بنام خدا

بالاخره پس از حدود ۶ ساعت رانندگی شبانه درست وقتی که عطر دشت سر سبز وسیع وطنم "سراب" مست مستم کرده بود "کمین" خوردم . حسابی!

سراب و البته کل آذربایجان و شاید همه ایران این روزها سر سبزند  و دیدنی ولی در ماه اردیبهشت قطعاً دیار آذربایجان تنه به تنه بهشت می ساید و بلکه طعنه به بهشت می زند بخصوص امسال که بارندگی زمین را شرمنده کرده است. آباد باش ای ایران ...

پس از سفری یکروزه به شمال سراب و بعد از قریه های شیرجین ، اسباران ، میرکوه پایین(میرکی) و میرکوه بالا و پس از حدود دو ساعت راهپیمایی در کنار رودخانه ای زیبا و دل انگیز و پر آب و از میان مزارع سرسبز و صخره های تقریباً خطرناک بالاخره به آبشار میرکی رسیدیم .

البته از صخره های خطر ناک کنار آبشار رد شدیم بدون اینکه متوجه آن شده باشیم و پس از دیدن آقا سجاد که از ییلاق بر می گشت متوجه شدیم که آبشار را پشت سر گذاشته ایم و بهمراه ایشان برگشتیم.

باز هم البته گذشتن از رودخانه برای اینکه خود را به سجاد برسانیم و از مسیر مالرو برگردیم خودش داستانی دارد که نوشتنی نیست و تنها بیاد ماندنی است!

آبشار میرکی بالاتر از میرکی بالا

بالاخره کنار آبشار رسیدیم و اطراق کردیم . دانشجویان دختر و پسری که بدنبال محلی بکر و خلوت گشته بودند و انجا را یافته بودند با امدن ما و البته چند نفر دیگر از جوانان اهالی روستاهای اطراف ترجیح دادند محل را ترک کنند و البته بنده نیز خیلی سعی کردم و بالاخره موفق شدم تا جوانان روستا مزاحم آنان نشوند ...

آتشی مهیا و چایی بسیار عالی بهمراه سرشیر و کره محلی و نان روستایی نوش جان کردیم و از صخره ای بسیار خطرناک ولی بسیار راحتتر از مسیر رفت خود را باغات اطراف رود رساندیم و... در مسیر میرکی به اسباران هم این محل زیبا را دیدیم که بنظر می رسد از ریزش آب به این شکل درآمده باشد.

جاده میرکی

قصدم اینبار هم صله رحم بود و هم دیداری از "سنک نوشته اورارتویی" رازلیق ، سنک افراشته های "قرخ قیزلار"(چهل دختران) و ویرانه های "کاظم قلعه سی"(قلعه کاظم) و سراغ گرفتن از قبر پیغمبری که سالها پیش در دایره المعارفی اثری از ان یافتم در سرزمین سراب و دامنه سبلان که بنظرم می رسید در نزدیکی همین "قرخ قیزلار" باشد که همین هم باید در نزدیکی روستا و محلی سر سبز و زیبا و دل انگیز باشد بنام "قرخ بولاغ" (چهل چشمه) .

از یکی از آشنایان که در مسیر همین روستا به شغل شریف رانندگی اشتغال دارد در خصوص آثار باستانی محل پرس و جو کردم و در نهایت به نتیجه رسیدم که فعلاً از خیر دیدن منطقه بگذرم...

ایشان به خیال اینکه بنده برای جستجوی گنج آمده ام و لابد نسخه و نقشه ای دارم قصد شراکت کرد و اعلام کرد که گروهی ۶ نفره هستند که دستگاه گنج یاب و اسب و غیره تهیه کرده اند و تقریباً تمام آن منطقه توسط آنان و گروه های دیگره بکل حفاری شده است و ...

یا من و امثال من در "سراب " بسر می بریم و یا کسانی مثل این آشنای ما که شبانه روز جان می کند و بجای اینکه لقمه نانی سر سفره زن و بچه اش بگذارد بفکر سوراخ سوراخ کردن میراث ارزشمند خود می باشد.

باز هم "کمین" خوردم.

چه سرابی ساخته ایم ! سراب ...