بنام خدا

اینروزها بد جوری زنجیر پاره کرده ام !

دوم بهمن ماه صعود ٣ نفری به قلل کلکچال یک و دو بهمراه برادر و پسر که اتفاقاً خیلی مفید بود و روز بیاد ماندنی . اما وقتی چند روز بعد خبر این گردهمایی را خواندم کمی وسوسه شدم تا برای چهارمین بار در سال جدید به قله توچال صعود کنم .

 کلی با خودم کلنجار رفتم تا خودم را قانع کنم بلکه فقط برای یک شبانه روز زنجیر "اسارت خانواده"را پاره کنم و  اینبار به یکی از دوستان افتخار همراهی با "خود" رادادم  و  اینچنین شد که بعد از ظهر پنجشنبه ٨ بهمن پس از صرف یک ناهار مفصل در یکی از رستورانهای "الکی مفت" دربند صعود را آغاز کردیم.

 


مسیر دربند تا شیرپلا را تا قبل از تاریکی هوا طی کردیم و درست موقع اذان به شیرپلا رسیدیم. در اولین نگاه آقای ستوده شایق که سرپرست هماهنگ کننده صعود مذکور بود را شناختم که بهمراه عده ای از دوستانش که همگی کوهنوردانی پا به سن گذاشته بودند مشغول صرف عصرانه یا شاید هم شام بودند.

با توجه به اینکه فقط بنده ایشان را از روی گزارشها و عکسهایشان می شناختم پس از سلام و علیک عادی (!) با ایشان در نزدیکی گروه ایشان به استراحت و صرف شام پرداختیم.

کوهنوردان اخلاق کوهنوردی خاصی دارند و "پیران کوه" صفا و وفای بخصوصی دارند که در هیچ جا قابل مشاهده نیست و آقای ستوده دارای روابط عمومی قوی و دارای نشاط خاص کوهستان هستند و الحق که نام "نشاط کوهستان" برازنده وبلاگ ایشان است.

صبح کمی قبل از گروه ایشان به راه افتادیم  . هوا بسیار عالی و برف به آرامی می بارید . وقتی وارد جانپناه امیری شدیم  که مملو از کوهنوردانی بود که قبل از ما آنجا رسیده بودند. صرف چای داغ در هوای سرد و برفی شاید دلپذیرترین خوردنی برای یک کوهنورد است .

بالاتر از جانپناه دیگر تنها چیزی که حکمرانی میکرد سرما بود . برفی که به آرامی می بارید در این ارتفاع با وزش باد هر چه بیشتر به سوز سرما می افزود . کولاک بیداد میکرد و تا مغز استخوان رسوخ می کرد.

با وجود کولاک و بدی وضعیت جوی ، تنها چیزی که به انسان دلگرمی می داد "وجود یاران" بود .هر کسی به پشتگرمی "دیگری" این مسیر سخت و خطرناک را طی می کرد و "تنهایی" در این شرایط واقعاً خطرناک بود.

بهر حال صعود انجام گرفت . پناهگاه توچال پر از کوهنوردانی بود که برای لحظه ای استراحت و بدور از هیاهوی کولاک در پناهگاه فلزی بزحمت در کنار هم گرد امده بودند و کوهنوردی پیر آوازی سر داده بود...

کمی استراحت سرپایی بدون اینکه جایی برای نشستن پیدا کنی و صرف یک چای دیگر نه چندان داغ اشتهایی برای انسان دست و پا می کند که حد و حساب ندارد ولی بدون اینکه بتوانیم لقمه ای بخوریم مجبور شدیم به سرعت برگردیم ...

از آنهمه برف و سوز سرما در شهر هیچ خبری نبود و تنها دود این شهر نفرین شده باز هم بعد از ٢ روز این سینه آتش گرفته را خراش داد .

اما باز هم جمعه دیگری در راه بود ...

روز جمعه ١۶ بهمن مصارف با اربعین امام حسین (ع) برای صعود "یاری" یافت می نشد! و بنده حقیر به استناد "دلا خو کن به تنهایی که از تنها بلا خیزد" به تنهایی عازم قله "دو برار"  کرج شدم. با اینکه اول صبح برف آرامی در حال باریدن بود ولی تا پای کوه برسم وضعیت جوی بسیار عادی و آرام شد . صعود از سمت باغستان کرج حدود ۴ ساعت طول کشید ولی سوز و سرمایی را که هفته پیش در توچال تجربه کرده بودم دو باره تجربه کردم و وقتی بیشتر چسبید که پس از ٢٠ دقیقه توقف در برابر سوز سرمای انجا دستهایم کاملاً یخ کرد و خشک شد  و امروز هم پس از گذشت ۴ روز هنوز صورتم در حال "پوست اندازی" است... اما می ارزید به توفیق یک زیارت عاشورا در روز اربعین...

التماس دعا

یا علی مدد