بنام خدا

عازمم . عازم سفری که در زمانی نه چندان دور آرزو میکردم که این راه را "بی بازگشت" بروم. عزم سفری که دیگر بفکر برگشت نباشم ... اما امروز که بعد از سالهای زیاد و پس از رسیدن به سراشیبی عمر نصیبم می شود ، هزاران افسوس است و بس!

 مسافران سالهای قبل که عزم سفری بی بازگشت کردند ، رفتند و "من" که هرگز جرات و جسارت و جربزه بریدن از "خود" را پیدا نکردم ، ماندم تا "بمانم" و امروز بعد از سالها که جز "افسوس" و "حرمان" و "مصیبت" نصیبم نشده است می فهمم که آنها که رفته اند "مانده اند".

 نمی دانم که می روم یا می برندم ! اما نائب الزیاره همه "یاران سفر کرده" و نیز همه دوستان (واقعی و مجازی) خواهم بود.

التماس دعا

یا علی مدد.