بنام خدا

 کوه رفتن ما جنوب شهری ها از سفر خراسان سخت تره . هنوز اذان نشده باید راه بیافتیم  تا پای کوه جای پارک پیدا کنیم . اگر هم بخواهیم نصف شبی با وسیله نقلیه عمومی برویم که ظهر می رسیم پای کوه ... پس مجبوریم نصف شب راه بیفتیم و طلوع سپیدی روز  را در بالای بلندی به نظاره بنشینیم.

صلوع سپیده بر فراز تهران

روز جمعه بی یار و یاور و تنها راه افتادم و سر از پارک جمشیدیه در آوردم . قصد یک کوهنوردی سبک داشتم و می خواستم از  برج کلکچال برگردم اما هوای تازه و تمیز که به ریه ها نفوذ کرد نظر م عوض شد و قصد قله کردم . برف سفید انسان را برای یک زندگی سرشار از نشاط و شادی وسوسه می کند... پس رفتم تا زندگی کنم.

قله کلکچال

بعلت بارش برف تعداد معدودی کوهنورد قصد صعود داشتند و قبل از ما دو - سه نفر راه را باز کرده و پاکوب ایجاد کرده بودند ولی بازهم گاهی تا کمر در برف فرو می رفتم و سرعتم کند بود . مادر بزرگی که بدون کوله و با سرعت قصد صعود داشت به سرعت یک غزال (!!!) از کنارم رد شد و هنوز بنده به نیمه راه نرسیده بودم که در برگشت نوید آسمانی بسیار آبی را در بالای قله کلکچال داد.

آسمان آبی و دماوند

اشتیاق رسیدن به قله سختی راه را کم کرد و انصافاً در بالای قله ، افق دید تا قله دماوند سربلند بسیار زیبا بود و دیدنی ... آسمان آبی آبی که کم کم داشت از ابرها متراکم می شد.

تصویر دماوند از فراز کلکچال

از بالای ارتفاعات عمق فاجعه وارونگی هوا و آلودگی هوای تهران بهتر معلوم میگردد. در این عکس پیشروی این الودگی تا نزدیکی دماوند کاملاً پیداست.

تهران غرق در آلودگی

تنهایی در کوه هم عالمی دارد برای خودش . هرچند استادی بزرگوار همیشه سفارش می کند که تنها به کوه نرویم ... اما چه کنم که دوستان تحویل نمی گیرند و ناچار خو کرده ام به تنهایی!

نفوذ آلودگی تا نزدیکی دماوند

به دماوند و نفوذ آلودگی تهران تا نزدیکی آن توجه کنید! 

یا علی مدد