بنام خدا

ادامه قسمت اول :

در اینجا برای اینکه "الکلام یجر الکلام" یا همان "حرف تو حرف"  خودمان بشود بطور خلاصه بنویسم که در جلسه ای که بین بنده و رئیس گلم و رئیسش (رئیس رئیسم) اتفاق افتاد مطالب مطرح شد که در قسمت اول نیاوردمش و بهتر دیدم در این قسمت به ان اشاره داشته باشم.

رئیس گلم که خدا هر جا هست به سلامت داردش اسمش یوسف بود و از قضا یوسفی بود که کلی از همکاران و مشتریان از جنس ضعیف (بقول قدیمی ها :ضعیفه) خاطر خواهش بودند و برایش دم تکان می دادند ولی این بشر نه که دارای اولاد(هم ذکور و هم اناث در حد ازدواج) بود و صد البته دیگر پا به سن گذاشته محسوب می شد وقعی به تمنای دل ایشان نمی گذاشت و کاملاً سر به زیر و مطیع مشغول انجام وظیفه بود و بدرستی و پاکی وظیفه خود را در خط مقدم سازمان به خوبی انجام می داد اما ...

 


همانطور که مدیریت در فرهنگ ما به معنای "بالا کشیدن خود با استفاده از گرده دیگران" و یا اقتصاد به معنای " پولدار شدن با پول دیگران" می باشد ، عدم اعتراض به وضع موجود یا مطالبه نکردن حق ارتقاء (پیشرفت کاری) توسط کارمند به معنای "رضایت" کارمند از وضعیت اشتغال خود می باشد بخصوص اگر کارمند مدت زمان زیادی هم از مرخصی استحقاقی یا استعلاجی استفاده نکرده باشد دقیقاً به معنای ان است که این کارمند بطور کامل از کار خود رضایت دارد و پیشرفت شغلی و ارتقاء سمت باید به کارمند "نق نقو" تعلق گیرد تا موی دماغ مدیران نشود ... خلاصه این رئیس گل من هم از این قماش بود و  البته من هم همیشه از روسای گلم الگو برداری می کنم!... بگذریم .

آقا یوسف در میان صحبت ها برای قانع کردن بنده شروع کرد از خود تعریف کردن :

- پسر خوب ! تو هنوز ده سال خدمت نشده یکجا می خواهی 2 هفته مرخصی بری . من کارمند 27 سال خدمت هجده سال است که مرخصی نرفته ام حتی یک روز. الان بیش از 700 روز نزدیک 2 سال مرخصی ذخیره دارم اونوقت تو ...

دیدم سینه اش را جلوی رئیسش بد جوری سپر کرده و اگر رئیسش هم به این قبیل سوابق درخشانش اشاره کند شاید نتوانم حرفم را رک و راست بزنم ، حرفش را قطع کرده و با مهربانی پدرانه (گاهی باید برای بزرگترها نقش پدرانه بازی کرد وگرنه به هیچ عنوان زیر بار حرف حساب نمی روند ) گفتم:

برادرم ، عزیزم! فکر می کنی خیلی هنر کرده ای ؟ بنظرت اگر کسی از فامیلت یا از برو بچ حراست این حرفها را بشنود پیش خودش په فکر می کند ؟ معلومه اولین فکر اینه که فلانی روزانه چقدر از مشتری ها می چاپه که حاضر نیست حتی لحظه ای جاش خالی بمونه . من می دونم بچه سالمی هستی اینقدر رک و پوست کنده می گم . غیر از اینه ؟

دیدم جوابی نداد و ادامه دادم :

- حالا 18 سال تمام به خانواده ات ظلم کرده ای . الان دخترت نزدیک 18 سالشه و فردا شوهرش میدی و آرزو به دل هست که حتی یکبار با پدرم مسافرت نرفتم. به خیال خودت بازنشسته که شدی با فراغ بال می ری همه جای دنیا رو می گردی اونوقت حتی یک ساعد نمی تونی پشت رل بشینی همه جات باد می کنه و درد میگیره . غیر از اینه ؟

دیدم حسابی جا خورده و داره کم کم به خودش می یاد که فوری ادامه دادم :

- همین جوری هم جای حساس بدنت باد کرده و مجبوری دو تا تشک روی صندلی ات بذاری که درد نکشی . مرد حسابی اون عضو حساس الان بدردت می خوره . پیر که شدی حاضری کلی هم به دکترا بدی که بکنن بندازنش دور تا مجبور نشی دو تا عضر بدرد نخور رو هی با خودت حمل کنی ...

تا دیدم رئیس بزرگ خواست چیزی بگوید سریع موضوع رو عوض کردم :

- تازه وقتی هم که مثل پارسال یک اشتباهی کردی و گفتی از شغلت خسته شدی ریاست محترم پست ... (پست بدرد نخورتر از پست فعلی) رو بهت پیشنهاد داد که سر جات نشستی و هیچ نگفتی ...

دیگه به حرف اومد :

تو می گی چیکار کنم ؟

البته آقای رئیس استاد این قبیل موارد هست ولی من پیشنهاد میکنم علی الحساب 2 هفته یا 20 روز مرخصی بگیر و تقاضای 3 ماه مرخصی دیگه بکن . ریاست محترم که نمی تواند موافقت کند لذا لطف کرده  موافقت خود را"با تعیین جانشین " به اداره کارگزینی اعلام خواهد کرد . آنوقت دو حالت ممکن پیش می آید یا روسای بالایی جانشینی به جای شما می فرستند و شما می روی و پدر خوشی را در می اوری و یکماه بعد از برگشت دوباره تقاضای 3 ماه مرخصی می کنی تا حداقل از 3 سال مرخصی باقیمانده در اخر عمر خدمتی استفاده کرده باشی و یا اینکه  روسای بالایی اسمت را خواهند شنید و پیش خود خواهند گفت که برای فلانی چه مشکلی پیش آمده و قطعاً مصاحبه ای با تو خواهند داشت و انوقت تقاضایت را که ارتقاء سمت می باشد محترمانه مطرح می کنی و بهت قول می دهم که از آنجایی که مدیریت ما "دیداری" است پس با دیدنت ترا ارتقاء میدهند.

... خلاصه این موضوع هم یکی دیگر از مرض های بنده بود که هر چند باعث شد تا رئیس رئیسم به مدیران بالاتر راپورت مرا بدهد و نسخه ام را بپیچد ولی باعث شد ظرف مدت یک ماه رئیس گلم ارتقا پیدا کند و ...

همین چند روز پیش بود که دیدمش . سرو کله اش کلی سفید شده بود اما هنوز یوسف بود و برازنده نقش پیری یوسف پیامبر (س) . از بس که ...

همچنان ادامه دارد...