بنام خدا

صحنه های شجاعت شیر بیشه های ایران را در هر عصر و زمان از کوروش و آریو برزن و سورنا تا ... از جلال الدین خوارزمشاه ، شاه اسماعیل ،نادر شاه ، لطفعلی خان زند ، عباس میرزا ... تا میرزا کوچک خان و رئیسعلی دلواری ، ستار خان و باقرخان کلنل تقی خان ... تا چمران و حاج احمد و آقا مهدی و همت و کاوه و تجلایی و قصاب ... و ...برایمان غرور آفرین بوده حتی اگر با شکست در جنگ همراه بوده باشد. ایران توسط اسکندر اشغال شد اما نام آریو و سورنا برایمان باقیماند. اگر مغولان آمدند و سوختند و کشتند اما تاریخ رشادت شاهزاده خوارزمشاه را از یاد نبرد و ماندگار شد تاریخ سربدار شدن ایرانیان. گرچه ایران بارها تکه و پاره و زیر سم ستوران شد اما این خاک پر غرور هرگز از زایش نایستاد تا همگان بدانند که اگر لازم باشد حتی در کاسه سر متجاوزین به مام وطن شراب می نوشیم و پوستشان را پر از کاه می کنیم و ... این خاک همیشه نادر زاست.

باید معرکه جنگ پیدا شود تا نوادر دوران نمایان گردند. یادمان نرود که اغلب مشاهیر ایران زمین دلاورانند : سام نریمان و رستم دستان ، سهراب و برزو ، بیژن و سیاوش ، گرشاسب و گشتاسب و ...

×××

بقعه شهدای چالدران

 


جنگ های ایران و عثمانی حدود 200 سال طول کشید و  این سالها که می توانست سالهای  شکوفایی اسلامی باشد ، شد سالهای فاجعه و عقب ماندگی و نفوذ غرب و غربزدگی ... اگر این دو ابر قدرت جهان (حداقل جهان اسلام) دست در دست هم داده بودند قطعاَ امروز شکل جهان طور دیگری بود. اما سرنوشت کره خاکی طور دیگری رقم خورد و نوک تیز حملات و جهانگشایی امپراطور های عثمانی بجای اروپا و کفار به سمت ایران و تشیع چرخید و افسوس ...

بقعه شهدای چالدران

اما آغاز این ستیز 200 ساله از دشت چالدران بود. این فاجعه 200 ساله در پیشانی خود حماسه چالدران را به یادگار  دارد و این حماسه یادگاری پر افتخار بر پیشانی ایران و ایرانی است .

اینکه جنگ بین این دو کشور مسلمان چرا آغاز شد خود داستان مفصلی دارد و در خصوص تعداد قشون و تجهیزات هر یک از طرفین نظرات فراوان و ادعاهای زیادی شده که تفاوتهای بنیادی با هم دارند اما آنچه که قطعی است اینکه قشون عثمانی مجهز به اراده های توپ و نیز یگانهای مجهز به شمخال (نوعی تفنگ سرپر) بوده و ایرانیان تنها مجهز به شمشیر و تیر و کمان بوده اند . و پادشاه ایران بعلت غافلگیر شدن توسط دشمن نتوانست قشون به قدر کفایت تجهیز نماید و با تعداد اندکی نیروی نظامی که در اختیار داشت به سرعت به سمت دشمن شتافت و در مسیر از بعضی از قبایل کمک گرفت و در نهایت با حدود 28 هزار نفر  از عشایر و قزلباش در دشت چالدران جلوی پیشروی دشمن را گرفت.

یادبود جنگ چالدران

گزیده جنگ چالدران (تابلو یادبود)

سلطان سلیم  پادشاه خونریز عثمانی با لشگریان زیادی که بعضی منابع تعدادشان را 200 هزار نفر  عنوان کرده اند به ایران حمله کرده بود و توانسته بود با گذر از ایالت دیار بکر خود را به آذربایجان برساند .

قشون اندک ایران در دشت چالدران تا آخرین نفر و تا آخرین قطره خون در برابر اشغالگران ایستادند و شجاعانه جنگیدند و با رشادت شاه اسماعیل شاه دلیر و جوان ایران توپخانه قشون عثمانی تقریباّ از کار انداختند و  در حدود 60 هزار نفر از عثمانی ها را کشتند و ... در نهایت شاه ایران به امر علمای حاضر در قشون (که اغلب هم شهید شدند )  تنها با تعداد 8 نفر عقب نشست تا بتواند با تجهیز قشون بار دیگر با سلطان عثمانی پنجه در پنجه افکند .

سلطان سلیم گرچه در چالدران بر شاه ایران غلبه کرد و حتی پایتخت ایران را اشغال نمود اما با شجاعت و رشادتی که  در چالدران از ایرانیان دیده بود به سرعت تبریز و خاک ایران را تخلیه کرد و تا زمانی که زنده بود هرگز فکر حمله به ایران را به مغز خود راه نداد.

×××

 

از سالهای دور آرزوی دیدار دشت چالدران را داشتم . چقدر دوست داشتم به این دشت حماسه سفر کنم . غروبش را ببینم و نمازی بر سر قبور این دلیر مردان بخوانم و بر ایرانی بودنم ببالم .

