بنام خدا

قرار بود برای عوامل اجرایی یک سمینار یا بقول "زبان پارسی را پاس بداریم" همایش صحبت کند و بقول خودش حرفهای آخر را بزند و اتمام حجت نماید و بقول "خاله زنکی"ها گربه را دم حجله سلاخی کند تا این همایش مشترک تا اخر بخوبی و با نظم پیش برود.

همایشی که مهمانانش مدیران ارشد و همینطور مدیران میانی یکی از سیستم های مالی بزرگ ایران در یکی از شهرها برگزار گردید و به نوعی متولیان این همایش دو نفر از مدیران ارشد بودند که رقابت بسیار سخت و نفس گیری هم با هم دارند . البته در عین رفاقت!

جلسه شروع شد .به لحاظ سنی اول باید" مدیر رقیب دوست" صحبت می کرد :

- ... و اما بعد ، اینطور تلقی نشود که عوامل اجرایی که میزبان همایش هستند مثلاً خدمتگزارند و یا ... شما صاحب خانه اید و باید در تمامی اوقات همایش حضور داشته باشید. نمی شود که مثلاً مهمانها در سالن پذیرایی بنشینند و با هم صحبت کنند و صاحب خانه در آشپزخانه مشغول پخت و پز باشد . باید پیش مهمان باشید تا به مهمان بی احترامی نشود ... عوامل اجرایی از خدمتگذار و راننده و ... گرفته تا ... باید خودشان را هم مهمان بدانند ولی همانطور که صاحب خانه قبل یا بعد از مهمان به خودش می رسد شما هم باید یا چند دقیقه قبل از خودتان پذیرایی کنید یا بعد ولی باید از همان غذا ، نوشیدنی ، میوه و ...  باشد که مدیران می خورند و ...

نوبت به او رسید . نوشته خود را که مثل همیشه پر از عبارتهای تحکم و تهدید بود و از قبل آماده کرده بود آرام توی جیبش گذاشت و شروع به صحبت کرد :

- ... و اما بعد ، لبخند را فراموش نکنید ، مهربان باشید ، به دوستان خود محبت کنید ، از زندگی لذت ببرید ، اصلاً چه اشکالی دارد وقتی از سر کار بر میگردید یک شاخه گل رز برای همسرتان ببرید. بچه باید با پدرش بازی کند . با شما بازی نکند می رود با بچه های کوچه بازی می کند ...

به نظر می رسید بد جوری فتیله پیچ شده ....

یا علی مدد.