کشکول قلعه
آرشیو وبلاگ
نویسنده: مسعود قلعه - ٢٥ مهر ۱۳٩٥

بنام خدا

مقدمه:

داستان اینکه ساعت 10:00 صبح تصمیم بگیری که ساعت 12:00 ظهر راه بیفتی به سمت مرز مهران تا تاسوعا و عاشورا را در روزهای 20 و 21 مهر (این روزها طبق تقویم قرار دادی دقیقا مصادف را تاسوعا و عاشورای سال 61 می باشد) در کربلا باشی و بین الحرمین و اینکه این دو روز چقدر در ذهن و جانمان خواهد ماند و شاید دیگر هم هرگز تکرار نشود، بماند.

اما بعد از برگشت به خاک پاک وطن ، نصف روزی وقت داشتیم و باید از این نصف روز به قدر وسع مان استفاده مفید ببریم. پس راهی مناطق جنگی بین مهران و دهلران شدیم که این نیز بماند .

در مسیر مهران - دهلران تابلویی نظرمان (بنده و همسر همیشه همراه محترمه )را جلب کرد تا جهت بازدید از غارهای هویر و خفاش وارد روستای بیشه دراز شویم . روستایی که تعداد شهدایش بیش از خانه هایش بود.

 

غارهای هویر و خفاش:

آلاچیقهای محوطه غار هویر

آلاچیقهای محوطه غار هویر و ورودی غار

ورود به غار خفاش که محل و محیط زندگی خفاشهاست ، ممنوع است و فقط چند عکس از ورودی های متعدد غار به یادگار گرفتیم و وارد غار هویر شدیم. غاری که مشخص است هر چند وقت یکبار سنگهای عظیم از صخره اطرافش کنده شده و  در دهانه غار ویرانی به بار می آورد.

غار هویر

غار هویر - آب غار تا سقف غار را گرفته است.

غار در گودی قرار دارد و از آب لبریز است.  و از زلالی آن پیداست که باید این آبها جزو آبهای زیر زمینی باشد که با پرس و جو از اهالی روستا یقین حاصل می شود. خانوم مسنی تعریف می کرد که در سال 1355 برادرش برای شنا و البته حس کنجکاوی وارد آب غار شده و دیگر بر نگشته و غواص هایی که از اهواز برای جستجو میایند اعلام می کنند که زیر سرتاسر کوههای اطراف دریاچه است . جسد برادر این زن هرگز پیدا نمی شود.

دهانه غار هویر 

دهانه غار هویر

 

آبگرم دهلران :

در مرکز شهر ، تابلوی چشمه قیر و مجتمع چشمه های آبگرم  ما را به سمت خود می کشد . به ارتفاعات نه چندان بلند دهلران نزدیک می شویم . بعلت کمبود وقت از دیدن چشمه قیر صرفنظر کرده و به سمت مجتمع آبگرم می رویم تا تن عرق کرده مان را به آب زده و لباسهایمان را تعویض کنیم .

محوطه و الاچیق های آبگرم دهلران

محوطه آبگرم دهلران

از شانس ما مجتمع های مردانه و زنانه آبگرم یک هفته به علت تعمیرات تعطیل است و مسئول مجتمع رودخانه کنار مجتمع را نشان می دهد و می گوید که می توانید از رودخانه و حوضچه هایش استفاده کنید .

مجتمع آبگرم دهلران

مجتمع آبگرم دهلران

تازه متوجه می شوم که منشاء رودخانه همین جاست و آبهای گرمی که در حوضچه های متعدد از زمین می جوشد رودخانه را تشکیل داده است . از رودخانه ای با آب جوش و همچنین رودخانه آبگرم کانادا عکسهایی دیده بودم ( عکسهای این رودخانه آبگرم را نیافتم اما آبگرم خاص دیگری یافته ام که دیدنش خالی از لطف نیست : با موهای یخ زده در داخل آبگرم) اما هرگز فکرش را هم نمی کردم که در ایران هم " رودخانه آبگرم " داشته باشیم.

شاید این منطقه وسیع منحصر بفردترین آبگرم ایران باشد . البته چشمه علی نزدیک طبس مشابهتی با این رودخانه ندارد و در اولین فرصت از این منطقه هم بازدید و گزارش خواهم کرد.

