بنام خدا

زیارت نه قسمت است نه همت . بلکه دعوت است.

و ما همین الان دعوت شدیم و تا چند لحظه دیگر عازمیم . تا لحظاتی دیگر می شویم زائر.

البته آنکه دعوت شده جناب آقای شهرام آریافر همکار شاعرمان است و ما چند نفر دیگر طفیلی شدیم تا شاید ما را نیز راه دهند به حرم یار ...

امام رضا(ع) !  بابت این دعوت متشکریم.

×××

و این شعر داغ داغ است . همین الان و درست یکساعت قبل از حرکت سروده شده است.

 

زائر حرم

هر کی یه جور خبر می شه

لایق این سفر می شه

منم تو خواب خبر شدم

راهی این سفر شدم

نوبت مام شد آخرش

تا اسممون شه زائرش

تو خواب دیدم زوارشم

کبوتر دوارشم

به کفتراش سر می زنم

توی حرم پر می زنم

محو مناره هاش می شم

مست نقاره هاش می شم

گریه امونم نمی ده

لرزه به جونم می شینه

تا که ضریحو می بینم

انگار بقیعو می بینم

عقده دل وا می کنم

دیده رو دریا می کنم

قربون تنهائیت بشم

اونهمه آقائیت بشم

امام رضا(ع) فدات بشم

قربون کفترات بشم

چقدر قشنگه مرقدت

چه با صفائه مشهدت

یه عمریه تو نوبتم

مرسی که کردی دعوتم

شکر خدا که دیدمت

به پابوسی رسیدمت

یعنی می شه یه بار دیگه

قرعه به نامم بشینه

بهم بگن که دعوتی

که عازم زیارتی

یعنی می شه بازم بیام

زیارت امام رضام؟

×××

هر چی خدا بخواد ، می شه

آقا بگه بیاد ، می شه

پس می شینم چش انتظار

تا که بازم بیاد بهار

 

شاعر : شهرام آریا فر

پ ن : رفتیم . زیارت کردیم . برگشتیم. خدایا شکرت ... و چقدر خوش گذشت. بیشترش در راه گذشت ولی همه اش خوشی بود و خاطره. این نیز گذشت ...

یا علی مدد