارن گویا . خیلی از بچه های امروزی با این ابزار اصلا ً آشنا نیستند دیگه ...!

جاده های برفی

زمستانها مردم جرات مسافرت نداشتند . شبی که توی جاده تهران - تبریز توی برف گیر کردیم و تا صبح کنار بخاری یک قهوه خانه بین راهی ماندیم . یادش بخیر واقعاً !

خدایا ! حالا آرزویمان گیر کردن در جاده های کوهستانیه ...

عکس یادگاری زیر بارش برف

امروزه برف "سرما" ندارد "سوز" اش پیشکش . دیگر برفها فرصت نمی کنند یخ بزنند حتی. سالهاست که دیگر نوک انگشتانمان کرخت نشده از زور سرما ، یادم نمی آید آخرین باری که گوشهایم سردشان شده ...

خدایا ! نعمت هایت را از بندگانت دریغ مدار ... آمین.

زمستون خدا سرده ، دمش گرم !

اون عاشقی که ولگرده ، دمش گرم!

یا علی مدد