بنام خدا

تفکر ارزشي ؛ قضاوت ارزشي؛ نگرش ارزشي ...

مرحوم راشد از روحانيون غير سياسي زمان طاغوت که هراز چندگاهي نيز به کشورهاي خارج سفر مي کرد ؛ در سلسله کتابهاي سخنرانيهاي راشد مي گويد ( نقل به مضمون ):
- من در انگلستان که هستم اگر هرروز يک دست عباوقباي نو نپوشم احساس راحتي نمي کنم و اگر در ايران سالي هم يک دست عبا و قباي نو بخرم و بپوشم احساس ناراحتي مي کنم .
در اين جمله ايشان يک اصل اقتصادي نهفته است که در مباحث اقتصاد کلان به اصل « کليد طلايي » معروف است .
کليد طلايي = مصرف ؛ باز هم مصرف و باز هم مصرف .
اين اصل ( مصرف ) که بعنوان کليد طلايي اقتصاد مطرح مي شود باعث رونق و شکوفايي اقتصاد اروپايي ( بطور کلي اقتصاد کشورهاي پيشرفته ) گرديده است .

رشد مصرف -----------> رشد توليد -------> افزايش حقوق نيروي کار ( البته بهمراه افزايش اشتغال ) -------> رشد مصرف ---------->...

اين چرخه باعث رشد اقتصاد مي شود .

صرفنظر از اينکه اين چرخه برعکس کشورهاي پيشرفته که باعث رشد اقتصاد مي شود در کشورهاي وابسته باعث وابستگي و عقب ماندگي بيشتر مي گردد ( بعلت اقتصاد وابسته و وارداتي اين کشورها ؛ افزايش مصرف به نفع شرکتها ي صادر کننده کشورهاي پيشرفته مي شود ) نوع نگرش غربيها به اين مسئله مي باشد .
در دروس اقتصاد و البته تفکر اقتصاددانان کشورهاي پيشرفته ؛ موضوع « افزايش حقوق نيروي کار » به اين دليل مطرح نمي شود که اين افزايش حقوق ؛ « حق » کارگر است و « عدالت » حکم مي کند که بدليل افزايش توليد يا بهبود بهره وري حقوق کارگر نيز افزايش يابد ( براي تحقيق درستي اين ادعا بهتر است سري به کتابهاي اقتصادي بزنيد ) بلکه موضوعي که باعث مي شود تا کارفرما بفکر افزايش حقوق کارگران باشد ( يا دولتها از اين افزايش حقوق حمايت مي کنند ) تنها يک مطلب است :

با افزايش حقوق نيروي کار -------> قدرت خريد وي بالا مي رود ------> تقاضا افزايش مي يابد ------> باعث رشد عرضه مي شود = توليد افزايش مي يابد --------> ...

البته اين مورد بعنوان نمونه مطرح شد و اگر دوستان ( بخصوص دوستان دانشجو در درسهاي دانشگاهي که عمدتا وارداتي و ترجمه اي هستند ) بيشتر دقت کنند متوجه موارد اينچنيني مي گردند و در مي يابند که در تمامي ابعاد زندگي غربي و بطور کلي در مباني تفکر غربي يک عنصر اساسي مفقود است .
در تمامي مباحث علمي و غير علمي ؛ خواه اقتصادي باشد خواه اجتماعي يا سياسي ؛ يک عنصر اساي انسانيت عملا ناديده گرفته مي شود . در تفکر غربي به تنها چيزي که پرداخته مي شود « سود » است . فقط سود و منفعت مالي ( نفع ).
در دنيايي که هدف سود و منفعت مادي است تمامي عناصري که بوي اخلاق بدهد جايي در معادلات نخواهد داشت ؛ عناصري چون « عدالت » ؛ « حق » و « حقيقت » ؛ « انصاف » ؛ « مردانگي » ؛ « گذشت » ؛ « شرف » ؛ « غيرت » و حتي « عقيده » و ... که اصطلاحا « عناصر ارزشي » ناميده مي شوند .
و جالبتر اينکه سعي وافر دارند که با الفاظي چون « تفکر ارزشي !‌» ؛ « قضاوت ارزشي ! » ؛ « بحث ارزشي » ؛ « بينش و نگرش ارزشي » ما را وادار نمايند تا در معادلات و تفکراتمان عناصر ارزشي را دخالت ندهيم و بخصوص در بحث ها بر ارزشها تکيه نکنيم . چرا ؟
تنها يک دليل براي اين اصرار شان موجود است ؛
اين انسانهاي پيشرفته (‌!‌)‌از ارزشها عقب نشيني کرده اند و فاقد ارزش هستند .
براستي کشورهاي پيشرفته براي دستيابي به پيشرفت و توسعه هزينه ارزشمندي پرداخت کرده اند . اين پيشرفت و توسعه ارزاني خودشان !

شايد هنوز دوستاني بياد داشته باشند که حدود ده - پانزده سال پيش زماني که در کشور اتيوپي هرروز هزاران انسان از گرسنگي هلاک مي شدند ؛ حاميان حقوق بشر (!‌) در امريکا تنها به دليل حفظ قيمت (با استفاده از ابزار کاهش عرضه !‌)‌ ميليونها تن گندم را از کشاورزان امريکايي خريدند و به دريا ريختند تا در صحنه جهاني با حفظ قيمت گندم به سود بالايي دست يابند .

مورد بالا يکي از هزاران موردي است که از تفکر منهاي ارزش ناشي شده است و صد البته نتيجه پيشرفت و توسعه مي باشد که کشورهاي پيشرفته مي خواهند براي ما به ارمغان بياورند .
[نوشته حاضر متن بلند بالايي بود که ساليان پيش نوشته بودم و امروز بطور اتفاقي بدستم افتاد و هرچه خلاصه کردم بازهم طولاني شد ؛ پس اگر ملاحظه مي کنيد که ارتباط تنگاتنگي بين ابتدا و انتهاي متن وجود ندارد خرده نگيريد و به بزرگواري خودتان گذشت فرماييد . ]

يا علي مدد