حوضچه های تشکیل دهنده رودخانه آبگرم دهلران

نمونه ای از حوضچه های تشکیل دهنده رودخانه آبگرم دهلران

حوضچه های فراوان و متعددی در اندازه های مختلف (توسط مردم ایجاد شده) که آب از آنها می جوشد و رودخانه آبگرم  را تشکیل می دهد.

آبگرم دهلران

آبگرم دهلران

در رودخانه و حوضچه هایش کسی نبود و ما تنها کسانی بودیم که در اکثر حوضچه ها تنی شستیم و در آب رودخانه شنا کردیم . لذتبخش ترین آبگرم دنیا !

حوضچه های رودخانه آبگرم دهلران

نمونه دیگری از حوضچه های آبگرم دهلران

مزه آب بسیار تلخ است . املاح آب در رودخانه ته نشین شده و آنرا به رنگ سیاه درآورده است اما در جاهایی که شدت جریان آب زیاد است سفیدی سنگهای رودخانه ( خاک و سنگهای منطقه اغلب سفید است)  پیداست.  گرچه به علت املاح آب برخی از سنگها هم رنگ سرخ ملایمی به خود گرفته اند.

رودخانه آبگرم دهلران

و کم کم در پایین دست رودخانه ای از آبگرم جاری است.

اصلا دلمان نمی خواهد از حوضچه ها و رودخانه بیرون بیاییم  و ولی بعلت کمبود زمان مجبوریم  به سمت کرمانشاه راه بیفتیم و حتی فرصت نمی کنیم از غار خفاش که در مجموعه آبگرم هست بازدید کنیم.

مشخصات آبگرم دهلران

مشخصات آبگرم دهلران

توضیح : شهر دهلران در فاصله 130 کیلومتری جنوب شهر مهران و در فاصله 130 کیلومتری شمال شهر دزفول قرار دارد.

یا علی مدد

نویسنده: مسعود قلعه - ۱٧ مهر ۱۳٩٥

بنام خدا

یکی از مزایای "مدیر" شدن در مملکتی که ما داریم داشتن خودرو مدیریتی و راننده شخصی است تا از هدر رفتن وقت گرانبهای مدیر جلوگیری نماید و صد البته برای رفاه حال مدیر در خدمت اهل و عیال و خانواده اش هم باشد تا مدیر بدون هیچ دغدغه ای بتواند سازمان را بگرداند و چرخ های اقتصادی/اجتماعی/مذهبی/مدیریتی و... راحت تر بچرخد و این موضوع هیچ ربطی به دولتی / خصوصی / شخصی بودن سازمان /موسسه/ شرکت هم ندارد.

اما باید موضوع قانونی می شد تا "تهدید" سوء استفاده بدخواهان به "فرصت" تبدیل شود، پس هیات مدیره سازمان ما قانونی تصویب کرد ؛ "مدیران از خودرو سازمانی صرفاً برای وظایف سازمانی استفاده کنند." یعنی مدیران موظف شدند با خودرو شخصی خود تا سازمان تشریف بیاورند و در آخر روز کاری هم که اغلب تا پاسی از شب طول می کشد با همان خودروی شخصی خودشان را به آغوش گرم خانواده برسانند.

برای اینکه این موضوع برای آقایان مدیران مملکتی که ما داریم گران تمام نشود مقرر و مصوب شد ؛ "برای رفاه حال مدیران که شب و روز در خدمت سازمان هستند ، وام قرض الحسنه خرید خودرو پرداخت شود." تا مدیران محترم که فرصت و بنیه مالی خرید خودرو ندارند ،خودرویی ابتیاع نمایند و با آن سر کار تشریف بیاورند و از آنجایی که قطعا مدیر ارشد سازمان مملکتی که ما داریم نمی تواند از تولیدات داخلی استفاده نماید و خودروهای وارداتی قابل سواری این مدیران زحمتکش قیمتی بالای 200 -300 میلیون تومان دارند و وام قرض الحسنه 100 میلیون تومانی کفاف خرید آن را نمی دهد پس مقرر و مصوب شد وام قرض الحسنه مذکور بعنوان پیش پرداخت مستقیم به حساب شرکت لیزینک زیر مجموعه واریز گردد و شرکت محترم هم خودرویی در شان مدیران موظف شبانه روزی سازمان با نرخ بسیار پایین بنا به سلیقه شان بفروشد.

حالا دیگر شکر خدا حق به حق دار رسید و مدیران سازمان هم مثل کارمندانشان دارای خودرو شدند و دیگر محتاج راننده نبودند تا آنها را از دم در خانه شان سوار و آخر شب هم دم در خانه شان پیاده نماید.

