بنام خدا

الا یا ایهاالساقی ادر کاسا و ناولها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

بعد از چهار سال دوباره افتاد مشکلها ، حکمت و چرایش را نمی دانم.

اما باز هم باید "موش " آزمایشگاهی متخصصین خون ، گوارش ، ریه ، عفونی و ... شد.

باز هم برای جذب لقمه ای نان باید هزار ساعت التماس معده و روده کنی .

باز هم برای اینکه نفست رو بیرون بدی باید کلی انرژی مصرف کنی و عرق بریزی . تازه  با صدای مهیب سوت خمپاره یا نعره دیو سیاه و زوزه دیو  سفید.

خوش بحالت که حتی تصور نمی کنی که ممکن است برای یک بازدم کلی زور بزنی !

باید حواست را جمع کنی تا بعلت سردرد دستی به پیشانیت نکشی که در آنصورت تاول سرخ تا دو روز چهره ات را مثل هیولا خواهد کرد و از همه مهمتر اینکه باید خیلی مواظب باشی تا اشکت جاری نشه چون تا دو روز رد اشک که پوست صورت رو سوزونده و گوشت خالص صورت جوشیده زده بیرون پیش همه از پرستار و دکتر گرفته تا فامیل و همسر و حتی  بچه ات "رسوا" می کنه .

درد می کشی ؟ غذایی که با کلی زحمت و بی اشتهایی خوردی جذب نشده و مثل یک سنگ ترازوی ۵ تنی روی معده ات سنگینی می کنه ؟ برای یه نفس اندازه چند اسب بخار انرژی هدر می دی ؟ خوب بگیر بخواب !

می دانید چه لذتی دارد وقتی خوابی و نفست یکهو می بره و باید بیدار شی تا یک نفس بکشی در حالی که کل هیکلت داره ذوب می شه ؟

می دانید چه کیفی داره وقتی به دیوار تکیه می دی و زانوهایت را بغل می کنی و می خوابی ؟ چه راحت !

یاد " مش جواد " می افتی که از ناحیه کمر قطع نخاع بود و بعلت زیاد نشستن روی ویلچر کل گوشت باسنش ریخته بود و زخم ... سالهای اخر عمرش را فقط به رو می خوابید.

یاد "محمد " می افتی که "موجی " بود و اخرش هم خیلی دوام نیاورد و خودش رو "خلاص" کرد!

یاد خیلی ها برایت زنده می شود و تو از یاد خیلی ها رفته ای.

البته هنوز کسی هست که می گوید " ساحلتم دریای من ."

و ...

 

سر خم می سلامت ، شکند اگر سبویی. 

از همه دوستانی که بقول دوست عزیزی "دستی روی آتش دارند " التماس دعا دارم.

یا علی مدد

بدرود.