بنام خدا

ما انسانها مثل مداد رنگی هستیم ... شاید رنگ مورد علاقه هم نباشیم !!! اما روزی برای کامل کردن نقاشیمان به دنبال هم خواهیم گشت ..."

 

چند سوال خیلی راحت :

1 - زیبایی چشم انداز خانه آخرت چقدر مهمه ؟ یعنی چقدر مهمه که آرامگاه ابدی ما کجا باشه ؟؟؟ ... خانه ات آباد!

چشم انداز گورستان ویرثق

چشم انداز زیبای سبلان - سلطان ساوالان

من جایی مثل انچه در عکس می بینید رو می پسندم . سر فرصتی که اگه بهم بدن !!! تکیه بدم به پهنه کوهستان و چش بدوزم به عروس خرامیده در خطه آذرآبادگان .

چشم انداز شهدای قلعه جوق

 چشم انداز آرامگاه شهدای قلعه جوق

اینها نیز در سایه سار ساوالان خوش آرمیده اند .

 2 - کنج دیوار را نشان می دهد . می گوید : " صدای نعره های "ایوف" (بر وزن ایوب) بلند شد که کمک می خواست وقتی رسیدم پسرش فیروز همینجا او را زیر لگدهایش داشت له می کرد جای سالم برایش نمانده بود و نعره های سوزناک می کشید ... جل الخالق درست در همین مکان و آخر شبی همین ایوف روزی پدرش "جوزی" را زیر مشت و لگد گرفته بود ... خیلی نگذشت ... چند ماه پیش چیزی را که منتظرش بودم اتفاق افتاد ... صدای نعره های فیروز که بلند شد خیلی آرام و بدون دل نگرانی بیرون رفتم . درست در همین کنج دیوار پسران فیروز به جانش افتاده بودند. دو پسر قلچماق مثل سگ او را می زدند و او زوزه می کشید... گناه جوزی بد رفتاری با زنش بود . گناه ایوف بد دهنی و گناه فیروز نگاه هیز به زنان مردم بود !... گرچه می دانم کمتر از 10 سال طول خواهد کشید اما مانده ام گناه پسران فیروز چه خواهد بود ؟"

 

3 - تا زن نگرفته بود چقدر مومن و خدا ترس و از همه مهمتر انقلابی محض بود . بقول بچه ها یک حزب اللهی تیر ! تا زن گرفت شغل فک فامیل همسرش را اختیار کرد و مردی که طرفدار پر و پا قرص "واردات ممنوع"  بود برای رشد صنعت داخله و مشتاق برای ادامه تحریم و حتی "سلاح !!! هسته ای حق مسلم ما " . به یکباره تبدیل شد به مخالف حق گمرکی با توجه به شرایط اقتصادی کشور و ضد تحریم و حتی اینکه "ما چه نیازی به علم هسته ای داریم اصلا " ؟!!!...

آیا شغلی که از طریق آن امرار معاش می کنیم در نوع اندیشه و عقاید اخلاقی و دینی مان تاثیر دارد ؟

یعنی آیا "نانی" که در سفره خانواده یک کارگر است با نانی که در سفره یک معلم ، تاجر و کاسب ، بانکدار یا پزشک هست تفاوت دارد؟

و مهمتر اینکه آیا این "نان " یا به بیان بهتر "نوع امرار معاش" در نحوه تصمیم گیری و اندیشیدن یک فرد تاثیر دارد ؟

و باز اینکه آیا این نوع امرار معاش یا به بیان واضحتر " صنف فعالیت شغلی" در ظاهر و باطن انسانها چقدر دخالت دارد ؟

 

4 - صبح ها  توی ایستگاه مترو دو دوست نوجوانی را می بینم که تا از مترو پیاده می شوند چشمشمان به دنبال هم می گردد... دیدن چشمان پر از ذوق آنها وقتی که همدیگر را می بینند یکی از خوشی های روزانه ام شده ، گرجه فهم این "اشتیاق" برایم سنگینه کمی. چرا اینهمه اشتیاق ؟

رشد زندگی از دل سنگ

ریشه در سنگ ! چه اشتیاقی به زندگی داشته این درخت !!!

و من چرا این روزها پر از یک "اشتیاق " ام ؟

یا علی مدد