بنام خدا

خوب می دانستم که عینک را در جیب پیراهنم گذاشته ام تا وقت لباس پوشیدن یک وقت زمین نیافتد و مثل دفعه قبل نشکند. پس تا از استخر بیرون آمدم و لباسهایم را پوشیدم دست در جیب پیراهنم کردم تا عینکم را بردارم که دیدیم نیست.

اطراف را برانداز کردم و حتی زیر کمدها را که چشمم خورد به ته کمد لباس بغل دستی. همکار بود اما نمی شناختمش. با عذرخواهی بهش گفتم:

- ببخشید همکار!  انگار عینکم موقع لباس پوشیدن پرت شد کمد شما ...

دولا شد و عینک را برداشت و درحالی که نشانم می داد گفت :

- عینک خودمه ...

دیدم که عینک من نیست اما همکار آنطرف تر که مشغول پوشیدن لباس بود گفت :

- کدوم عینک ؟! عینکت که تو چشته!!!

خوب شد همه همکار بودیم وگرنه هیچ اتفاقی نمی افتاد . تا می شد خندیدیم .

نتیجه اخلاقی:

1 - اول مطمئن باشید عینک تو چشمتون نیست بعد دنبالش بگردید.به بیان فیلسوفانه اش : اول از قفل بودن در مطمئن شوید سپس دنبال کلید بگردید.

2 - مواظب باشید : شاید طرف مقابلتان هم عینکی است اما عینک نزده است!

3 - شما که متوجه "بود" و "نبود" عینک نیستید اصلاَ چرا عینک می زنید؟!

4- من با عینکم مشکل دارم چرا خطابم "شما" هستید؟!

پینوشت : این مطلب را به توصیه پسرم نوشتم . می گوید:  این روزها "سوتی" هایت به اندازه یک "کتاب" شده و بنظرم وبلاگت رو باید تغییر کاربری بدی(اینهم از نگاه پسری به پدرش!).

یا علی مدد