بنام خدا

پس از یک شب مانی بیاد ماندنی در یک باغچه خوش آب و هوا در اطراف کرج و خوابی خوش در زیر باران شدید بهاری در زیر آلاچیق و وسط درختان آلبالو ، زردآلو و گیلاس و صد البته پس از بررسی سایت های هواشناسی تصمیم گرفتیم راهی دیار معروف ترین تروریستهای ایران و بلکه دنیا شویم.

اول صبح و در ابتدای روشنایی روز وقتی از اتوبان تهران - زنجان به سمت الموت پیچیدیم تازه متوجه شدیم که اصطلاح "چاخان شناسی"برازنده هواشناسی می باشد ولی بارش باران نه تنها از زیبایی این منطقه نکاست بلکه روزی خوش و رویایی برای ما تدارک دید.

بمحض خروج از بزرگراه و حرکت به سمت منطقه الموت منطقه ای به زیبایی و سر سبزی شمال ایران خود را جلوه گر می کند . گاهی هوا آنچنان مه آلود می شد که تا ۵٠ متری هم به سختی دیده می شد و گاهی باران انچنان به شدت می بارید که برف پاک کن های ماشین هم کفایت نمی کرد.

نمایی از قلعه الموت

 


با اینکه جاده منتهی به قلعه مستقیم و سرراست است ولی در طول مسیر کمتر تابلویی به چشم می خورد اما مسیر تا معلم کلایه ادامه دارد و بعد از معلم کلایه تا روستای گازرخان حدود ١٠- ١٢ کیلومتر دیگر راه باقی می ماند و پس از گذر از روستای گازرخان به ایستگاه خودرو می رسیم و با خرید بلیط ٢٠٠ تومانی از مامور میراث فرهنگی تنها ٣٠٠ متر تا قلعه باید پیاده روی (صعود و پله نوردی) کنیم .

صخره ای که قلعه الموت بر بالای آن ساخته شده : عقابی لم داده در دل کوه!

نمایی از ورودی قلعه الموت

پس از رسیدن به قلعه حسن صباح یا قلعه الموت با شاهکار معماری مردان سخت کوش هزار سال پیش ایران در بالای سنگی شبیه به عقابی لم داده مواجه می شوی که نا خود آگاه سازنده و فرمانروایش را تحسین می کنی . بخصوص بنده که عاشق هر چه تروریست و تروریست پرورم! نشانه اش همین تروریست خودمان که جای ایشان را هم در بالای قلعه خالی کردیم.

اطلاعاتی از قلعه الموت در ویکی پدیا

این صفحه را هم در زمینه الموت بخوانید.

عکسهایی هم از این قلعه و مناطق اطراف گرفتیم که بدلیل محدودیتهای فوق العاده عالی (!) دولت بر اینترنت واقعاً بارگذاری شان مشکل است و توصیه می کنم در صورت تمایل سری به  وبلاگ ایران سرزمین من بزنید و از گزارش و عکسهای جناب آقای شجاعی لذت ببرید.

میراث فرهنگی اقدام به برپایی سایه بان به روی بنا ها کرده و مشغول کندو کاو های باستان شناسی هستند و بنا به گفته های راهنمای قلعه هلاکوخان مغول قلعه الموت(زمان اسماعیلیه) را با خاک یکسان کرده و در زمان صفویه به روی ویرانه ها قلعه جدیدی بنا شده که ظاهراً به عنوان زندان (طبقه اجتماعی خاص در ست مثل زندان قلعه قهقهه )از آن استفاده می شده است و اکنون باستان شناسان برای رسیدن به قلعه زمان حسن صباح باید آثار زمان صفویه را به نوعی از بین ببرند و همین  کار آنها را مشکل کرده است. بهر حال اخیراً دو سرداب جدید کشف شده که بنظر می رسد انبار آذوقه یا اتاق سری بوده است.

منظره زیبایی از منطقه الموت

باران که شدید شد به سرعت قلعه را ترک کردیم و بدلیل خیس بودن پله های چوبی با احتیاط و به کندی خودمان را به پایین قلعه رساندیم . حیف بود حال که حدود ٣٠٠ کیلومتر آمده بودیم از دریاچه اوان بازدید نکرده برگردیم پس ، بعد از ترک روستای گازرخان و بعد از رد شدن از معلم کلایه و در مسیر قزوین به سمت راست پیچیدیم (تابلو دارد) و رو به سوی دریاچه روان شدیم .پس از عبور از گردنه های زیاد بالاخره به روستایی رسیدیم و پیرزنی سراغ دریاچه را گرفتیم و فهمیدیم که دقیقاً از کنار دریاچه رد شده ایم و بدلیل مه آلود بودن هوا دریاچه را ندیده ایم.

منظره ای از دریاچه اوان

بهرحال در کنار دریاچه اتراق (قدیما می نوشتن: اطراق) کردیم و بلافاصله هم باران بند آمد و لذت چادر نشینی در زیر باران را از ما گرفت و فرصتی به ما داد تا ناهاری خورده و استراحتی بکنیم و درست زمانی که بار و بندیلمان را بستیم تا راه بیافتیم باران نازنین دوباره نزول اجلال فرمودند و...

اما یک توصیه جدی : جاده های منطقه الموت بعلت کوهستانی بودن منطقه، یا سرازیری است یا سر بالایی و بسیار پر پیچ و خم  و بدون حفاظ و گارد کنار جاده و گاهی حتی بدون هیچ علایم هشدار دهنده. رانندگی در این گونه جاده ها هم لذتبخش است و هم خطرناک. لذا توصیه می کنم حتی برای لحظه ای به اندازه پلک زدن احتیاط را از دست ندهید و حتماً در روشنایی روز در این جاده ها رانندگی کنید.

 یا علی مدد