گرچه این دشت را جزو شهرستان خوی می دانند اما برای رسیدن به این شهر باید تا نزدیکی بازرگان رفت . تا نزدیکی مرز  ایران و ترکیه ... چه راه درازی است . اما دیدنی است . بافت این منطقه متفاوت است . با اینکه همه همزبان هستند اما در احساسم نوعی غریبگی است . نوعی غربت ... بنظرم کوههایش ، درختهایش  ، مزارعش ، مردمش  ... کمی با کمی آنطرفتر فرق دارد . این حس را حتی در شهر خوی نداشتم. نمی دانم شاید برای من آذری از آذربایجان شرقی که همه یکدست هستند و یک زبان و یک مرام ، کمی دیدن آذری هایی در کنار هم که اعتقادات و فرهنگهای متفاوتی دارند جالب و یا شاید هم کمی عجیب بود... اصلاَ آذربایجان غربی چقدر متفاوت است از شرقی ... ما شرقی ها بینمان "غیر" خیلی کم است و یا اصلا َ نیست اما غریی ها عادت کرده اند به همزیستی مسالمت امیز با اهل تسنن و حتی ارامنه ... چه تحمل دوست داشتنی و جذابی!

دیدن روستایی ارمنی نشین در کنار و همسایگی روستاهای شیعه ، دیدن کلیسا در کنار مسجد از دیدنی های آذربایجان غربی است ...

تا مرز رفتیم . با اینکه جی پی اس مسیر را بخوبی نشان می داد اما تجربه به من آموخته که نباید صرفاَ به این دستگاه متکی باشم . مسیر را از چند نفر پرسیدم اما مسیرهای متفاوتی پیشنهاد شد که باز هم خودمان سپردیم دست جی پی اس و بالاخره خودمان را در شهر چالدران (سیه چشمه) یافتیم .

مجسمه شاه اسماعیل

تابلوی ورودی شهر ، ورود شما را به شهر "شهامت و شجاعت" خوش آمد می گوید . خیلی با مسماست . در میدان شهر مجسمه سوار بر اسب شاه صفوی (اگر اشتباه نکرده باشم ) نصب شده که شاید تنها مجسمه شاهی در  دوران جمهوری اسلامی است . بنا به تجربه ای که دارم تلاش متدینین فهیم و کدخدایان شهر را برای حفظ یا نصب این مجسمه و عداوت بعضی متعصبین بی سواد و بی فکر را برای تخریب این مجسمه با گوشت و پوستم حس می کنم .

راه را می پرسم و راه می افتم . مسیر اسفالته است و در مسیر میراث فرهنگی تابلوهایی برای راهنمایی زائرین نصب کرده است . هر که این مسیر را می رود برای زیارت شهیدستان ایران است.پس زائر است . زایر شهدای حماسه ساز ایران .

از روستا که می گذریم گنبد و بارگاهی پیداست ... یک روز رانندگی از تبریز تا چالدران. بالاخره رسیدیم . دیدن این منطقه از کودکی آرزوی من بود .  اینجا یکی از مصادیق "کل ارض کربلا " است . کربلا ... کربلا ...

بقعه شهدای چالدران

اما ایکاش هرگز چالدران نمی رفتم . از آنهمه شهید تنها یک بارگاه آنهم  به روی مزار دو شهید ... سید صدر الدین وزیر شاه اسماعیل و امیر عبدالباقی جد اعلای نعمت الله جزایری محدث بزرگ ... همه قبور شجاعان ایران زمین تخریب و به زمین کشاورزی تبدیل شده و  وجود همین بارگاه را باز هم  مدیون ساداتیم ... بازهم دم شما گرم !

شهدا سید صدرالدین و امیر عبدالباقی

سنگ قبر  علمای وزیر ( وزرای عالم) شهید

چه اصراری داشته اند سنگ قبرها به عربی باشد حتماً!

نمازی خواندیم و ... وقتی آفتاب به فکر غروب افتاد راه افتادیم سمت تبریز . دیگر تحمل این منطقه برایم سخت شده بود . راه آمده را به سرعت باد برگشتیم ...

چه آمدنی بود و چه رفتنی کردیم!

×××

پ ن 1: البته پس از پایان جنگ و عقب نشینی عثمانی ها از تبریز و آذربایجان شاه اسماعیل پیکر تعدادی از کشته‌شدگان نبرد را به اردبیل انتقال داد و در کنار بقعه شیح صفی به خاک سپرد . این آرامگاه از  آن زمان به بعد به شهیدگاه شهرت یافت.

اگر عمری بود و بار دیگر توفیق زیارت این شهیدگاه نصیبمان شد ، حتماَ عکس و گزارش تهیه و تقدیم خواهد شد.

پ ن 2 : جناب آقای پرویز شجاعی پارسا در وبلاگ ارزشمند ایران سرزمین من در گزارش " غار تمتمان و قلعه آقا اسماعیل" عکسهایی انداخته از آرامگاههای مربوط به دوره صفوی که گفته می شود مربوط به شهدای جنگ چالدران می باشد . زیارت مجازی این قبور هم خالی از لطف نیست.

پ ن ۳ : جناب آقای پرویز شجاعی پارسا در وبلاگ دوست داشتنی ایران سرزمین من در مطلب اخیرش گزارش کامل و زیبایی از منطقه چالدران گذاشته که توصیه می کنیم بخوانید و لذت ببرید: جاذبه های گردشگری چالدران

یا علی مدد