بنام خدا

برای جبران باز ماندن از پیاده روی نجف _ کربلا ، راهی حرم امام مهربانی شدیم . خدایا شکرت که با وجود روسیاه درگاه بودن ، آفتاب های عالمتابی به ما عنایت کرده ای که اگر از درهای دیگر رانده شویم همیشه امید داریم که بر آفتاب هشتم خوانده شویم.

روبروی باب الرضا منتظر حاج مهدی هستم تا بعد از مدتها تجدید دیداری داشته باشیم. حاج مهدی جوانی باصفاست که عاشورای سال پیش همسفر کربلا بودیم و چه سفری ! خدا به همه مشتاقان قسمت کند. انشاالله.

درست روبروی ورودی ایستاده ام و چشم دوخته ام به چهره هایی وارد حرم می شوند. چه زیارتی می کنم از چهره زائران آفتاب هشتم! اغلب تا پا به حرم می گذارند چشم بر گنبد می دوزند و دست به سینه سلامی نثار می کنند و به سمت حرم می شتابند. چه ادبی در این سلامهاست... جوانانی برنا و رشید که شاید در زندگی به هیچ قلدر و زورگویی سر خم نکرده اند، دست به سینه تا کمر خم می شوند و چه با ادب ... و تا از کنارت بگذرند صدای گامهای اشتیاق را می شنوی ...

آنهایی هم که در حال خروج از حرم هستند هر یک داستانی دارند. دیدن کسانی که وداع می کنند با گنبد دیدنی است ... آشنایی را می بینم که علیرغم ابتلای به بیماری ام اس و مشکل  حرکتی تلو تلو کنان عقب عقب می رود... اغلب چهره ها غم الود است و گریان . بخصوص آنهایی که وداع می کنند کاملا مشخص اند ... جوانی کم سن و سال  بر می گردد تا سلام وداع عرض کند . لبهایش به شدت می لرزد . دستهایش را بالا می گیرد و آخرین دعاهایش را رو به گنبد نجوا می کند . تعظیمی می کند و بر می گردد که برود اما تنها دو قدم برنداشته باز بر می گردد. اینبار صدای هق هق گریه امانش را می برد. گویا دلش در حال شکافتن قفسه سینه است . چشمانش سرخ شده از شدت گریه و اندوه ... سختی و سوز  "جدایی" چه خوب برایم مفهوم پیدا می کند ...

چه دیدنی می شوند چهره ها ... موقع اشتیاق وصل و موقع سوز هجران و جدایی ...

و تو اگر می خواهی زائر این زیبایی باشی ... 

حاج مهدی سر می رسد و با خود هدیه ارزشمندی هم آورده است... تربتی از داخل ضریح و از روی مرقد مبارک ابا عبدالله الحسین ع) ...  چه پاداش ارزشمندی برای زایر چهره های زایران امام رئوف( ع)... 

یا علی مدد