اما ماجرا به همین جا ختم نشد ، مدیر زحمتکش مملکتی که ما داریم با وجود حقوق نجومی ، اضافه کاری تمام وقت و حتی شیفت کاری و موظف شبانه روزی ، عضویت در هیات مدیره های شرکتهای تابعه (که هرکدام پرداختی های ناچیز میلیونی خارج از فیش حقوقی دارند) چگونه می تواند هم اقساط میلیونی لیزینگ و هم اقساط ده ساله وام قرض الحسنه را پرداخت نماید ؟ پس بازهم هیات مدیره محترم دست بکار مصوبه شد ؛ "خودرو سازمانی مدیران نیاز به سرویس و نگهداری دارد و از آنجائیکه هزینه نگهداری خودروهای داخلی گران است پس با خودروهای خارجی جایگزین گردد و بصورت ماهانه هزینه سوخت و سرویس و نگهداری خودرو به حساب مدیران واریز گردد ."

با یک تیر دو نشان : هم هزینه ها ساماندهی می شود و هم درک حساب و کتاب فیش حقوقی سخت تر می گردد. حالا دیگر مدیران نگران فیش حقوقی شان هم نیستند . واریزی ماهانه سازمان به حساب نمایندگی شرکت وارد کننده خودرو هم در بین هزینه های میلیاردی سازمان گم می شود .

از آنجائیکه حق به حق دار رسیده و مدیران هم صاحب خودرو شده اند و بعلت فقر و نداری ظرفیت پارکینگ آپارتمانهایشان محدود است و مجبورند بطور شبانه روزی خودروهای شان را در طبقه پارکینگ مدیریتی پارک نمایند، پس کارمندان باید تنبلی را کنار بگذارند و از مزایای مترو و وسایل نقلیه عمومی استفاده نمایند و اگر خیلی اصرار بر استفاده از خودرو شخصی دارند ، می توانند کوچه خلوتی پیدا کرده و خودرو خود را انجا پارک نمایند.

اما داستان رانندگان مدیران مملکتی که ما داریم همچنان ادامه دارد : آنها همچنان قبل از اذان صبح از منازلشان که اغلب ورامین و اسلامشهر و سایر مناطق حواشی شهر است بیرون می زنند تا بموقع خود را به وسط شهر برسانند و خودرو سازمانی مدیریت را بردارند و به شمالی ترین مناطق شهر از پاسداران گرفته تا فرمانیه و ولنجک برسانند و منتظر مدیر شوند و بموقع او را برای صرف صبحانه به سازمان برسانند و بتوانند سریع برگردند و بچه ها را بموقع به مدرسه شان برسانند و خرید های خانوم مدیر را  انجام دهند و او را به دیدار دوستان و آشنایان برسانند و ... باز سر ظهر بروند دنبال بچه ها و آنها را بموقع از مدرسه به خانه برسانند تا مبادا وقت مدیریتی هدر برود و مملکتی که ما داریم کارآئی اش پایین بیاید... و باز آخر وقت بموقع مدیر را سر سفره علیا مخدره برسانند تا خود نیز سریع به سازمان برگشته خودرو سازمانی مدیر را کنار خودرو شخصی اش پارک کرده و با وسایل نقلیه عمومی خود را نیمه شب به منزل برساند تا صبح بتواند بموقع از خواب برخیزد و ...

یا علی مدد 

نویسنده: مسعود قلعه - ۱۱ مهر ۱۳٩٥

بنام خدا

 

زبانم را نمیفهمی،  نگاهم را نمی بینی

ز اشکم بی خبر ماندی و آهم را نمی بینی

سخن ها خفته در چشمم، نگاهم صد زبان دارد

سیه چشما! مگر طرز نگاهم را نمی بینی

سیه مژگان من!  موی سپیدم  را نگاهی کن

سپید اندام من! روز سیاهم را نمی بینی

پریشانم! دل حسرت نصیبم را نمیجویی

پشیمانم! نگاه عذر خواهم را نمی بینی

گناهم چیست جز عشق تو،روی از من چه میپوشی؟

مگر ای ماه!  چشم بی گناهم را نمی بینی؟

مهدی سهیلی

* امروز 10 مهر 95 است اما انگار پرشین بلاگ هم قاطی کرده و تاریخ یادداشت را یک روز جلوتر و 11 مهر ثبت کرده است!

کدهای اضافی کاربر :