روز جمعه ١٧ مهر روز دیگری بود.

پس از حدود 3 ساعت سفر با اتوبوس از شهر تبریز راهی شدیم و بعد از گذر از شهرهای اهر و کلیبر وارد منطقه ای می شوی که فقط بر حیرتت می افزاید و  آنچه که باعث حیرت و تعجب میگردد دیدن کوههایی مشجر و جنگلی کلیبراست بخصوص اگر عادت کرده باشی کوههای آذربایجان را سخت و خشن ببینی.

رنگ آمیزی که طبیعت به کمک فصل پاییز در این منطقه انجام داده بود واقعاً جالب و جذاب و لذتبخش بود و همین به زیبائیهای کوهستانها می افزود و رنج سفر را از تن می زدود.

با وجود هوای آفتابی ، ابرهای متراکم همه جا را فرا گرفته بود بطوریکه گاهی تصور می کردی که بر فراز ابرها در حرکتی و گاهی هم از میان ابرها می گذشتی و اگر لحظه ای دقت می کردی  حرکت ابر را در کنار خود می دیدی بطوریکه در تصاویر فیلمبرداری شده نیز این موضوع به وضوح نمایان است.

نمایی از بالای قلعه بابک - جایی که عقاب پر بریزد!

اما لذتبخش ترین بخش این روز بیاد ماندنی از پای کوه تا قلعه بابک می باشد مسیری یکساعته و نهایت ٢ ساعت زیبایی و نشاط متاثر از هوای پاک و خنک و عالی .

بهر حال پس از حدود 2 ساعت کوهپیمایی و رسیدن به قلعه بابک و دیدن عظمت و صلابت آن در حالیکه ابرها در دره های اطراف جا خوش کرده اند براستی که رنج سفر و خستگی را به یکباره از بین می برد و شادی و نشاط و افتخار را جانشین آن می سازد.

قلعه بابک از بیرون

گذشته از اینکه بابک خرم دین چه دینی داشته آنچه که مسلم است او به هیچ وجه اسلام ستیز نبوده و مبارزه سخت ٢٢ ساله ای با اعراب و ظلم آنان داشته است .

 پس از برگشت از قلعه و طی مسافتی چند در دل جنگل و کوهستان (صد البته با اتوبوس) در جنگل مکیدی و در منطقه ای صاف و سرسبز با کباب آذربایجان پذیرایی شدیم .

کباب ، کره و ماست محلی و هنودانه هایی کوچک و بسیار خوشمزه و البته برنگ زرد...

صرف ناهار و بعد از آنهم چای داغ هیزمی و بعد هم توپ بازی و  مسابقه طناب کشی که برنده اش "سرازیری زمین بازی " تشخیص داده شد.

البته این " سرازیری زمین" با زمین کجی که "عروس بلد نیست برقصد" اشتباه نشود.

روزی بسیار عالی و کوهپیمایی بسیار متفاوت از کوهپیمایی هایی که تاکنون داشته ام.

احساس میکنم تمامی عناصر تنم از جنس عناصر خاک اینجاست. آنا یوردوم آذربایجان.

 

 

 

 

یا علی مدد