بنام خدا

گویند : فرهاد عاشق شیرین بود و اسم "شیرین" را پشت تریلی خود نوشته بود برادران شیرین سرش ریختند و مجبورش کردند تا اسم خواهرشان را پاک کند.

اهل محل فردا دیدند که پشت تریلی فرهاد نوشته است : تلخ

باز هم برادران غیور به فرهاد یورش بردند که همه اهل محل می دانند که منظور تو از "تلخ" همان "شیرین" است و ...

از فردا پشت تریلی فرهاد هیچ کلمه ای نوشته نشده بود .

وقتی اهل محل "تلخ " فرهاد را "شیرین" بخوانند شیرین "نانوشته" را نیز می خوانند.

***

پیوند : اظهارات حضرت ایت الله صانعی را مستقیماً گوش کنید و خود قضاوت نمائید.

احترام مراجع لازم است بخصوص وقتی دیوار حاشا بلند باشد پس بهتر بود بجای جمع اوری طومار و امضا و ...

یا علی مدد.