سلام به همه عزيزانی که قدم رنجه فرموده و به اين وبلاگ ( تارنوشت = تارداشت ) مراجعه ميکنند . اميدوارم مطالبی که البته بعنوان يک دفترچه خاطرات و نت برداری از بعضی مطالبی که بنظر خودم مفيد است خواهم نوشت برای دوستانی هم که وقت و سرمايه شان را در اينجا تلف ميکنند مفيد باشد و بنده حقير را از راهنمايی های خود محروم نسازند .
و اما اينکه اسم وبلاگ را ؛؛ الف ؛؛ گذاشته ام برای اينست که هر چه که خواهم نوشت تنها الف يک الفبا است و از علم و دانش خبری نيست که بنده از اين نظر بی بضاعت هستم و طلبه دانش دوستان که شايد لطفی نموده و از اين حقير دستگيری فرمايند .
برای شروع مناسب ديدم شعری از علامه اقبال لاهوری را به دوستان هديه کنم :

پیام اقبال


چون چراغ لاله سوزم در خيابان شما
اي جوانان عجم جان من و جان شما
غوطه ها زد در ضمير زندگي انديشه ام
تا بدست اورده ام افكار پنهان شما
مهر و مه ديدم نگاهم برتر از پروين گذشت
ريختم طرح حرم در كافرستان شما
تا سنانش تيزتر گردد فرو پيچيدمش
شعله اشفته بود اندر بيابان شما
فكر رنگينم كند نذر تهي دستان شرق
پاره لعلي كه دارم از بدخشان شما
ميرسد مردي كه زنجير غلامان بشکند
ديده ام از روزن ديوار زندان شما
حلقه گرد من زنيد اي پيكران اب و گل
اتشي در سينه دارم از نياكان شما