بنام خدا

خیلی دوست داشتم ادامه گزارش زیارت عتبات را بطور روزانه در ایام دهه اول محرم الحرام در وبلاگ بگذارم که بعلت مشغله زیاد مقدور نشد.

***

ادامه گزارش ...

روز پنجم : جمعه سی ام مهر ماه سال ١٣٨٩

قرار بود راس ساعت ۵ صبح حرکت کنیم سمت کاظمین . اما طبق معمول با کمی تاخیر حرکت کردیم و هم اکنون در حرکتیم. کاظمین تقریبا چسبیده به بغداد است که نا امنترین شهر عراق محسوب می شود بخصوص برای زوار ایرانی . با توجه به انفجار دو روز پیش دو اتوبوس زوار ایرانی در بغداد این سفر در هاله ای از ابهام بود که خوب خدا را شکر فعلا که می رویم !

و جالب اینکه از بس هول بودیم نماز صبح را دو بار خواندیم . یکبار قبل از اذان و یکبار دیگر هم بعد از اذان صبح!

 


با اینکه اکثر هم کاروانی ها پیر و مسن هستند اما هیچ ترسی از بمب و انفجار ندارند و همه مصرند که کاظمین و سامرا بروند...

***

از کاظمین به سمت سامرا در حرکتیم...

چه وضعی دارد کاظمین ! از نظر امنیتی که سیطره های نظامی زیاد است و دستگاههای منفجره یاب در دست هر ماموری دیده می شود. در مسیر نجف به بغداد هر چه به پایتخت نزدیک می شدیم وضع اتوبانها و مردم بنظر خیلی بهتر میآمد ولی وضع کاظمین خیلی اسفناکتر از حتی نجف می باشد. حتی وضعیت حرم هم خیلی مناسب نبود . اکثر قسمتها کهنه و قدیمی . هر چند قسمتی از حرم در دست بازسازی است البته بدست ایرانی ها که افتخاری است برای ما . ایکاش می شد دور و بر این حرمها را هم مثل حرم امام رضا (ع) بخرند و وضعیت مناسبی درست کنند .

حال و هوای حرم کاملا دلم را شکست .در اینگونه مواقع تسلط بر خود واقعا مشکل می شود. یاد زندان طولانی مدت حضرت امام موسی کاظم  (ع) و مظلومیت هنگام شهادتشان و ... از امام می خواهم ...

سر نماز موضوعی حواسم را پرت کرد و شاید هم ... مردی از یکی از کارگران بازسازی حرم به زبان نیمه عربی - نیمه فارسی تکه ای از کلوخ های حرم را می خواست و کارگر که دیر متوجه شد با کلوخی درشت آمد و گفت : "نه دییر سن . ده نن کی کسسه ایستییرسن دای" (چی میگی بگو که کلوخ می خوای دیگه).

وقتی نماز زیارت حضرت امام جواد (ع) می خواندم به ناگاه یاد دایی جوانمرگم افتادم . چقدر دلم برایش تنگ شد و برای غربتش سوخت و از خودم خجالت کشیدم. اینکه در زیارت های قبلی همه بیادم بودند و او از یادم رفته بود ... خدا بیامرزدش مظلوم زندگی کرد و خیلی مظلومانه و جگر سوز رفت ... چرا آنقدر در زندگی غرق می شویم که عزیزترین عزیزانمان را فراموش می کنیم ... زنده یا مرده !

ظاهراً تا سامرا دو ساعت راه است .

***

وضعیت سامرا و بخصوص دور و بر حرم واقعاً جنگی و فوق العاده است . همه چیز ویران است و فوق العاده کثیف و پر از آشغال ! این شهر ، شهر "ترکهای عرب شده" است . شهر عربهای سنی ! حتی خدام حرم  نیز سنی هستند هر چند با ادب تر از خدام حرم کاظمین و نجف هستند .

یاد ستارخان افتادم که نوشته اند از رفتار خدام حرم سامرا غیرتش جریحه دار شد و روز بعد چند جوان ترک زائر را با خود همراه کرد و با چوب و چماق به خدام حرم ضرب شصت نشان داد و یادشان داد که باید حرمت زوار را نگه دارند .

در یکی از سیطره ها به یکی از دستگاههایشان که شبیه مین یاب بود نگاه می کردم که نظامی مستقر در آنجا آنچنان ناراحت شد که می خواست مرا دستگیر کند . تا یادم نرفته بگویم که بازدید ها در اینجا در سختگیرانه ترین حالت ممکن است حتی زوار حق ندارند با خود خودکار یا سیگار به داخل محوطه حرم ببرند.

جالب بود که اینجا تنها حرمی بود که چایی به زوار پخش می کردند . اول تعجب کردم و بعد که صندوق کمک به خیرات را دیدم تازه متوجه شگرد این عرب - ترک های سنی شدم .

اما... همینکه چشممان به گنبد و مناره های حرم افتاد که همین امروز پرده برداری شده بود به ایرانی بودن خود افتخار کردم. دست مریزاد!

می دانم که خیلی طول نخواهد کشید که این حرم با عظمت ترین حرم عراق خواهد بود . با عظمت و با شکوه و نشانگر غیرت ، شرافت و هنر ایرانی .

ضریح هنوز اماده نشده است ولی در این مقام مقدس دو امام همام و نیز مادر حضرت قائم و عمه امام حسن عسگری(ع) را زیارت کرده و بازدیدی از سرداب می کنم که باز هم به دلم نمی نشیند لذا بار دیگر به حرم بر گشته و در حال و هوای خودم ... برای آزادی این حرم شریف از دست ظالمین که گویا کشتگان خویش را به غنیمت گرفته اند دعا می کنم.

ادامه دارد...

یا علی مدد