بنام خدا

تا آنجایی که سراغ دارم هیچوقت اول مهر حال و حوصله درست و حسابی نداشتم . روز اول مهر از ترس ترافیک مدرسه زودتر از معمول از خانه می زنم بیرون و بیشتر مسیر را پیاده گز می کنم تا از حال و هوای اولین روز بچه مدرسه ای ها نشاط پیدا کنم.

این روزها یادآوری خاطرات دوران تحصیل نشاط آور است هر چند شاید در زمان اتفاق عذاب آور بوده باشند...

تنبیه بدنی از ضروریات تحصیل بود و نمی دانم شاید هنوز هم هست اما من از ترس تنبیه  هرگز دچار اضطراب نمی شدم و با اینکه همیشه شاگرد خوبی بودم ، تنها دو بار  به دلایل غیر درسی تنبیه شدم  : بار اول سال اول و بار آخر سال آخر !

یادش بخیر ...

بچه ای که در کلاس اول ابتدایی عاشق و در بدر خانم معلم کلاس پنجمی ها شود سزایش تنبیه با ترکه آلبالوست و دانش اموزی که می خواهد دیپلم بگیرد و کنکور بدهد باید اینقدر ادب داشته باشد که توی کلاس شیشکی نبندد!

در اولی ، دوست همکلاسی ام هم بخاطر همراهی با من تنبیه شد ...(نوش جانت محمد آقا !) و در آخری چون همکلاسی ام جرات و جسارت به گردن گرفتن اشتباهش را نداشت ، به اشتباه من در جلوی چشم دیگران به سختی تنبیه شدم ... دستت درد نکند جناب آقای مقدم .نوش جانم!