بنام خدا

برج آزادی و میلاد

برج آزادی و میلاد در یک هوای عالی

از اینکه بنا به دلایلی مجبورم کل تعطیلات در خدمت خانواده باشم خیلی خوشحالم . اتاقهای اداره پلمپ شده (!!!) و مرخصی اجباری تعطیلات عید از طرفی و نرفتن به مسافرت باز هم بنا به همان دلایل (!) و خرابی رایانه شخصی و اختلال هر از چندگاهی ای دی اس ال مجبورم کرده تا کمی با خانواده و فامیلهای دور و نزدیک آشنا بشم . بنظر میاد آدمای بدی نباشند!!!

زیارتگاه امامزاده صالح- میدان تجریش

امامزاده صالح (ع) قبل از طلوع آفتاب 

اما امروز صبح همه اهل خانواده همگی با هم احساس کردیم کله پاچه خونمان از حد نرمال پایینتر امده . پس تصمیم گرفتیم  سری به جاده هراز بزنیم و هم چهره زیبای دماوند را بعد از یک روز بارانی زیارت کنیم و هم  شکمی از عزا در اوریم.

دماوند باشکوه

آسمان آبی و دماوند با شکوه و من! 

اگر چه در تهران باران باریده اما در دامنه دماوند با شکوه برف تازه سرتاسر زمین را سفید پوش کرده بود.

دماوند و رد پاهای من

خیلی زود ما نیستیم . با آب شدن برفها رد پاهایمان نیز  محو می شوند اما دماوند تا ابد پا برجاست.

چند عکس یادگاری و زیارت این آیت عظمای الهی ... خیلی چسبید.

کافرکلی

اینهم از دخمه های کافر کلی

 پ.ن : از این شعر چقدر خوشم آمد . از نام شاعرش بی خبرم.

گوش تا گوش به صحرا بخرام و نهراس

شیرها خاطرشان هست که آهوی منی

دوستی که اهل شعر و شاعری است می گوید اصل شعر به شکل زیر است :

گوشه تا گوشه این دشت بخواب و نهراس

گرگها خاطرشان هست تو آهوی منی

راستی کدام قشنگتره ؟

یا علی مدد