بنام خدا

از بس که عادت نکرده ام روز تعطیل زیر سقف بخوابم ، حالا که از روی اجبار این توفیق دست داده باید تا صبح بالای دیوار برجی سر به فلک کشیده گیر بیافتم وبا هر چی موجود عجیب الخلقه همنشین.از مارمولک های بازیگوش بگیر تا قورباغه های چندش آور  و حلزونهای لزج غول پیکر!

اینکه خودم چطور رفتم بالای آن برج و دیوار بلند چیزی نمی دانم اما اینهمه حیوان ، دیگر چطور توانسته بودند آنجا پیدایشان شود ؟ آخر قورباغه را چه به اوج؟

خدایا!  شکر که پایم روی زمین است و در شبی تاریک و هولناک بالای برج و دیواری بلند با مشتی حیوان چندش آور و عجیب همنشین نیستم و هرگز هم نمی خواهم باشم.

خدایا هرگز همنشینان مرا از این قسم حیوانات آدمیزاد نما قرار نده ! آمین

 خدایا دلم برای صبح تنگ شد. پس کی می شود از خواب جنون برخیزم!