بنام خدا

غار اسپهبد خورشید

غار اسپهبد خورشید

جاده تهران - فیروزکوه- ساری یکی از جاده های دسترسی به دریاست. با اینکه این جاده به همت وزارت راه و ترابری در حال اتوبان شدن است و تنها قسمتهای کوچکی مانده که در صورت تکمیل شدن، یکی از زیباترین جاده های ایران خواهد شد. این جاده دارای زیبایی های فراوانی است .  زیارت هیبت دماوند ، تنگه واشی ، گردنه گدوک و پل معروف ورسک و ... بسیاری مناطق دیدنی دیگر ...

وقتی از منطقه پل ورسک بگذریم . همینکه سرازیری های جاده تمام می شود و مسیر تقریباً کفی می گردد . درست نرسیده به دوآب در سمت راست جاده از فاصله دوری در کمر کوه ، شکافی با طاقی بزرگی که بیشتر شبیه دهان گشاد می ماند از دور نظرها را به خود جلب می کند . خروجی دارای تابلو "خطیر کوه" از جاده ای آسفالته ما را تا پای خطیر کوه و غار اسپهبد می برد. موضوع قابل تاسف اینکه درست روبروی غار و در کنار شالیزارها کارگاه سنگ شکن (تولید شن و ماسه) احداث گردیده است.

 غار اسپهبد خورشید

 این شکاف کمر کوه یک اثر تاریخی است که به نامهای زیادی معروف است . از جمله غار اسپهبد خورشید ، کرکیل دژ ، طاق عایشه گرگیلی دژ ، لاپ کمر که معروفترین آنها همان اسپهبد خورشید است.

غار اسپهبد خورشید

از جاده به نظر نمی رسد تا دهانه غار فاصله زیادی باشد اما هر چقدر که بالاتر می رویم ابهت این عارضه طبیعی بیشتر خود را نشان می دهد . بخصوص از نیمه راه که صخره ها مانع بزرگی برای پیشروی راحت و آسان بشمار می رود . 

غار اسپهبد خورشید

دیواره صاف زیر طاقی غار بسیار با ابهت است . بخصوص که بعد از سالیان دراز هنور قسمتهایی از سازه های دست بشر هنور باقی مانده است . آثار پله های تراشیده شده یا ساخته شده در گوشه های این دیوار هنوز مشهود است .غار اسپهبد خورشید

سمت چپ دیواره دو شکاف در کنار هم وجود دارد که به دالانی دو طبقه راه دارد که یکی شبیه چاهی بزرگ است و طبقه بالایی شبیه سالنی است که به دو راهرو مجزا ختم می شود . البته بدلیل همراه نداشتن وسایل لازم و سفارش دوست عزیزم پرویز شجاعی از ورود به غار منصرف می شوم.

غار اسپهبد خورشید

کمی انطرف تر دو شکاف دیگر در دل کوه خود نمایی می کند که به نظر آب انبار هستند که متاسفانه انها هم از "یادگاری نویسی" در امان نمانده اند.

آب انبار غار اسپهبد خورشید

از کنج سمت راست صعود ابداً ممکن نیست اما از کنج سمت راست می شود کمی بالاتر رفت . سازه ها دست انسان اکثراً به مرور زمان نابود شده اند اما هنوز قسمتهایی کاملا سالم مانده است . جای افسوس اینجاست  که با وجود ثبت این اثر بعنوان میزاث ملی همچنان هیچ کاوشی روی آن انجام نگرفته است . البته بجز کاوش توسط غارشناسان که انهم تنها به تهیه نقشه غار اکتفا شده است.

