بنام خدا

بقصد سفری یک روزه و در حقیقت دیدار از منطقه لاویچ و یک آبتنی در آبگرم معدنی آن در ساعات پایانی یک روز پنجشنبه در اوایل مهر راهی دیار مازندران شدیم. یک سفر مجردی با دو برادر و دو فرزند و جمعاً پنج نفر ، از "مردی" که سنش تازه دو رقمی شده و کلی به آن افتخار می کند تا مردی که سرشاخه جوانیش در حال سر خم کردن است!

بعلت ترافیک شدید جاده هراز و تاخیر در رسیدن به مقصد ترجیح دادیم تا شب را در جنگل آمل بگذرانیم و با اینکه ورودی جنگل مسدود بود اما ترجیح دادیم بجای اسکان در کنار خانواده ها تخلف کوچکی کرده و وارد جنگل شویم . باید جوان دو رقمی ما در فقدان مادر مهربانش به تاریکی و جنگل آشنا می شد .

یادش بخیر کباب سیب زمینی و شب نشینی در کنار آتش و صد البته گاهی هم سربسر مرد دو رقمی گذاشتن و لذت بردن و در نهایت هم یک خواب فوق عالی چند ساعته در کنار آتش و هوای آزاد !

صبح علی الطلوع از یک راه فرعی خاکی در دل جنگل راه افتادیم به مقصد نامعلوم . جنگل چقدر زیبا می شود وقتی اثری از آثار تخریب انسانی در آن پیدا نباشد. به مناطقی از جنگل رسیدیم که خالی از پسماند های بشری بود و در عوض از میوه های جنگلی خرمالوی جنگلی ، ازگیل (فعلا نارس و کال) ، انجیر ، زالزالک و ... پذیرایی شدیم و در نهایت بعد از حدود یکساعت ماشین سواری در دل جنگل و بیش از دو ساعت پیاده روی به یک گروه پیاده روی رسیدیم و پس از خوش و بش متوجه شدیم که تا راه خروج از جنگل نیم ساعت دیگر راه باقی است.

پس از خروج از جنگل از راه چمستان راهی لاویچ شدیم و در نزدیکی لاویچ حادثه ای غیر مترقبه راهمان را کج کرد و از خیر آبگرم گذشتیم و راهی دریا شدیم . تنی به آب زدیم و از راه بابلسر و جاده فیروز کوه را برگشت را پیش گرفتیم.

تا چشممان به تابلو دریاچه "شورمست" افتاد به سرمان زد که سری به آنجا هم بزنیم . منطقه ای تقریباً وحشی پر از قورباغه و مار آبی (البته کاملاً بی آزاد) . استراحت، چایی و اسب سواری دور دریاچه و در نهایت هم بازگشت و البته ساعتی هم در ترافیک رودهن و بومهن ...

ظاهراً قدیمی ها راست گفته اند که " به هر چی فکر کنی سرت میاد" چون اینروزها فقط سفرهای پرتابی نصیبم می شود. 

عکسهای زیبایی از این سفر گرفته ام که بعلت مشغله کاری زیاد امکان بارگذاری در وبلاگ را ندارم . تا بعد...

التماس دعا.