بنام خدا

تعطیلات عید امسال فرصتی دست داد تا همانطور که قبلاً هم نوشتم  به شهر اصل و ریشه ایران و همینطور شعر و نارنج سفر کنم که ایکاش نصیحت ناصحین را گوش می کردم و نمی رفتم که جز ملال و شلوغی هیچ نصیب نشد و بنده هم توصیه می کنم در ایام تعطیل بخصوص تعطیلات عید حتی به صد فرسخی شهر های بزرگ از جمله مشهد، اصفهان و شیراز نزدیک نشوید.

از حضرت شاهچراغ (ع) و حضرت حافظ علیه الرحمه و همینطور سعدی استاد سخن که بگذریم سرزمین فارس ، زمین دیگری است دیدن آثار باستانی پر ابهت پاسارگاد ، پارسه (پرسپولیس) ، نقش رستم و نقش رجب و ... برای هر ایرانی باعث غرور و افتخار می باشد.

"یک مشت تکه سنگ های خرد شده زیر سم اسبان متجاوزین" چگونه غرور آفرین شده است ؟ فقط برای اینکه نشان میدهد که سنگتراشان ماهری چه زحماتی را برای تراشیدن آن کشیده اند ؟ قطعاً موضوع این نیست و این تکه سنگها نشاندهنده عظمت یک تمدن با شکوهی است که به بدست اشغالگران نابود شده است.

 


در پاسارگاد زیر آلاچیقی که برای "رفع شبه"(!) ایجاد شده بود ، بسیاری به دور یک روحانی جوان بومی و البته با اطلاعات تاریخی کم جمع شده بودند و سوالاتی مطرح می کردند و ایشان هم با سعه صدر و خوشرویی و صبوری و تحمل تمام پاسخ می داد . کمی که به سوالات و جوابها گوش دادم طبق معمول نتوانستم خودداری کنم و درست مثل "قاشق نشسته" پریدم وسط دعوا ...

دعوایی قدیمی و کهنه در جریان بود . دعوای ملیت و مذهب . برایم جالب بود که هنوز هم کسانی در هر دو جبهه هستند که نمی توانند بین این دو تفکیک قائل شوند. شاید بتوان افتخارات ملیتهای مختلف را با هم مقایسه کرد و حتی عقاید و احکام و اصول دو دین متفاوت مثلاً یهود و اسلام را باهم مقایسه کرد اما بدلیل اینکه جنس دین و ملیت از هم متفاوت است مقایسه این دو و همینطور تقابل این دو قطعاً محکوم به شکست است...

و سوالی که مطرح کردم و همه بحث ها به سمت این سوال برگشت و تقریباً همزمان با تاریکی هوا بحث ها هم فرکش کرد : براستی چرا در زمان حمله اسکندر مردم ایران به خدایان اسکندر ایمان نیاوردند و الهه پرست نشدند ؟ و همین مردم چرا بعد از حمله اعراب (نمی نویسم مسلمانان) دین یک مشت متجاوز اشغالگر بی تمدن و سوسمارخوار را پذیرفتند ؟

قطعاً بخاطر فرار از مالیات و یا جزیه و حتی ترس از جان نبوده است که اگر خدای نکرده چنین باشد بقول دکتر شریعتی در اینصورت پدران بسیار بی شرفی داشته ایم که قطعاً چنین نبوده است و اصالت ایرانی از این ننگ بدور است.

و همینطور چرا قوم مغول که علاوه بر چین و ماچین و تقریباً تمام آسیا ، ایران را با سفاکی تمام اشغال کرد نه تنها نتوانست ایرانیان را به دین خود در آورد بلکه همه این قوم اسلام اختیار کردند و مسلمان شدند .یعنی قوم اشغالگر مغول به دین و مذهب سرزمین اشغالی در آمدند.

و چرا با وجود اینکه دوران شکوفایی اولیه تمدن اسلامی پایان یافته هنوز اسلام بعنوان دینی مترقی و زنده پا برجاست و پیشتاز ؟

هر ملتی "فرهنگ" خاص خود را دارد و هر دینی دارای "فرهنگسازی" مخصوص به خود.

چرا اسلام در ایران ماند و امروز این اسلام ایرانی باعث وحشت و هراس اعراب می باشد؟

آیا ایرانی مسلمانم یا مسلمان ایرانی ؟

گاهی شک می کنم و لابد چون شک می کنم پس هستم !

شما چطور ؟!

یا علی مدد