غار اسپهبد خورشید

خلاصه داستان اسپهبد خورشید: در سال ۷۶۱ میلادی، اسپهبد خورشید، نوهٔ اسپهبد فرخان بزرگ از خاندان گاوبارگان، بر منطقه مازندران حکومت می‌کرد. همزمان، مهدی پسر منصور عباسی حاکم ری شد و تصمیم گرفت پس از سالها مازندران را به تسخیر اعراب درآورد. مهدی با نیرنگ از در دوستی با اسپهبد خورشید درآمد و ضمن ارسال هدایایی، از او خواست تا اجازه دهد قسمتی از لشکریانش از تنگه رود طالار گذشته و از راه دریا به خراسان بروند. اسپهبد خورشید فریب این نیرنگ را خورد و اجازه عبور را صادر نمود. مهدی، دو سپاه را از گرگان و شاه‌کوه روانه نمود و آمل را تصرف نمود. اسپهبد خورشید که غافلگیر شده بود، همسر و ثروتش را در این غار گذاشت و برای تهیه سپاه به دیلمستان رفت.

غار اسپهبد خورشید

دهانه مسدود شده غار که احتمالاً برای دیده بانی بوده است.

ادامه داستان غم انگیز است :

 عرب ها به مدت 2 سال و 7 ماه آن غار را محاصره کردند اسپهبد خورشید فرمانروای مازندران در جبهه‌ای دیگر در دیلمستان مشغول نبرد بود. بانو نی‌کلا زن اسپهبد خورشید در نبود همسرش فرمانروایی این دژ را به عهده داشت.
بالاخره سپاه عرب سرچشمه آب را که در بالادست غار قرار داشت به گفته اهالی به زهر و به گفته تاریخ آلوده به میکروب طاعون (در جایی وبا گفته شده است) کردند. با آلوده شدن آب حدود 400 نفر از ساکنین غار به بیماری طاعون دچار شدند. کسی جرات خاک‌سپاری آن‌ها را نداشت.نی‌کلا که خود را هلاک شده می‌دید و دختران خود را اسیر شده هنگامی که ماه در شب 14 به بالا برآمد به بالای برج آتشکده رفت و با تمام توانش اسپهبد را سه بار صدا زد: خورشید، خورشید، خورشید (در باور مردم در شب 14 هرماه هنگامی که ماه کامل می‌‌شود از داخل این غار صدای این زن که می‌گوید: خورشید، خورشید، خورشید شنیده می‌شود). در این هنگام اسپهبد خورشید در دیلمان به نعره‌ای سخت از خواب بیدار شد و فریاد کشید که دژ سقوط کرد . اطرافیان پرسیدند: که آیا خواب دیدی؟ او پاسخ داد: نه، اما صدای بانو را شنیدم که مرا می خواند. صبح روز بعد اسپهبد به طرف دژ حرکت کرد. در نیمه‌های راه در مسیر چالوس فعلی (فلام رودبار اشکور) به او خبر دادند که دژ سقوط کرد ... بانو نی‌کلا، دو دخترش شه‌کلا و مه‌کلا و چهار دختر سردار وندادوند، « بهتری » ، « زری » و « زیمری » و « پری » و اکثر نوامیس تبرستان به اسارت عرب‌ها درآمدند.
اسپهبد وقتی این خبر را شنید گغت :"بعد از این عمر را لذتی نیست." و از نگین انگشتر خود که زهر هلاهل در آن بود خورد و خود کشی کرد.

غار اسپهبد خورشید

روایت دیگری با اختلاف کمی چنین می گوید : سپاه اعراب پس از مسموم کردن سرچشمه های آب غار (که از بالادست در دل مسیر کنده شده از دل صخره ها می امده) توانست 400نفر از 500 سکنه غار را بکشد که بانو "نی کلا" و دخترانش نیز کشته می شوند . غار توسط اعراب فتح می گردد و اسپهبد خورشید که با پنجاه هزار سپاهی گرداوری شده به سمت دژ می امد با شنیدن شایعه اسارت همسر و دخترانش با خوردن زهر هلاهل از نگین انگشتری اش خود کشی می کند .

از هر روایات مختلف تاریخی چنین بر می آید که بانو نی کلا از همسرش بسیار شجاعتر بوده است.

نقشه غار اسپهبد خورشید

 

جهت اطلاع بیشتر به لینکهای زیر مراجعه شود: