بنام خدا

ماندنی نبودیم پس راه افتادیم . هیچ کس ماندنی نیست و همه رفتنی هستیم اما دل کندن از زادگاه درست مثل دل کندن از زندگانی است. سخت و جانفرسا!

همه ایرانیها از هر قوم و قبیله ای که باشند ایران را وطن خود می دانند . من هم . اما وقتی به دیار آذربایجان می روم دردایره محدود تری آنجا را وطنم می دانم . به شهرم که می روم این دایره وطنی تنگ تر و دلنشین تر می شود و روستای زادگاهم با اینکه خاطرات خوشی از آنجا ندارم چیز دیگری است. رفتن به زادگاهم برایم سخت است اما دل کندن از آن سخت تر!

مثل "تولد" و "مرگ" می ماند که در اولی به زور کتک فشار می آورند تا گریه ات را در آورند و در دومی فشار آنچنان زیاد است که ...

با هر جان کندنی بود از وطن دل کندیم و راهی شدیم . رو به سوی تنها شهر سرچشمه های آبگرم : سرعین.

از گردنه صائین که همیشه سال مه گرفته است و بعلت بارش برف تقریباً به زمت می شود عبور کرد می گذریم و پس از شهر کوچک نیر و ١٠ کیلومتر مانده به اردبیل راه را به سمت شهر کوچک توریستی سرعین کج کی کنیم.

سرعین که روزگاری بیش از ٣٠ آبگرم با خواص متنوع داشت امروزه تعداد آبگرم های آن به زحمت به عدد ١٠ می رسد ولی بجز تعدادی از آبگرمهای ان که بحالت سنتی باقی مانده بقیه آنها به شکل مدرن امروزی در یک مجتمع تجمیع شده است.

بهترین و مهمترین آبگرم این شهر آبگرم "گاومیش گلی" است که وسعت آن بیشتر از استخر های عمومی است که مثل دیگ روی آتش آب در آن می جوشد و شاید بیش از ۵ دقیقه تحمل داغی آب ممکن نیست . حتی  هوای برفی و شدت سرمای دامنه سبلان در فصل سرما هم نمی تواند تحمل انسان را در برابر گرمای این آب بیشتر کند.

برف را بالای سر خود می بینی که رقصان بسوی تو می آیند ولی چند متر مانده بخار آب برفها را آب می کند و تنها احساس می کنی که شبنمی روی بدنت می نشیند تقابل همزمان سرما و گرما احساسی به انسان می دهد که توصیف ناپذیر است.

آبگرم "پهنلو" ، "ساری سو "، "قهوه سو" ، " اعصاب سو" ، "ژنرال" و ... هنوز بصورت سنتی و روباز هستند و هر کدام خاصیت و رنگ و بوی مخصوص خود را دارد ولی مجموعه "بش باجیلار"(پنج خواهر) و "آبدرمانی سبلان" بصورت رو بسته و مدرن امروزی است.

آش دوغ محلی ، شیر داغ و ماست محلی ، عسل و سرشیر مخصوص (قیماخ) ، دیزی و شیشلیک های سرعین آنهم در هوای پاک دامنه سبلان در کنار این آبگرمهای درمانی و بهشتی ، اگر هم رو  به "موت " باشی از تو انسانی می سازند با نشاط و شاداب و سر حال...

چند روزی که آنجا ماندیم بخصوص با توجه به خلوتی این شهر بعلت سرما و بارندگی ، بیماری و نفس تنگی و خارش و معده درد و غیره همگی عقب نشینی اختیار کردند و فقط زمانی که در راه برگشت مجبور شدیم برای استفاده از زیبائیهای گردنه حیران مدتی وقت تلف کنیم و مجبور شدیم شب را در خانه ای روستایی در شهر اسالم بگذرانیم و از بد حادثه تنها وسیله گرمایی این خانه یک بخاری نفتی عهد دقیانوس بود و تا صبح که دولت اقبال ما بدمد برگشتیم سر جای اول و دوباره افتادیم ته چاه دیو سفید!

اینهم یک عکس از مناظر گردنه حیران

گردنه حیران

بهر حال به همه دوستان توصیه می کنم اگر تاکنون نرفته اید حتماً سری به این شهر و آبگرمهای آن بزنید و ساعاتی در دامنه های سبلان قدم بزنید و طبیعت بکر آن را ببینید. از پیست اسکی آن در فصل سرما استفاده کنید و خوش باشید.

خوش باشید.