بنام خدا

دیروز فرصتی دست داد تا به دور از چشم پسران رشید با مادرشان دوری در شهر بزنیم و به دور از مزاحمتهای خانوادگی (!!!)‌ فیلمی در یکی از سینماهای خلوت شهری خلوت ببینیم.

خیابان دمشق نزدیک میدان ولیعصر (عج) یک طرفه است و رسیدن ما به سر خیابان دمشق همزمان شد با رسیدن خودرو 206 به سر خیابانی که یکطرفه است و پلیسی که کمین کرده بود راهش را سد کرد.

صدای پلیس که بلند شد :

- مدارک لطفاَ خانوم محترم !

تازه متوجه شدیم که راننده متخلف خانوم جوانی است که در کمین افتاده است . از انجایی که به رانندگی خانومها شدیداَ حساسم . بخصوص که از ابتدای خلقت اهل هیچ تخلفی نبوده اند به نظرم جالب آمد و از  گیر افتادن خاوم جوان بسیار خبیثانه خوشنود شدم .

کمی که نزدیک شدیم خنده روی صورتم ماسید . طفلی از استرس گیر افتادن مثل پرنده ای که اسیر چنگال گربه شده باشد می لرزید و تا خنده تمسخر امیز مرا دید مظلومانه شروع به گریه کرد ...

خجالت کشیدم و مسیرم را عوض کردم و وارد اولین مغازه شدیم ... افسر محترم و با شرفی بود . حتی فرصت التماس کردن به او نداد :

- گریه نداره خانوم ! آروم باش . اینبار برو ولی دیگه تکرار نشه .

طرف خیلی ماهر بود ... نه خاموش کرد و نه تیک آف کرد ... تشکر کرد و خیلی عادی درست مثل اقایان با آرامش کامل حرکت کرد و رفت .

آخه کسی نیست بگه : شما که ظرفیت تحمل "گیر افتادن" رو ندارید خلاف نکنید خوب!

البته بنده هم تقاص پس دادم . بخاطر خندیدن به یک خانوم محترم متخلف از سینما محروم شدم و کلی "اخم و تخم " بخاطر روز تولدم کادو گرفتم !

هوای هم رو خیلی دارند این قوم "اش..." نوشتنش هم جرات می خواد . نه ؟!!!